اندر مصائب تکرار یک ساختار




عنوان مجموعه اشعار : غزلیات
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : غزل 1
شاد است دلم، اگر تو اينجا باشى
عيش است بپا، اگر تو همپا باشى

افسوس اگر دوباره بيدار شوم
در خوابْ مرا، اگر تو رؤيا باشى

خوش باد به موج بى امان غرق شوم
بر ساحل دل، اگر تو دريا باشى

از هيچ خروش تندرى باكم نيست
در رهگذرم، اگر تو مأوا باشى

خود جلوه ى ماه و مهر پنهان باشد
در زاويه اى، اگر تو پيدا باشى

تا پشت هزار كهكشان خواهم رفت
پروازكنان، اگر تو آنجا باشى

در خانه و دل دگر كسى را ره نيست
تا روز ابد، اگر تو با ما باشى

عنوان شعر دوم : غزل 2
شاد است دلم، اگر تو اينجا باشى
عيش است بپا، اگر تو همپا باشى

افسوس اگر دوباره بيدار شوم
در خوابْ مرا، اگر تو رؤيا باشى

خوش باد به موج بى امان غرق شوم
بر ساحل دل، اگر تو دريا باشى

از هيچ خروش تندرى باكم نيست
در رهگذرم، اگر تو مأوا باشى

خود جلوه ى ماه و مهر پنهان باشد
در زاويه اى، اگر تو پيدا باشى

تا پشت هزار كهكشان خواهم رفت
پروازكنان، اگر تو آنجا باشى

در خانه و دل دگر كسى را ره نيست
تا روز ابد، اگر تو با ما باشى

عنوان شعر سوم : غزل 3
شاد است دلم، اگر تو اينجا باشى
عيش است بپا، اگر تو همپا باشى

افسوس اگر دوباره بيدار شوم
در خوابْ مرا، اگر تو رؤيا باشى

خوش باد به موج بى امان غرق شوم
بر ساحل دل، اگر تو دريا باشى

از هيچ خروش تندرى باكم نيست
در رهگذرم، اگر تو مأوا باشى

خود جلوه ى ماه و مهر پنهان باشد
در زاويه اى، اگر تو پيدا باشى

تا پشت هزار كهكشان خواهم رفت
پروازكنان، اگر تو آنجا باشى

در خانه و دل دگر كسى را ره نيست
تا روز ابد، اگر تو با ما باشى
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزلی که از «سید مهدی منتظری» می خوانیم، درمجموع غزل نسبتاً خوبی است. در این شعر شما نه ایرادی در زبان می بینید، نه شکست وزنی، نه ضعف تألیف، نه ایرادات قافیه و نه حتی تفاوت فضای شعری و زبانی. شاعر بر زبان امروزین شعر تسلط نسبی دارد، سعی کرده است تا جایی که توانایی داشته و شعر به او اجازه می داده است نوآوری هایی هم بکند. مثلاً حواسش بوده است که در این بیت:
خوش باد به موج بی امان غرق شوم
بر ساحل درد اگر تو دریا باشی
کلماتی مانند باد و موج و ساحل و دریا مجموعه ای منسجم هستند و شاعر توانسته است از ظرفیت مراعات النظیر استفاده کند. همۀ این حرف ها به جای خود درست است اما در پایان شعر، از این غزل شسته رفته و بدون دست انداز لذت چندانی نمی بریم. چرا؟ شاید مشکل اصلی شعر از آن جایی شروع شده باشد که یک ساختار واحد را در شعر انتخاب کرده است و براساس همان الگو پیش رفته است.
این ساختار چنین است: اگر تو (قافیه) باشی
وقتی شاعر رعایت این ساختار را برای خود الزامی کرد، مجبور است بقیۀ شعر را هم همینگونه پیش ببرد یعنی شاعر مجبور شده است برای حفظ ساختار شرطی شعر، همه چیز را برهمین مبنا پیش ببرد. به همین دلیل از بیت دوم به بعد احساس می کنیم دیگر معناهای درون شعر یا حرف هایی که شاعر قرار بوده است برای ما بازگو کند، شعر را پیش نبرده است بلکه ساختار شرطی شاعر را و شعر را به دنبال خود کشیده است.
شاعر می توانست بر همین اساس ده، بیست، صد و... بیت دیگر هم بسراید، اگر تو صحرا باشی، اگر تو لیلا باشی، اگر تو زیبا باشی، اگر تو تنها باشی و... و البته می توانست از همان بیت دوم این الزام بی دلیل را در شعر کنار بگذارد و به زبان، ذهن و خیال خود اجازه نوآوری بیشتر بدهد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سید مهدی منتظری » دوشنبه 24 مهر 1396
سلام و عرض ادب: از نقد فنى شما بسيار آموختم و تشكر ويژه دارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.