اندیشۀ مرکزی در شعر




عنوان مجموعه اشعار : کمی شعر
شاعر : شاهرخ حیدری


عنوان شعر اول : سکوت
در قفس، پرنده می گرید
در تنگ، ماهی.
در آسمان ابر، چشمانِ ترِ خورشید است.
نور از پرده فریاد می کند
سیب از سبد
روح از گور.
من اما همچنان خموش.
نه آسمانی ورای قفس
نه دریا، بال، رویا.
مرا سکوت از دیگری است
در دهان من زبانی نیست
بریده اندش.
در نگاه من ابری نیست
دوشیده اندش.
سکوت من
سنگری در پس ناتوانی
ترس، رضایت، قهر نیست
سکوت من
حرامزاده ی ناچاری است.

عنوان شعر دوم : تبستان
تَبستان است، اخوان!
می بینی؟
اینجا کسی زیر شلاق خورشید نیز
دست از بغل نمی آرد برون.
اینجا هنوز در ها بسته
آسمان اخمو
جاده ها رنگ نرفتن،
دل ها شکسته است.
اینجا غمی به وسعت فردا نشسته است.

اخوان!
ما فقط می نگریم.
پایمان در خواب مرگ
چشم هامان، پینه بسته است.

بر دهانمان فریاد حرام است
و سراب پرواز، عزیز من
آسمان نه،
ابتدا بال می خواهد.

قربان نگاهت،کودک خرد
چه می فروشی تنها
کمی غیرت!
اینجا دگر که فال می خواهد؟


عنوان شعر سوم : ساعت
پیش از خواب
ساعت مستطیلی زردت را کوک کن
پرده را قطور بیانداز
سبک بخواب.
فردا طلوعی بیدارت نخواهد کرد.
به دنگ دنگ ساعت، معترض نشو
قدرش را بدان
خورشید را سر بریده اند
مبادا ساعت ها را نیز، بشکنند
اینجا
بیدار کردن جرم سنگینی است.
نقد این شعر از : احسان رضایی
در بین سه شعر ارسالی بالا، شعر سوم را بیشتر از بقیه دوست داشتم. این شعر، تصاویر تازه‌ای داشت، زبانی شاعرانه و یک اندیشۀ مرکزی که به خوبی در شعر گسترش یافته است. بگذارید کمی در مورد این نکتۀ آخر توضیح بدهم.
شعر دوم را ببینید، شاعر با شعر معروف «زمستان» اخوان ثالث بازی کرده و خطاب به شاعر گفته با انکه دیگر هوا سرد نیست، اما دلگیر هست و کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. تا اینجا درست، اما در سه بند آخری، موضوع عوض می‌شود و شاعر حرفهای دیگری می‌زند. اول می‌گوید: «اخوان!/ ما فقط می نگریم./ پایمان در خواب مرگ/ چشم هامان، پینه بسته است.» یعنی ما فقط نظاره‌گر صحنه‌ها هستیم اقدامی نمی‌کنیم. اینجا حرف کمی با آن در خود فرورفتن قبلی فرق دارد. بعد شاعر راهکار می‌دهد: «بر دهانمان فریاد حرام است/ و سراب پرواز، عزیز من/ آسمان نه،/ ابتدا بال می خواهد.» و بالاخره در انتها، ماجرا کاملا عوض می‌شود و از زمستان اخوان، به شعر «ترانه آب دریا» لورکا با ترجمۀ شاملو سرک می‌کشیم: «قربان نگاهت،کودک خرد/ چه می فروشی تنها/ کمی غیرت!/ اینجا دگر که فال می خواهد؟»
شکی نیست که هر شاعری دغدغه‌های اجتماعی فراوانی دارد که در جای خود بسیار هم اهمیت دارد. اما اینجا ما در مورد ساخت شعر حرف می‌زنیم. در یک شعر نمی‌شود تکلیف همۀ مشکلات بشری را یکجا حل کرد. شعر خوب گفتن، خودش به اندازۀ کافی کار مهمی است. برای همین پیشنهاد می‌کنم مثل شعر سوم، در هر شعر به یک موضوع بپردازید. شعر سوم هم یک شعر اجتماعی است و کاملاً دغدغه دارد. اما تمرکز موضوعی باعث شده تصاویر با هم مرتبط شده و کلیت نظام‌مند و زیباتری را بسازند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.