فاز توليد




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه اشعار متاسفانه ندارم
شاعر : ماهان بلندبالا


عنوان شعر اول : دلواپس
تنهایی

امان از این روزا
که نیستی و تنهام
دلتنگِ دیروزم
دلواپسِ فردام

 قلب ترک خورده م
بدجور گرفتاره
صدساله ابریه
بارون نمیباره

دستام چقد سرده
اشکم سرازیره
دلی که تنها شد
اروم نمیگیره

وقتی که تو دوری
دلتنگی نزدیکه
چشمات و گم کردم
خونه چه تاریکه


رو قلب ما حک شد
با بی کسی سر کن
من بی تو یعنی درد
این حس و باور کن


عنوان شعر دوم : اعجاز
‍ اخرین حرفام و میزنم بشین
خوشبحال اون که تو دنیاشی
گفتی ناراحتی با من باشه
از تو میگذرم که راحت باشی

ته این قصه ی تاریک و ببین
من میبازم تا رها شی ببری
خیلی سخته که نداشته باشمت
خیلی سخته ولی تو مهم تری

بذا دورت کنم از خودم برو
اینجوری دنیای ما قشنگ تره
وقتی میفهمی دلش جای دیگه س
عشق یعنی که بذاری اون بره

حیفه با اشکای قیمتیت ازم
صد دَفه بخوای و اعجاز نشه
وقتی میفهمی پرنده ت عاشقه
حیفه که در قفس باز نشه


عنوان شعر سوم : بنیتا
لالایی غنچه ی نازم لالایی
بخواب اروم که باز بارون گرفته
دلم خوش بود صدوبیست ساله میشی
همه عمر تو شد سی و دو هفته

صدای خنده های بچه گونه ت
میدونم که فراموشم نمیشه
تو رو از من گرفتن مادر من
ولی نه پیشمی تا به همیشه

گل نازم گرفتارخزون شد
بهارمن تویی با این که زردی
چشام و باز کردم تو نبودی
چشام و که میبندم برمیگردی

تو اونجا تو بهشت و بین خوبا
من اینجا با یه دنیا بی قراری
شنیدم که که تو تنها مونده بودی
بمیرم تو مگه مادر نداری؟

از اون بالا نگا کن این نبودن
چه درد استخون سوزی به ما داد؟
شنیدم که هوا واست نذاشتن
حالا من نفسم بالا نمیاد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
گاهي پيش از آنكه وارد نقد آثار دوستان شوم، براي آشنايي و آگاهي بيشتر، در فضاي مجازي سوابق‌شان را مي‌جويم. وقتي نام آقاي بلندبالا را به جست‌وجوي گوگل سپردم، دانستم كه ايشان، چند قطعه موسيقايي هم با صداي خودشان منتشر كرده‌اند و به قول معروف در فاز توليد قرار دارند. همين نكته باعث شد تصميم بگيرم در اين نوشتار، قدري كاربردي‌تر نگاه كنم و بنويسم؛ چراكه ايشان ديگر فاصله‌اي تا مخاطب ندارند كه بخواهند در اين فاصله، مباني خود را تعريف و بعد به اجراي آنها فكر كنند.
مهم‌ترين نكته‌اي كه فعلا بايد به آن اشاره كنم، اين است كه شما چه به عنوان ترانه‌سرا و چه به عنوان آهنگساز يا خواننده بايد نخست توجه داشته باشيد كه «چرا» و «چه» مي‌نويسيد يا مي‌خوانيد و بعد به «چگونه»اش فكر كنيد. از آنجا كه خودتان خواسته بوديد نقد آثارتان صريح باشد، سعي مي‌كنم نخست به اين پرسش اوليه بپردازم.
یکی از مشکلات بزرگ درصد بسیار زیادی از ترانه‌هایی که این روزها می‌شنویم این است که در آنها با «ماجرا»ی تازه و كاملی طرف نیستیم؛ همان حرف‌ها و عواطف عمومی و همیشگی که به صورت کلی در قالب «ابراز احساسات» شکل می‌گیرند بدون اینکه تشخص و تمایزی داشته باشند. اگر به متن ترانه‌های ماندگار دقت کنیم، خواهیم دید که در تک‌تک آنها یک تصویر، حس، پیرنگ داستانی، خصوصیت زبانی ـ موسیقایی یا موارد دیگری از این دست كه مي‌تواند «آن»ي داشته باشد، باعث متشخص‌شدن اثر شده؛ چراکه به عینی‌گرایی و جزء‌نگری انجامیده است؛ پارامترهای مهمی که شما حتی در پرداخت تصاویر تکراری هم به آنها توجه نداشته‌اید. مثلا وقتی از «قلب ترک‌خورده» حرف می‌زنید، برای ایجاد شبکه‌ی تصویری تلاشی نمی‌کنید و در چنین وضعیتی دیگر فرقی نمی‌کند که این قلب «ترک» خورده باشد یا «زخم» یا «شکست» یا «گول» يا «كلك» یا «قسم» یا «ضربه» یا «زمین» یا «گلوله»... . برای اینکه مصراع و بیت و بند و پیکره‌ی کلی یک اثر، محکم و قابل دفاع باشد، باید تک‌تک اجزا با یکدیگر در هم تنیده شوند. وقتی مخاطب هیچ چیزی از ماجرای ترک‌خوردن این قلب نمی‌داند، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که این تصویر را ببیند و باور کند؛ مگر اینکه بخواهید احساساتش را قلقلک بدهید و بگذرید... که در این حالت، او هم به همین راحتی از کنار متن خواهد گذشت. يا مثلا در ادامه گفته‌اید «]قلبم[ بارون نمی‌باره» بدون اینکه شبکه‌ی استعاری یا تشبیهی شما کامل باشد.
نکته‌ی دیگری که حتما باید به آن اشاره کنم ـ چنان که پیش‌تر هم بارها در نوشته‌ها و نقدهاي گوناگون بر آن تاکید کرده‌ام ـ این است که اگر می‌خواهید به زبان گفتاری بنویسید، باید تمام جوانب آن را در نظر بگیرید؛ از لحن ادای کلمات و جملات گرفته تا ساخت‌های مشخصی که در این حیطه به کار می‌رود؛ مثلا هیچ کاربر فارسی‌زبانی هنگام صحبت‌کردن عادی، نمی‌گوید «تا به همیشه» و تنها چیزی که شما را مجبور کرده این ساخت تقریبا آرکاییک را به کار بگیرید، هجای کوتاهی بوده که باید در وزن مصراع شما پر می‌شده است. یا مثلا «چه درد استخون‌سوزی به ما داد» به هیچ وجه در دکلماسیون طبیعی زبان گفتاری امروز کاربرد ندارد و... .
باز هم تاکید می‌کنم که ترانه‌سرای امروز باید نحو زبان گفتاری را از دهان مردم کوچه و بازار و اداره و مطب و دانشگاه و... به‌خوبی فرابگیرد تا بتواند به آنها بقبولاند که یکی از خودشان دارد با آنها حرف می‌زند (در هر سطح تخاطبی که مد نظر باشد).
نكته‌ي ديگري كه نمي‌شود از كنار آن گذشت، مساله وزن است. فقط با يك مثال، اشاره‌وار و مختصر برگزار مي‌كنم. در بند اول اولین سروده شما داریم:
امان از این روزا
که نیستی و تنهام
دلتنگِ دیروزم
دلواپسِ فردام
می‌بینیم که حتی اگر بيت‌هاي اول و دوم را با سنجه‌های عروضی هم قیاس نکنیم، تفاوت کیفی هجاها و تکیه‌ها بين آنها مشهود است؛ پس بهتر است فارغ از اختلاف‌نظرهای موجود درباره‌ی سنجه‌های وزن شعر عامیانه، به ترتیبی عمل کنیم که تفاوت‌های کمی و کیفی، محدودیت‌های ملودیک ایجاد نکند.
بدیهی‌ست که اگر قرار باشد از منظر شعر گفتاری به این سه سروده پرداخته شود و ملاک را عروض کلاسیک قرارداد کنیم، می‌توان به ناهمسانی‌های زیادی اشاره کرد اما با توجه به اینکه سراینده به عنوان خواننده و ـ احتمالا آهنگساز ـ هم فعالیت دارد و شايد برخی سطرها به تناسب ملودی پیش‌فرض نوشته شده باشد، از این منظر صرف نظر می‌کنیم و به همين قدر بسنده مي‌كنيم كه بهترين حالت وزن ترانه اين است كه نهايت امكانات ملوديك را براي آهنگساز ايجاد كند.
برخی سطرهای آثار شما نشان می‌دهد که زبان نوشتن فراز‌های تاثیرگذار را بلدید اما شرط چنین توفیقی، توجه به سرفصل‌هایی‌ست که به آنها اشاره شد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.