مجلس بی بزم




عنوان مجموعه اشعار : عازم
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : عازم
تیغت همیشه فاتح جنگ است
دستت همیشه حامل سنگ است
اما لباس رزم نداری!
با اینهمه که قصد تو جنگ است
دستت همیشه منکر سنگ است
دستی که عزم جزم نداری

بر هر جگر که غم شد و خون شد
دندان تازه چاره ی راه است
هر زخم تازه شکل پناه است
اما برای شخص تو برعکس
دندان ها ، ردیف و منظم
در دل ولی تو نظم نداری!

نانی که سهم بال کبوتر
بالی که سهم معده ی من شد
هر لقمه ای که معتقدت شد
مذبوح شد و از سر دندان
تا سمت معده هضم نکردت
چون خاطری از هضم نداری

با خشم ، غمزه کردی و با خشم
از غمزه غم زدی به جهانم
با خشم از تو چرک و چغر شد
رویی که حیف چین و چروک است
حیف است بر تو چین و چروک ، عشق
غیظی که قصد کظم نداری

من کنجکاوم ای که به هر کنج
من شهر گردم ای که به هر شهر
من سوگوار هست تو هستم
من سور و سات مرگ‌ خود هستم
من سوگوار سور تو هستم
ای مجلسی که بزم نداری

بق کرده ای و بقچه نداری
ای قصد کهنه سال عزیمت
ای عازم جوان کهنسال
عازم تویی و‌ راه تو صعب است
شیطان تویی و راه تو کعبه است
عازم تویی و عزم نداری

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
شعر جناب مفاخریان را خواندم. در سال‌های اخیر شعرهای سه سیلابی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اغلب اشعار منتشر شده هم زبان مشخص دارند و البته تصاویر و ارتباط بین تصاویر نیز حتی به هم شبیه است. هنوز بین عده ای از شاعران برای غزل نامیدن این گونه از شعر بحث است. اما فارغ از هرچیزی آنچه اهمیت دارد ابتدا معناست و در پله بعدی ارتباطی ست که این گونه از شعر می‌تواند با مخاطب برقرار کند.

آقای مفاخریان قافیه بسیار سختی را انتخاب کرده‌اند جا دارد در این مورد به ایشان تبریک بگوییم. همان‌طور که قیافه‌های مستعمل مثل قافیه‌های محتوم به الف یا نون تصاویر در خور توجهی در اختیار شاعر نمی‌گذارند قافیه‌های کم کار شده و البته دشوار معمولا موجب کشف‌ فضاهایی می‌شوند که کمتر شاعری موفق به کشف آن‌ها شده است.

از دو منظر می‌توان به شعر پیش رو نگاه کرد یک: کشف دو: معنا. بد نیست بخش به بخش شعر را از این دو منظر مورد بررسی قرار دهیم. در بیت اول شاعر می‌گوید:
تیغت همیشه فاتح جنگ است
دستت همیشه حامل سنگ است
اما لباس رزم نداری!
با اینهمه که قصد تو جنگ است
دستت همیشه منکر سنگ است
دستی که عزم جزم نداری
شاعر از جنگ معشوقه با خود سخن می‌گوید. به عبارتی در مصرع اول شاعر به خوبی وارد شعر شده است. یکی از امکاناتی که شعر با مصرع سه قسمتی به شاعر می‌دهد امکان پرداخت بیشتر به روایت است. اگر شاعر اهل روایت باشد و بخواهد جزییات بیشتری را بیان کند می‌تواند از امکانات این گونه از شعر سود بجوید. اما همین امکان در صورتیکه روایت کشش زیادی نداشته باشد یا گنجینه لغات شاعر آنچنان که باید قوی نباشد قاتل شعر است. چرا که شاعر نمی‌تواند به راحتی وزن شعر را پر کند. البته جناب مفاخریان تقریبا از پس این گونه از غزل برآمده‌اند جز برخی نقاط که به آنها نیز خواهیم پرداخت.

در مصرع دوم بیت اول شاعر هرچند راه را خوب رفته‌است اما در انتها با ناهمخوانی نهاد و گزاره روبه‌روییم. البته ممکن است عمدی باشد اما من دلیل این حرکت را نفهمیدم. دستی که عزم جزم ندارد در این قسمت با نداری یعنی فعل دوم شخص آمده است.

بیت دوم دقیقا شاید یکی از ابیاتی ست که اگر نبود بهتر بود.

به نظرم جناب مفاخریان این قدرت را دارند که با قافیه نظم بیت بهتری بنویسند و به عبارتی یک بازیافت خوب انجام شود. هرچند ارتباط بین اجزا را درک می‌کنم اما به نظرم شاعر می‌تواند ارتباط قوی‌تری بیافریند.

بر هر جگر که غم شد و خون شد
دندان تازه چاره ی راه است
هر زخم تازه شکل پناه است
اما برای شخص تو برعکس
دندان ها ، ردیف و منظم
در دل ولی تو نظم نداری!
شاید نکته اول این باشد که جگر که غم نمی‌شود. جگر از غم خون می‌شود. توجه به نحو درست زبان کمک می‌کند ارتباط بین واژگان نیز بهتر شکل بگیرد. از سویی ارتباط دقیق این بیت با بیت قبلی مشخص نیست.

نانی که سهم بال کبوتر
بالی که سهم معده ی من شد
هر لقمه ای که معتقدت شد
مذبوح شد و از سر دندان
تا سمت معده هضم نکردت
چون خاطری از هضم نداری
تفکر جاگرفته در این بیت را دوست داشتم اما باز به نظرم جای کار دارد. در بند «نانی که سهم بال کبوتر» نان چرا سهم بال کبوتر باید باشد؟ نان سهم یا خود کبوتر یا جانش یا دهانش می‌تواند باشد.

از سوی دیگر کلمه مذبوح آنچنان که باید از جنس دیگر لغات نیست. در نهایت قسمت «چون خاطری از هضم نداری» دچار مشکل وزنی ست. اینجا بد نیست لای گیومه بگویم که هم از سن و هم از سابقه جناب مفاخریان خبر دارم. اثر ایشان در مقایسه با آثار شاعران هم سن و سال در رتبه بالاتری ایستاده است. اما برای بهتر و بهتر شدن و قطعا دوری از تعارفات معمول نیاز است.

در مورد بیت بعدی این شعر می‌توانم بگویم که یکی از بهترین بیت‌هاست.
با خشم ، غمزه کردی و با خشم
از غمزه غم زدی به جهانم
با خشم از تو چرک و چغر شد
رویی که حیف چین و چروک است
حیف است بر تو چین و چروک، عشق
غیظی که قصد کظم نداری
بازی با کلمات، موسیقی درونی
، عبارات استفاده شده همه از جمله مواردی هستند که این بیت را شاخص کرده‌اند. مجلس بی بزم شاید اسم خوبی برای این شعر باشد. شعر ترکیبات این‌چنینی زیاد دارد و اتفاقا همین‌هاست که از نقطه‌ای به بعد زیبایش کرده.

با غمزه به جهان کسی غم زدن شاید یکی از قسمت‌های زیبای این شعر باشد با حلاوت همین قسمت برای جناب مفاخریان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم از هدفشان ادامه این گونه از شعر این بیشتر در مورد انواع روایت پردازی مطالعه داشته باشند، بیشتر فیلم ببینند و بیشتر بنویسند.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.