چند پیشنهاد ساده




عنوان مجموعه اشعار : ۱ شهریور ۱۳۹۶
شاعر : نرگس افری


عنوان شعر اول : غزل ۱
با يك نگاه خسته‌ات از دست مى‌روم
مست از شراب ِچشم ِتو از هست مى‌روم

در جستجوى آنچه ز تو سهم من نبود
از راه بى‌نشانه‌ى بن‌بست مى‌روم

با دست‌هاى بسته و با چشم‌هاى باز
تا پرتگاه حادثه دربست مى‌روم

پروانه مى‌شوم و به آتش كه مى‌رسم
پروا نمى‌كنم و چه سرمست مى‌روم

لبخند مى‌زنى و دلم ضعف مى‌رود
تا چون غمى كه از دل تو رست، مى‌روم

بايد براى عشق تو از عاشقى گذشت
من در پى هر آنچه نبايست مى‌روم

آب از سرم گذشته و رسوا شدم، ببين
با آبروى رفته به پيوست مى‌روم.



©نرگس افری
تهران - ۲۹ آبان ۱۳۹۰

عنوان شعر دوم : غزل ۲
یک عصرِ تلخِ جمعه، یک حسِّ گیج و تب‌دار
در یادِ تو معلّق، چون قاب روی دیوار

یک قلبِ زخم‌خورده، یک عمر بی‌قراری
چشمانِ نیمه‌باز و احوال خواب و بیدار

یادداشت‌های کهنه، اشعارِ نیمه‌کاره
آدابِ شعر-گفتن، در انتظارِ دیدار

بیچاره تو، از آغاز، در قلب من به زندان
من، عاقبت‌بخیر و در عشقِ تو گرفتار

زانوی غم به آغوش، در حسرتِ نگاهت
یک چای بعدِ گریه، سیگار پشت سیگار...


©نرگس افری
تهران - یک عصر جمعه ۱۳۹۰


عنوان شعر سوم : غزل ۳
دوستم داری و حاشا می‌کنی
این چه ظلمی است بر ما می‌کنی؟!

می‌کِشی ما را به سوی خویشتن
بوسه می‌خواهی و پروا می‌کنی

جان ما ارزان‌ترین کالای ماست
می‌خری یا اینکه رسوا می‌کنی؟

من که می‌خواهم فراموشت کنم
باز خود را در دلم جا می‌کنی

باز می‌خواهم در آغوشت کشم
پشت کرده، قهر با ما می‌کنی

وای اگر روزی ز تو دوری کنم
دل‌شکسته، آه و شکوا می‌کنی

این چه ترفندی است برمن می‌زنی؟
این چه غوغایی است بر پا می‌کنی؟

عشق من، این بهترین سرمایه را
دور می‌ریزی، چه با ما می‌کنی؟

شعله‌ی این رنج می‌سوزاندم
می‌گریزی یا تماشا می‌کنی؟

همچو یوسف می‌گریزی از من و
آخرش من را زلیخا می‌کنی

تا تو را مجنون صحراها کنم
تو مرا ساقی چو لیلا می‌کنی

گر بنوشی جرعه‌ای از جام من
جای من را در دلت وا می‌کنی


©نرگس افری
تهران – ۱۶ آبان ۱۳۸۱
(دیرتر ویرایش شده)
نقد این شعر از : حامد یعقوبی
خانم نرگس افری
مدت زيادي فكر كردم تا به نتيجه برسم از چه روشي مي‌توانم نظرم را درباره شعر شما بيان كنم، ديدم بهترين راه اين است كه نكات مورد نظرم را مستقيم با خودتان در ميان بگذارم. يكي از مشكلات نقدنويسي اين است كه گاهي صاحب اثر از حرف‌هاي منتقد چيزي سر در نمي‌آورد، اگر هم سر در بياورد نمي داند چطور مي‌تواند نقدها را با اثر خود تطبيق بدهد، در نتيجه راهي هم به سوي پيشرفت باز نخواهد شد. در اين يادداشت كه من آن را به دو قسمت تقسيم كرده‌ام، نخست خوبي‌هاي شعرهاي شما را مي‌شمارم بعد به نقاط ضعف اشاره خواهم كرد. طبيعي است كه همه اين پيشنهادات در سايه تمرين مستمر به نتيجه خواهند رسيد.

خانم افري گرامي
شما وزن را مي شناسيد، با اينكه در جاهايي از شعرهايتان لغزش‌هاي وزني هنوز به چشم مي‌خورد اما تا حد قابل قبولي آن را مي‌شناسيد، منتها براي دوري از اين همين لغزش‌ها شعر بخوانيد، شعر بخوانيد و سعي كنيد از كساني كه قواعد كامل عروض و قافيه را مي‌دانند، ريزه كاري گ‌هاي بازي با وزن را بياموزيد. مثلا در مصراع "يادداشت‌هاي كهنه، اشعار نيمه كاره" يادداشت‌ها بايد ياداشت‌ها خوانده شود تا مشكل وزني مصراع درست شود، در غير اينصورت سكته اضافه بودن يكي از "دال" ها خواننده را متوجه این لغزش وزني خواهد كرد. مسلط شدن بر وزن چيزي نيست كه از عهده شما خارج باشد، با مطالعه و تمرين اين مشكل حتما رفع خواهد شد اما مشكلات شعر شما بيشتر از اينكه در رعايت وزن باشد، در جمله بندي است.

خانم افری
مي دانيد كه يك غزل موفق در وهله اول بايد جمله‌بندي‌هاي درستي داشته باشد، در غير اينصورت از دايره فصاحت خارج مي‌شود و مخاطب منظور شاعر را در نمي‌يابد. همانطور كه آدم‌ها اگر در صحبت‌هاي روزمره به قواعد زبان توجه نكنند و به رواني جمله‌ها كاري نداشته باشند، ممكن است بتوانند دست و پا شكسته منظورشان را به مخاطب تفهميم كنند اما قطعا سخندان خوبي نخواهند بود، طوري كه ممكن است مخاطب از همكلامي با آن‌ها فرار كند. اگر به غزل‌هاي حافظ دقت كنيد، در اغلب بين ها هنجار درست و طبيعي جمله را رعايت مي كند و اجازه نمي دهد ابهامي در ذهن خواننده باقي بماند. نمي گويم شاعر حتما بايد مطابق دستور زبان از جمله بندي هاي مرسوم استفاده كند، به هر حال شعر قوانين خودش را دارد منتها نمي‌تواند طوري به جمله‌بندي بپردازد كه خواننده از خواندنشان گيج شود. ضعف تاليف يكي از بزرگ‌ترين مشكلاتي است كه مي‌تواند از يك شور شاعرانه، شعري متوسط بسازد. گاهي اين سهل‌انگاري در استفاده درست از جملات شعري، باعث مي‌شود انتخاب خوبي در به خدمت گرفتن قافيه‌ها نیز صورت نگيرد. مثلا در اين بيت گفته‌ايد:
با دست‌هاى بسته و با چشم‌هاى باز
تا پرتگاه حادثه دربست مى‌رود
مرادتان از اين بيت چيست؟ من تا حدودي درك مي‌كنم اما ضعف تاليف در اغلب بيت‌هاي اين شعر بيداد مي‌كند؛ از جمله دربست رفتن تا پرتگاه حادثه كه نمي‌دانم به چه معني است. نكند منظورتان اين است كه ماشين دربست مي‌گيريد تا شما را به پرتگاه برساند؟ چيزي كه اين مشكل را به وجود آورده انتخاب نادرست قافيه و توجه نكردن به چينش كلمات است، طوري كه از فوايد وزن روان و كوتاهتان هم استفاده نكرده‌ايد و اغلب بيت‌ها را با ساده‌گيري به پايان رسانده‌ايد. با اين حال بهترين بيت اين شعر بيت يكي مانده به آخر است كه روان و روشن و ساده و بي‌اشكال به نظر مي‌رسد. من جاي شما بودم اين بيت را الگو قرار مي‌دادم:
بايد براى عشق تو از عاشقى گذشت
من در پى هر آنچه نبايست، مى‌روم

خانم افري
نمونه مشكلاتي كه از آن‌ها ياد كردم در هر سه شعر شما ديده مي‌شود؛ به نظرم امروز در جايي ايستاده‌ايد كه بيش از هر چيزي بايد به جمله بندي‌ها، استفاده درست از قافيه و برطرف كردن ضعف‌هاي تاليف فكر كنيد، اين مي‌تواند براي شما چند قدم رو به جلو باشد.

منتقد : حامد یعقوبی

حامد یعقوبی متولد اردیبهشت 1361 شاعر و روزنامه نگار دبیر تحریریه هفته نامه کرگدن کتاب ها: مجموعه غزل برهوت مجموعه غزل سرباز بی همدرد خون آلود



دیدگاه ها - ۱
نرگس افری » یکشنبه 02 مهر 1396
جناب یعقوبی، از لطف شما بسیار سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.