کشف تصویر، کافی نیست




عنوان مجموعه اشعار : وصله های یک رویا 2
شاعر : احسان فریدونی


عنوان شعر اول : خوبیم
چند وقتی می شود نیستیم...
چند وقتی می شود هم را ندیده ایم...
اما حالم خوب است...
حالت خوب است...
و چه چیز تلخ تر از این...
که بی هم عادت کرده ایم...
به خوب بودن..!!!

عنوان شعر دوم : شیرین
شیرین!!!
زمانه عوض شده...
کوه کندن دیگر کفایت نمی کند...
نمی دانم تا به حال فکر کرده ای ...
چه عاشقانه ای می شود...
دل کندن...

عنوان شعر سوم : خود کشی
بعضی حرف ها
گویی جان ادمند...
می کشند...
وقتی به لب می رسند...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در هر سه متن ارسالیِ آقای فریدونی، با کشف‌های تصویریِ خوبی مواجهیم، اما شاعر از این نکته غفلت کرده است که پیدا کردن یک کشف تصویری، برای شعر گفتن کافی نیست و در حوزۀ زبان، معنا، موسیقی، و... نیز نیاز به اتفاقات دیگری احساس می‌شود، تا متن را از یک متن خبری یا یک گفت‌وگوی ساده خارج کند، و به درجه‌ای از زیبایی و ارزش هنری برساند که مخاطب در شعر بودن، یا دست‌کم در شاعرانگیِ آن شک نکند.
در متن اول، تناقضِ موجود در «تلخ بودنِ خوب بودن»، به‌تنهایی بارِ مضمون‌پردازی متن را بر دوش کشیده است و خیلی هم موفق عمل کرده است، امّا کدام‌یک از این جمله‌ها: «چند وقتی می‌شود نیستیم»، «چند وقتی می‌شود هم را ندیده‌ایم»، «اما حالم خوب است»، «حالت خوب است»، «بی هم عادت کرده‌ایم... به خوب بودن» می‌توانند داعیۀ شعر بودن شاعرانگی داشته باشند؟
یا در متن دوم، جابه‌جاییِ یک واژه در محور جانشینی، و در تقابلِ هم نشاندنِ «کوه کندن» و «دل کندن»، بار تصویری و زبانی شعر را بر دوش کشیده، اما فقط همین! مابقی شعر، یک دیالوگ ساده است، مضاف بر اینکه هنرمندانه‌تر و زیرکانه‌تر و هوشمندانه‌تر می‌بود اگر شاعر، «دل کندن» را می‌آورد و با کاربرد وسائطی چند، «کوه کندن» را به ذهنِ مخاطب می‌رساند، نه اینکه هر دو فعل را عیناً و کامل ذکر کند.
و در متن سوم هم که البته از شاعرانگیِ بیشتری برخوردار است، تشبیه «حرف» به «دل» در محوریت مضمونی و تصویریِ اثر قرار گرفته است، و توفیق‌آمیزتر بودنِ آن را نیز تا حد زیادی باید مرهونِ کوتاه‌تر و موجزتر بودنِ اثر دانست؛ چراکه کلیّت اثر، تشکیل شده از ارکان کامل یک تشبیه: «بعضی حرف‌ها = مشبه»، «گویی = ادات تشبیه»، «جان آدم‌ = مشبه‌به»، هستند. از چه نظر؟ از این نظر که «وقتی به لب می‌رسند، می‌کُشند = وجه شبه»، یعنی چیزی اضافه بر چهار رکن تشبیه ندارد، و اینکه کلیّت اثر، درواقع یک تشبیه شاعرانه است، آن را به شعر نزدیک‌تر کرده است.
پیشنهادم به شاعر، در وهلۀ نخست، آموختنِ زبان شعر، و توجه به ظرافت‌ها و لطافت‌هایی است که در شعر بزرگان می‌بینیم. دیدنِ ظرائف و آموختنِ شیوه‌ها و شگردهای رسیدن به آن ظرائف، در نخستین قدم، یک متن ادبی را از خبری بودن یا محاوره بودنِ صِرف دور می‌کند. و برای شاعری جوان در آغازِ مسیرِ سرودن، لازم است که نخستین قدم‌هایش را درجهتِ آموختنِ هرچه بیشتر بردارد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
احسان فریدونی » شنبه 05 مهر 1399
خیلی مچکرم از شما خانم کردبچه برای نقد خوبتون...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.