عقربه ای از سلاله تیمور !؟




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : رباعی
تا کی به عبور رعد لرزان باشم
از غارت بادها هراسان باشم
در اوج نشستنم پر از دلتنگی ست
می خواهم از این به بعد باران باشم

عنوان شعر دوم : رباعی
شاهی شد و با وزیر طرحی انداخت
در ساحل ،اسب و فیل و سربازی ساخت
آن دم که به مهر مهره ای سرخوش بود
یک موج به خانه خانه ی شنی تاخت

عنوان شعر سوم : رباعی
از پاتک و تاکتیک خود مغرور است
از کشتن و جا گذاشتن معذور است
می لنگد و خون مردمان می ریزد
این عقربه از سلاله ی تیمور است
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
خوشحالم که در ساحت شعر قدم می‌زنید و در این‌هوا نفس می‌کشید و بیش و پیش از آن، خرسندم که از قالب‌های شعری رباعی را برگزیده‌اید؛ اگرچه ممکن است در سایر قالب‌ها هم طبع‌آزمایی کنید؛ اما آنها که رباعی را انتخاب می‌کنند از نظر من نوعی شهامت و جسارت درگیری با مسایل بزرگتر را دارند؛ چون سرودن رباعی انصافاً کار سختی است و مرد میدان می‌خواهد.
قبل از آنکه به دنیای رباعی‌های شما قدم بگذارم می‌خواهم نکته‌ای را اشاراتاً بیان کنم تا هرکس این نوشته را خواند از دغدغه منِ ناچیز مطلع باشد (به قول دوستان،" برای ثبت در تاریخ می‌نویسم") و آن اینکه: سالهاست این رویّه در محافل و انجمن‌های ادبی و در نقدها مد شده است و ما خودمان هم گاهی این تأکید را در جمع دوستان مطرح می‌کنیم که به هوش باشید که دیگر زمان شعر قدیم گذشته است و روزگار معاصر می‌طلبد تا به سمت اندیشه نو، بیان نو و طرز نگاه نو برویم و چه و چه... اما غالباً خود ما در خلوت، هنوز دلباخته غزل حافظ و سعدی هستیم و جانمان برای یک رباعی خیامی به در می‌رود و دین و دل باختة اندیشه مولانا هستیم. این تضاد و دوگانگی در خیلی از ماها وجود دارد.
از بس به شاعران جوان گفته‌ایم که زبان نو، اندیشه نو؛ می بینیم هر موضوعی را در هر قالبی ارائه می‌دهند به بهانه نو شدن و متفاوت بودن؛ ولی متاسفانه نهایت کار چیزی می‌شود که نه عمق دارد و نه جذابیت؛ نه اهل زمانه ما را راضی می‌کند و دوستداران شعر دیروز را... در یک کلام آنچه آفریده می‌شود چنگی به دل نمیزند.
اینکه کجای کار مشکل دارد؟ به نظرم بحثی گسترده‌تر از حوصله این نوشتار را می طبد؛ اما من به عقل ناقصم دریافته‌ام که در بیشترنوشته‌های شاعران امروز، اندیشه نو و قابل تأملی وجود ندارد و چون این بیان عمیق نیست نمی‌تواند در فراسوی دلها نفوذ کند. کارکرد شعر در زمان امروز می‌تواند با دو رویکرد باشد: یکی بازآفرینی مضامین کهن به زبانی نوتر و با واژگانی نزدیک تر و بی‌نیاز از ترجمه و لغت‌نامه‌ها؛ و دیگری آفرینش خلاقانه و داشتن دیدگاهی نو و نظریه‌ای تازه...
غالب شعرهایی که امروزه با آن مواجهیم ممکن است از نظر عناصر تشکیل دهنده - یا به عبارتی قابل لمس‌تر- در نوع مصالح مورد نیاز به‌روزتر باشند؛ اما روی نقشه‌ای نو و تفکری تازه بنیان نهاده نمی‌شوند و اگر طرح نو هم دارند بسیار ترد و شکننده است. حاصل کار، می‌شود شعرهایی با یک مشت واژگانی که اگرچه تا 20 سال پیش هرگز به شعر راه پیدا نمی‌کرد اما بدون استحکام‌اند، بدون اسکلت‌بندی‌ و عاری از بتون‌ریزی و مهندسی نشده.
و اما نکاتی پیرامون چند رباعی شما:
رباعی اول:
تا کی به عبور رعد لرزان باشم
از غارت بادها هراسان باشم
در اوج نشستنم پر از دلتنگی ست
می‌خواهم از این به بعد باران باشم
در مصراع نخست حرف اضافه "به" اشتباه انتخاب شده چون معمولا" از" چیزی لرزان شدن یا با تسامح " با" چیزی لرزان شدن قابل قبول است اما به چیزی لرزان شدن خارج از قاعده است. در این رباعی، عناصر تشکیل دهنده باران، باد، رعد، همپوشانی دارند و از سوی دیگر، دلتنگی، لرزان بودن و هراس هم قرابت معنایی دارند و اینها نکات برجسته رباعی شماست؛ اما زمینه‌چینی شاعر برای مصراع پایانی" می خواهم از این به بعد باران باشم" کمی دور از ذهن یا لقمه را دور سر چرخاندن است. ضمن آنکه به جای عبور رعد می‌توانستید از صدای رعد استفاده کنیدتا به ذهن نزدیکتر باشد. با اینحال ضربه مصراع چهارم قابل تامل است و معنا را کامل می‌کند.
رباعی دوم:
شاهی شد و با وزیر طرحی انداخت
در ساحل، اسب و فیل و سربازی ساخت
آن دم که به مهر مهره‌ای سرخوش بود
یک موج به خانه خانه ی شنی تاخت
در این رباعی دچار خود آسان‌گیری شده‌اید. در واقع، اگر شاعر دو سه بار رباعی را مرور می‌کرد، شاید اصلاحیه‌های کاملتری از آن ارائه می‌داد. مثلا "طرح انداختن" ترکیب نادرستی است بلکه طرحی درانداختن صحیح است همانطور که خواجه می‌فرماید:" طرحی نو در اندازیم"
"شدن" در شاهی شد و... گذشته نامعلوم آن را برای مخاطب مجهول می‌گذارد. یعنی قبلش چه بود که حالا شاه شده...و این شکست و خراب شدن خانه شنی آیا رابطه‌ای با گذشته او دارد یا خیر؟ جناس بین مهر و مهره می‌تواند قابل اعتنا باشد اما در مصراع چهارم تکرار بی‌هدف خانه . لغزش عروضی در مشدد خواندن کلمه" شنی" بر ضعف رباعی افزوده است. بی‌تردید در بین این سه رباعی، این قطعه می‌توانست به خاطر تصویر مبتکرانه‌اش جایگاه بهتری داشته باشد اما همه چیز یکباره ویران شد و از بین رفت.
رباعی سوم
از پاتک و تاکتیک خود مغرور است
از کشتن و جا گذاشتن معذور است
می لنگد و خون مردمان می ریزد
این عقربه از سلاله ی تیمور است
این رباعی را خو معنی و خوش طنین می‌دانم و تلاش می‌کنم آن را به عنوان یک شعر خوب به ذهن بسپارم اگر چه معنی مصراع دوم را به خوبی در نیافتم که مراد شاعر از " جاگذاشتن" چیست؟ . با اینحال به خاطر سرایش این رباعی به شاعرش تبریک می‌گویم و برای او آرزوی موفقیت دارم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » سه شنبه 15 مهر 1399
منتقد شعر
ممنون از توضیحات شما... اما یادمان باشد آن چیزی که ما در دهن داریم الزاما تمام و کمال به ذهن مخاطب القا و ابلاغ نخواهد شد.... من همچنان این ابیات را نارسا می دانم
امین کنونی » جمعه 11 مهر 1399
سلام آقای احرامیان عزیز.سپاس از نقد مفیدتان . در بیت دوم در ضمن کلام به صفحه ی شطرنج و خانه های سیاه و سفید آن نظر داشته ام. باین حال اصلاحیه ای صورت دادم: آن دم که به مهر مهره ای دل می باخت/ به قلعه ی ماسه ای او موجی تاخت. رباعی اول تا کی باید بی سرو سامان باشم/ در خانه ی بادها هراسان باشم. کشتن و جا گذاشتن را به معنای از سر کشته عبور کردن در نظر داشته ام که از ویژگی های زمان است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.