سپیدسرایی به‌معنای خداحافظی با موسیقی شعر نیست




عنوان مجموعه اشعار : زنی که درخت شو
شاعر : اکرم نوری


عنوان شعر اول : .
کدام فصل مانده ای؟
کدام پیچ گم شدم؟
کودک با لباس کهنه از کدام مغازه بیرون زد
که سال نو نمی شود؟
تجمع درد مفاصل در سختی عبور
من راز تاریکی را می دانم
تعریف دیگری نداری
درختان
به خانه ها پناه می برند
دری برای نرفتن
پنجره ای برای ندیدن
تا بیرون بزند
رگ شلوغ در تردد آهن
مسیر خمیده روزها
مقصد
اگر تو باشی
نور از کجا بتابد
تا دیده شوی؟


اکرم نوری

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
(کدام فصل مانده‌ای؟ = مفاعلن مفاعلن)، (کدام پیچ گم شدم؟ = مفاعلن مفاعلن)، (که سال نو نمی‌شود = مفاعلن مفاعلن)، (دری برای نرفتن = مفاعلن فعلاتن)، (مقصد اگر تو باشی = مفعولُ فاعلاتن)، (نور از کجا بتابد = مفعولُ فاعلاتن)
این‌ها سطرهای موزون‌افتادۀ شعری هستند که البته هویت خود را به‌‌عنوان شعری بی‌وزن اعلام کرده است.
نخستین تصوّرِ حاصل از رویارویی با چنین شعری، پذیرفتن این توجیه است که شاعر، سابقۀ سرایش شعر موزون و مقفّی دارد و به‌تازگی وارد فضای شعر آزاد شده است، و دومین تصوّرِ حاصل این است که شاعر، هنوز بلاتکلیف و مردّد است؛ هنوز روی خط مرزیِ موسیقیِ سنتی راه می‌رود، و در انتخابِ یکی از دو سوی مرز برای ادامۀ زندگیِ ادبیِ خود، ناتوان است (و البته این بلاتکلیفی، برای تمام شاعران سپیدسرایی که سابقۀ سرایش شعر سنتی دارند، تجربه‌ای آشناست).
امّا چه می‌شود که شاعر، بعد از عبور از امکان بهره‌مندی از تساوی و تکرار برابرِ افاعیل عروضی و قدم گذاشتن در مسیر شعر بی‌وزن، در چند سطر، ناگهان زمام اختیار را از کف می‌دهد، و باز از اینکه از کنار هم نشاندنِ چند واژه، به تکرار و تساوی افاعیل عروضی رسیده، چنان خرسند می‌شود که آن سطرهای موزون را حتی در آغاز شعر می‌نشاند؟
به‌نظر می‌رسد عدم آشناییِ کاملِ شاعر با انواع موسیقی، و ویژگی‌های هرکدام از این انواع، و امکاناتی که هریک از این انواع در اختیار شاعر و شعرش می‌گذارند، منجر به این شده که شاعر، همچنان برای موسیقیِ عروضی، ارزش و اهمیت ویژه قائل باشد، و حال آنکه موسیقیِ کناری (که می‌تواند در شعر سپید، به ا‌شکال قافیۀ میانی و انواع سجع و جناس و... نیز اجرا شود)، موسیقیِ درونی، و موسیقیِ معنوی، بسیار بیشتر و هنرمندانه‌تر از تکرارِ منظم افاعیل عروضی می‌توانند شعر را به موسیقی و ترنم آوایی و درونی و معنایی برسانند، و نمونه‌های بسیار خوب و توفیق‌آمیزش: واحدهای موسیقاییِ جادویی در اشعار احمد شاملو است که می‌توان هریک از آن‌ها را به‌عنوان الگوهایی مقتدر در تعلیم موسیقیِ شعر فارسی، مدّنظر قرار داد.
بی‌شک شاعر با مطالعۀ منابعی در عرصۀ موسیقیِ شعر، و به‌ویژه موسیقی شعر سپید و آشنایی با امکاناتِ موسیقاییِ این گونۀ شعری، به ثبات قدم بیشتری در انتخاب قالب شعری خود می‌رسد و درمی‌یابد که قدم گذاشتن در دنیای شعر سپید و بی‌وزن، هرگز به‌معنای خداحافظی با موسیقی شعر نیست.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
اکرم نوری » یکشنبه 06 مهر 1399
سلام درود بر شما خانم کردبچه عزیز خیلی وقت وقت بود منتظر نقد زیبای شما بودم از اینکه شعر را به خوبی نقد کردین ممنونم
نجمه سادات سیدی » پنجشنبه 03 مهر 1399
درود خانم کردبچه عزیز. ممنون از نقد خوبتون. میشه لطفا یک نمونه از موسیقی درونی در یک شعر را مثال بزنید و برایمان بشکافید؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.