همه چیز بهتر شد!




عنوان مجموعه اشعار : شده آیا؟
شاعر : پوریا علیرضایی


عنوان شعر اول : شده آیا
《همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟》وحشی
بشکنی آینه از خویش گریزان باشی؟
.
سایه ات هم برود در پی خورشید دگر
روز و شب حال غریبانه ی باران باشی
.
پا به پای غزلت تا خود دریا بروی
مثل امواج سرافراشته حیران باشی
.
شده آیا که غمی زخم به جانت بزند؟
شده از کرده و ناکرده پشیمان باشی؟
.
شده از عشق خدا سوی جهنم بروی
عاشق طرد شده، حضرت شیطان باشی؟
.
پشت تنهایی خود بغض خودت را بخوری
پیش چشم دگران مست و غزل خوان باشی
.
با لب دوخته فریاد انا الحق بزنی
شیخ دل‌داده به آیینه ی عرفان باشی
‌.
زندگانی تو در مرگ مکرر باشد
وقت اعدام خودت سرخوش و خندان باشی
.
هی بلرزی به خودت در گذر فاصله ها
گسل بی کس همسایه ی تهران باشی
.
آنقدر اوج بگیری که همه دور شوند
در دماوندترین حالت امکان باشی
.
در شلوغی اتاقت به خودت زل بزنی
مثل گیلان پر از گریه ی آبان باشی
.
نشده هیچکسی همدم تنهایی تو
(شدنی های تو ناممکن و دور است...چرا؟!)
مجرمی...خواسته ای اندکی انسان باشی

عنوان شعر دوم : اصلاحیه
غنچه ی عشق تو در سینه ی من پرپر شد
آسمان دل من کنج(مثل) نگاهم تر شد
.
پشت سلول غزل عشق تو را جار زدم
انفرادی تو خط های همین دفتر شد
.
چشم خود را به تو بخشیدم و با جان دیدم
یوسفم عاشق چشمان کسی دیگر شد
.
کاخ عشق من و تو خانه ی یک جغد شد و
آتش تند دلم مامن خاکستر شد
.
بعد از آن روز که رفتی همه جا تاریک است
شب شد و زندگی‌م در شب هجران سر شد

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به دو اثر از دوست شاعرمان پوریا علیرضایی، ابتدا از ایشان تشکر می‌کنم که نقد‌های پایگاه را جدی دنبال می‌کنند و همین که شعر قبلی‌شان را ویرایش کرده‌اند و مجدد ارسال کرده‌اند نشان می‌دهد نقدپذیر و البته با پشتکار هستند.
از همان شعر دوم شروع می‌‎کنیم.
غنچه ی عشق تو در سینه ی من پرپر شد
آسمان دل من کنج(مثل) نگاهم تر شد
.پشت سلول غزل عشق تو را جار زدم
انفرادی تو خط های همین دفتر شد
.چشم خود را به تو بخشیدم و با جان دیدم
یوسفم عاشق چشمان کسی دیگر شد
.کاخ عشق من و تو خانه ی یک جغد شد و
آتش تند دلم مامن خاکستر شد
.بعد از آن روز که رفتی همه جا تاریک است
شب شد و زندگی‌م در شب هجران سر شد

نسبت به نسخه‌ی قبلی همین غزل شعر بسیار بهتر شده است، از آن ضعف‌های زبانی و مضمون‌سازی‌های ناقص دیگر خبری نیست و این برای شما یک گام رو به جلو است، هر چند این نسخه هم دارای ایراداتی‌ست ولی تلاش شما برای ویرایش قابل تحسین و موثر بوده است.
پشت سلول غزل عشق تو را جار زدم
انفرادی تو خط های همین دفتر شد
جز تناسب میان سلول و انفرادی استفاده دیگری از لحاظ معنایی از این کلمات نشده است کاش می‌شد تناسب را در حد کلمات ندانیم و آن را در حوزه موضوعی جدی‌تر دنبال کنیم. اما تصویر میله‌های زندان به خطوط دفتر تشبیه زیبایی از آب درآمده است. بیت سوم بیت بسیار زیبایی‌ست و علی رغم کلیشه‌ای بودن تلمیح به داستان حضرت یوسف در غزل امروز بازهم بیت قابل دفاعی‌ست. در بیت پایانی دو بار از کلمه شب استفاده کرده‌اید و این قدری شعر را نازیبا کرده است، مثلا می‌توانید بگویید:
همه‌ی زندگی‌ام در شب هجران سر شد
در مجموع میزان پیشرفت امتیاز این اثر نسبت به نسخه قبلی بسیار مشهود است.
شعر دوم شعر بسیار زیبایی‌ست، هر چند طولانی بودن کار قدری کسالت بار است، اما شاعر در تک تک بیت‌ها سعی در مضمون پردازی دارد و در بیشتر موارد هم موفق بوده است.
《همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟》وحشی
بشکنی آینه از خویش گریزان باشی؟
یک رای مفعولی در مصرع دوم احساس می‌شود.
زندگانی تو در مرگ مکرر باشد
وقت اعدام خودت سرخوش و خندان باشی
مصرع اول بسیار زیباست کاش با وسواس بیشتر در نوشتن مصرع دوم از بین سرخوش و خندان یکی را باقی می‌گذاشنید و البته با پشتوانه‌ی معنایی قوی‌تر مصرع را باورپذیر تر می‌ساختید. باقی ابیات این شعر استوار و سنجیده آمده‌اند در کل غزل بسیار خوبی‌ست که با کمی سختگیری بهتر هم می‎‌شود.

همان طور که در نقد قبلی هم عرض کردم شما استعداد بسیار خوبی دارید و آثار امیدوار کننده‌ای را برای نقد ارسال می‌کنید،
با آرزوی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.