محور عمودی شعر



عنوان مجموعه اشعار : رباعی
عنوان شعر اول : 1
در دفتر کسر نمره توبیخ شدم
میخواستم آلمان بروم، میخ شدم
طیّارهِ مونیخ به تاخیر افتاد
ناخواسته شخصیت تاریخ شدم

عنوان شعر دوم : 2
تقدیر همین بود که شش تا بخورم
با دست شش انگشتی غم تا بخورم
وقتی که به تاکتیک خدا تیک زدم
صد گالُنِ زهر میروم تا بخورم

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : احسان رضایی
هر شعر از اجزایی تشکیل می‌شود که این اجزا در کنار هم یک پیکرۀ کلی و مفهوم واحدی را میسازند. این ساخت مفهوم واحد در شعر را محور عمودی شعر میگویند. (در مقابل محور افقی، که به وحدت معنایی در یک بیت یا مصرع، یا سطر است.) شعر باید علاوه بر رعایت وزن و قافیه و موسیقی و تخیل شاعرانه، از لحاظ معنایی هم درست و کامل باشد. در شعرهای کوتاه که کلش چند سطر یا مصرع است، این مساله اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند. مثلاً در رباعی، هر چهار مصراع در خدمت یک مضمون واحد باید باشند. معمولا این مضمون در مصراع چهارم بیان می‌شود وس ه مرع قبلی کمکی برای درک بهتر آن موضوع هستند. مرحوم سیدحسن حسینی این خاصیت رباعی را به اسپک زدن در والیبال تشبیه می‌کرد که حرکات قبلی هر تیم برای رسیدن به آن اسپک امتیازآور است. مثلاً در این رباعی منسوب به خیام:
گاوی است در‌آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر، نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو، مُشتی خر بین!
نکتۀ اصلی رباعی، مصراع چهارم است. اینکه تعداد احمق‌ها خیلی زیاد است. شاعر برای بیان این نکته از مراعات النظیر استفاده کرده و با استفاده از اعتقادات قدما که زمین را بر شاخ گاوی تصور می‌کردند و صورت فلکیِ ثور (گاو) یا خوشِ پروین، تشبیهی ساخته نزدیک به آن متن کهن که گفت: «میان گاو فلک و گاو زیر زمین، خران بیش از آنند که در وهم آید.» در واقع هر کدام از چهار مصرع این رباعی هم به تنهایی معنا دارند (محور افقی) و هم در کنار هم یک کلیت واحد می‌سازند (محور عمودی).
با این توضیحات بیایید دو رباعی بالا را بررسی کنیم. «در دفتر کسر نمره توبیخ شدم» اینجا اگر از «دفتر کسر نمره» که معنای درستی ندارد بگذریم، مصراع معنای مشخصی دارد، هرچند این معنا کامل نیست: به خاطر چیزی توبیخ و سرزنش شده‌ام. میرویم سراغ مصراع دوم که ببینیم دلیل این اتفاق چی بوده؟ اما با این اطلاع مواجه می‌شویم که «میخواستم آلمان بروم، میخ شدم». شاعر نتوانسته به سفر دلخواهش برسد. توبیخی در کار نیست. مصراع سوم، تکرار مصراع دوم است: «طیّاره مونیخ به تاخیر افتاد». همین، یک تاخیر چند ساعته که متاسفانه در فرودگاه‌های ما معمول است. هنوز نفهمیدیم توبیخ ماجرا کجایش بوده که با مصراع چهارم روبرو می‌شویم: «ناخواسته شخصیت تاریخ شدم». شخصیت تاریخی شدن، معمولاً به خاطر انجام کاری بزرگ و به یاد ماندنی اتفاق می‌افتد و اینجا معنایی ندارد. و تازه ربطی هم به مصراع اول ندارد. اینکه کسی به شخصیت تاریخی تبدیل بشود، معادل توبیخ و سرزنش است؟ نیست! می‌بینیم که شعر محور عمودی درست و محکمی ندارد.
در رباعی دوم، وضع کمی بهتر است. اما فقط کمی. «تقدیر همین بود که شش تا بخورم» ارجاعی به آن دربی تاریخی که کنایه از بدبیاری است. «با دست شش انگشتی غم تا بخورم» ظاهراً مسراع یک جملۀ ناقص است. تا از دستِ غم بخورم ... چی؟ «وقتی که به تاکتیک خدا تیک زدم» مصراع جناس ناقصِ خوبی دارد، اما معنایش؟ منظور شاعر این است که بدبیاری‌اش خواست خدا و تقدیر الهی است؟ خب، اگر این باشد نباید گله و شکایتی در کار باشد. اگر هم هست قاعدتاً باید با ذات اقدس الهی مطرح کرد این گلایه را. چرا «صد گالن زهر میروم تا بخورم»؟
احتمالا شاعر محترم برای این سوالات پاسخ‌ها و توضیحات منطقی دارند اما شعر و هر اثر هنری باید خودبسنده باشد. یعنی خودش به سوال‌های احتمالی خواننده پاسخ دهد. چون همیشه که شاعر در پیش خواننده حاضر نیست تا این توضیحات را به اثر ضمیمه کند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.