تزاحم خیال‌ها




عنوان مجموعه اشعار : شاعر
شاعر : سید رضا محمود هاشمی


عنوان شعر اول : غزل 1
ای که در من بذر نیکی کاشتی
ای که در من هر علف برداشتی

ای که دیدی در دلم تصویر غم
تا خوشی ها در دلم انباشتی

ای که با طوفان نیکت در دلم
ریشه از اندوه من برداشتی

ای که با شب های مهتابی ی خویش
در درونم آسمان انگاشتی

تا هوایی در سرت داری بدان
این هوا چون نیست با من آشتی

عنوان شعر دوم : غزل 2
سنگ بر دریا مزن در آبِ ماهِ من و تو
تشنه ای اما مزن بر هم نگاه من و تو

با شرابی مست بیرون آمدیم
تا که خالق را ببخشد این گناه من و تو

طفره ما رفتیم از انجام پاک
لیک میدانیم هست این اشتباهِ من و تو

امتناعی کن عزیزم بر لبت
تا که لب تحریک شد از بوسه خواه من و تو

قصه مان را در کتابی او نوشت
آن خدایی مهربان در بینِ راه من و تو

عنوان شعر سوم : غزل 3
سهمِ ما از زندگی در این جهان کم نبود
عالمی گسترده تر از فکر عالم نبود

حال فهمیدم کسی دیگر ندارد وفا
هیچکس در روزگارانم که آدم نبود

آنقَدَر غم دیده ام در زندگی تا که خود
مشکِلم در زندگی زین پس مرا غم نبود

قاصدم را چیده اند از خاکِ پاکم عزیز
گفته اند این جایِ قاصد بینِ شبنم نبود

دردها دیگر که درمانی ندارد عزیز
دلخوشی یک ذره حتی همچو مرهم نبود

این شکایت های خود فریادِ من است دوست
هی....بخوانید این غزل را چون که مبهم نبود
نقد این شعر از : احسان رضایی
در نقد قبلی که بر اشعار همین شاعر جوان داشتم، از اهمیت دقت در رعایت وزن عروضی نوشتم (که در هیمن نمونه‌های ارسالی هم جای کار دارد). این بار در مورد یکی دیگر از ارکان شعر، یعنی خیال شاعرانه صحبت کنیم. خیال شاعرانه یعنی جور دیگر دیدن اشیاء و پدیده‌ها، نسبت به چیزی که همۀ مردم می‌بینند. مثلاً برگهای درختان را که در پاییز زرد شده و از درخت می‌افتند همه دیدیم، اما اخوان ثالث این تصویر برگهای زرد را دیده و این زردی را شبیه تاج طلایی که بر سر شاهان بوده یافته (بخصوص برگهای زرد چنار را که در تهران فراوان است) و آن شعر معروف را ساخته: «پادشاه فصل‌ها، پاییز». به این می‌گوییم خیال شاعرانه. برای بیان این خیال شاعرانه، این جور متفاوت دیدن، از عناصری مثل تشبیه و استعاره و اغراق و ... استفاده می‌کنیم. مثلاً احسان عبدی‌پور جایی برای نشان دادن شدت اضطراب، نوشته: «داشت تمام استخونهام عینِ یک سینی پر از استکان چایی توی رستوران یک قطار ارزون و قدیمی می‌لرزید.» هنر شاعر در ساخت یک خیال خوب و خوشایند، پیدا کردن همین تشبیه‌ههای مناسب است. از شعر خودتان مثال بزنم: «ای که با طوفان نیکت در دلم/ ریشه از اندوه من برداشتی» سوای اینکه معمولاً برای طوفان، یک پدیدۀ ویرانگر، صفت «نیک» به کارب ردن جالب نیست، این مساله هم هست که طوفان به روی خاک کار دارد و به داخل خاک، یعنی ریشه آسیبی نمی‌زند. پس این تشبیه، تشبیه درستی نیست. یا در شعر دوم می‌خوانیم که شاعر برای توصیف حال خودش و معشوق می‌گوید: «با شرابی مست بیرون آمدیم/ تا که خالق را ببخشد این گناه من و تو» اینجا راوی شراب را نخورده (با شراب بیرون آمدیم)، اما مست است! و بعد ساختار دستوریِ جملۀ دوم اینطوری است که گناه «خالق را ببخشد»، درحالی که قاعدتاً خداوند غفور باید عاشقان را ببخشد و ببخشاید. بنابراین ابتدا باید به درستی خود تشبیه و تصویر فکر کرد. ایا این تشبیه می‌تواند خیالی شاعرانه‌ای که منظور ماست را به درستی برساند؟ در مرحلۀ بعد خیال‌های موجود در یک شعر را کنار هم دید، اینکه آیا این تصاویر مختلف با هم همخوانی دارند؟ یا نه؟ مثلاً در شعر اول، تصویرها به ترتیب این‌طوری هستند: ای کس که فکر خوب بودن را در سر من گذاشتی، علفهای هرز (لابد افکار نامناسب) را از سرم دور کردی، به جای غم به من شادی دادی (در دو بیت تکرار شده)، من اینۀ تو شدم و شبهای مهتابی وجود تو را انعکاس میدهم، هوا با من آشتی نیست! خب این تصویرها ممکن است هر کدام به تنهایی خوب باشند، اما چه ربطی به هم دارند؟ اینکه افکار من را خوب کردی با اینکه هوا با من اشتی نیست، چه مناسبتی دارد؟ خیال‌های موجود در یک شعر باید هم خودشان به تنهایی زیبا و گویا باشند، هم در کنار هم معنی بدهند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
سید رضا محمود هاشمی » 15 روز پیش
ممنون بابت نقد بی نظیرتون. خواستم بگم که فکر کنم وزن شعر اول درسته؟؟؟ اگر که نه کجاش اشتباه است؟؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.