آغاز کار




عنوان مجموعه اشعار : ریشه ی احساس
شاعر : حامد صمیمی


عنوان شعر اول : قاف جان
رفته از کف دین و دل در تاب و تب
چشم شامم چشمه ها شد روز و شب
از برم شد هر زبانی با رخت
چون هزاران جان به لب آرم عجب
خسته ام بی نای و خنجر بر گلو
غرق مستانه، تو رقصان در طرب
گوش ها از ناله هایم پر شده
این همه آرام جانت شد سبب
بی سر و پایم که سرگردان منم
میکند هر لحظه را آهم وجب
راز گو از عین و شین تا قاف جان
انتظارم کن به سر بر تشنه لب

عنوان شعر دوم : ماه من
ناسازگار است هر زمانه ام چون به راه من
در آسمانم هزار میدرخشد که ماه من
هر جا کمان بر کشم نشانه را سنگ میزند
تیرش ولی میزند هزار آیت گواه من
بیند چو هر قطره اشکِ خاک افتاده ی مرا
تا عرش شوکت کند هزار سودا به آه من
نزدیک، آید اگر به هر نگاهی چو دشمنم
در چشم او کودتا کند هزاران که شاه من
راهی به تدبیر نیست گر چه از دام این بلا
معشوق آفاق میشود بلا در نگاه من

عنوان شعر سوم : من خدایی دارم
من خدایی دارم
که نه در بالاها ، و نه در پائین است
و نه در آسِمان است و زمین
و نه در دفتر و درس و مکتب
و نه در جایی دور
میدرخشد به دل هر بنده
مهربان است و بسی بخشنده

من خدایی دارم
جایش در دل من
چهره اش نورانی
که به من مینگرد با مهر دلش
هر لحظه سخن میگوید
میزند گهگاهی خنده به لب
میگوید با من شب و روز
از عشق و امید
مهربانی ، سخاوت ، بخشش

من خدایی دارم
چون آفتاب
و به شب چون مهتاب
مینشینم با او تا به سحر
میشمارم ستاره ها
میروم به کهکشان
او مرا میفهمد
او مرا میداند
و مرا با دل و جان میخواند
او به هر باور من ، نور یقین میبخشد

او به هر خنده ی من خوشحال است
او به هر درد دلم آگاه است
او به هر درد دلم میگرید
و به هر گریه ی من
غم به خودش میگیرد

من خدایی دارم
که به هر لحظه
به هر جا
در همه حال ،
همراه من است...
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
گوینده‌ی سه اثر ارسالی "قاف جان" و "ماه من" و "من خدایی دارم"، آقای حامد صمیمی از اصفهان است که ۲۶ سال سن دارد و کمتر از یک سال سابقه‌ی‌ شاعری. البته آثار ارسالی وی گواه بر همین امر است و گوینده را خود به خو‌د تازه‌کار و مبتدی نشان می‌دهد‌.

اثر اول (قاف جان) ظاهرا یک مثنوی شش بیتی است که مفاهیم در آن گم و نامفهوم است. یعنی کاملا مشخص است که سراینده در پی گفتن حرف‌هایی است‌، تا این که آن حرف بزرگ نشان داده شود. شاید هم سراینده حرف‌های بلند و بزرگی در ذهن داشته؛ اما از بیان آن قاصر باشد. نیازی به مثال آوردن نیست، چون همه‌ی ابیات کم و بیش چنین مشکلی دارند؛ آن ابیاتی هم که دورند از این مشکل، حرف‌های عادی و محاوری هستند که تکراری‌اند؛ مثل مصراع اولِ بیت اول. بعضی از مصراع‌ها هم مزید بر علت‌های بازگو شده، مشکل دستوری دارند؛ مثل مصراع آخر از بیت آخر:
"انتظارم را کن به سر " را اگر به معنای "انتظارم را به پایان رساندن" بگیریم، "انتظارم را کن به سر بر سر تشنه‌لب" چه معنی می‌تواند داشته باشد؟

اثر دوم (ماه من) ظاهرا یک غزل است که برخلاف اثر اول که وزن درست و سالمی داشت، کل ابیاتش دچار اشکالات وزنی است و اصلا معلوم نیست گوینده چه وزنی را انتخاب کرده، تا بر اساس و معیارهای آن شکستگی وزنی و خارج شدن از وزن مشخصه‌ای داشته باشد و اشکالش قابل بیان باشد. البته ممکن است گوینده وزن تازه‌ای ابداع کرده یا به‌کار برده باشد که این امر برای ما نامشخص است. به لحاظ نامفهوم بودن ابیات نیز این اثر شبیه اثر اول است.

اثر سوم (من خدایی دارم) یک اثر نیمایی است که حدودا نیمی از سطرها بر صراط وزن نیمایی است و سطرهایی نظیر سطرهای ۳، ۹، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۸، ۲۰، ۲ و ... یک مشت سطرهای سطحی و ساده که اغلب در محاوره بر زبان آورده می‌شود؛ حتی سطرهایی نظیر "من خدایی دارم می‌نشینم با او تا سحر"، از آن رو که تکراری است و بارها به شکل‌های گوناگون در محاوره و در دعاها گفته شده است، بار و قدرت عاطفی و خیال‌انگیز خود را از دست داده است. دوست جوان اصفهانی ما باید شعرش را سرشار از عاطفه و تخیل کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 22 مهر 1399
منتقد شعر
سلام. اشتباه لفظی بود و اثر شما مثنوی نبود.
حامد صمیمی » سه شنبه 08 مهر 1399
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار و ممنون از نقد شما چند مطلب خواستم بیان کنم: شعر اول را شما فرمودید مثنوی شش بیتی در غالب غزل با قافیه های تب، شب، عجب، طرب، سبب، وجب، لب نوشتم و غزل دوم را هرچقدر تقطیع کردم ، چیزی خارج از وزن پیدا نکردم و اگر هم هست، گوش زد کردن آن کمک زیادی برایم میشود... _ _U_U_ _U_U_U_ _U_ در اینکه غزل های ضعیفی هست شکی نیست ، با توجه به اینکه شاید این چهارمین یا پنجمین غزلی باشد تا تابحال نوشته ام و اینکه چنین وزنی وجود دارد یا خیر اطااعی ندارم،شاید من دراوردی ب

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.