باید به داشته‌ها انسجام بخشید




عنوان مجموعه اشعار : تو برای من
شاعر : محمد حسین رخشانی


لبخند بزن! آینه گاهی مست است
لبخند تو را سرد بر می گرداند
لبخند بزن! آینه گاه معنی عشق تو را درد بر می گرداند


رفتی و بعد تو بد بشکست جام زندگیم
تکه هایش گم شد اندر ازدحام زندگیم
زنده هستم ، یاد تو خنجر شده در قلب من
زنده بودن سهم من شد از تمام زندگیم


افکار سردی داشتم کان روح من را می‌فشرد
آه آن اندیشه‌ها ویرانگی بر دل سپرد
آنچه در سر داشتم معکوس می‌دادش ثمر
راه پر سبـــزی ولی ما را به آبـادی نبرد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آنچه از آقای محمدحسین رخشانی، ۱۶ ساله، از سیستان و بلوچستان به دستمان رسیده است، ظاهرا 3 شعر کوتاه است که ظاهرا هر سه موزون هستند و یکی از آن‌ها سه مصراع است با یک مصراع بلند و دو دیگر دو بیت دارند ظاهرا متوازن. این‌همه «ظاهرا ظاهرا گفتن» دلیل دارد؛ زیرا هیچ چیزی مشخص نمی‌کند که این سه تکه اثر ارسالی، یک کار است یا سه کار؛ مگر این‌که از پیام پایگاه نقد شعر دریابیم یا از راه موضوع که به نظر می‌آید سه کار متفاوت باشد.
کار اول: نیمی موزون و نیمی بی‌وزن است. کار دوم: وزنش درست است. کار سوم: مصراع اول، یک وزن دارد و سه مصراع بعدی، یک وزن دیگر.
مجموعه‌ی این پراکندگی‌ها در وزن نشان می‌دهد که دوست جوان ما آقای محمدحسین رخشانی، وزن را خوب نمی‌شناسد اما نسبت به آن بی‌شناخت هم نیست؛ چون کار دومش دارای وزنی درست است؛ بر وزن، فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات و سه مصراع کار سوم هم درست است و بر همین وزن فاعِلاتُن است.
قافیه‌های دو کار اول و دوم هم درست است؛ منتها اولی از نوع قافیه‌ی دوبیتی و رباعی پیروی می‌کند و می‌توان آن را یک «دوبیت» نامید، و کار دومی مثل یک بند از یک چهارپاره است که مصراع‌های دوم و چهارمش دارای قافیه هستند.
این فراز و فرودها و درست و غلط‌ها نشان از آن دارد که آقای رخشانی یا به صورت ناخوداگاه وزن را تا حدی می‌شناسد؛ یعنی با خواندن شعر زیاد، وزن تا حدی ملکه‌ی ذهن او شده، یا این‌که وزن را خوب نیاموخته و یا هر دو. به هر حال، شاعری در این سن و سال فرصت بسیار دارد برای یادگیری و خواندن بسیار. به‌شرطی که مثل اغلب جوان‌ها فکر نکند که عمر نوح خواهد داشت، و زمان کهنسالی افسوس روزهای بر باد رفته را نخورد.
حال که درباره‌ی وزن و قافیه‌ی سه کار پیشِ رو سخن گفتیم، بهتر است کمی هم درباره‌ی محتوای این سه اثر، چند کلامی را قلمی کنیم.
شاعر در کار اول می‌گوید: «لبخند بزن که آینه مست است و جواب لبخندت را به سردی می‌دهد و آیینه معنی عشق تو را درد برمی‌گرداند یا درد معنا می‌کند.» شکی نیست که شاعر از سخنش منظوری داشته، اما باید در مقام شاعر کاری می‌کرد و تمهیدی می‌جویید که مخاطب بین «لبخند»، «آیینه»، «مست»، «سرد»، «عشق» و «درد» ارتباطی برقرار کند؛ یعنی این‌که ارتباطی بین این کلمات وجود ندارد و این کلمات در مجموع پراکنده‌اند و مخاطب را به جایی نمی‌رسانند؛ حتی به یک معنا و یک محتوای معمولی. در واقع، محتوای این کار بیشتر به یک معما می‌ماند؛ اما یک معمای ناشیانه و بی‌ساختار؛ در صورتی که حتی طرح معما برای یک شعر درست نیست:
«لبخند بزن! آینه گاهی مست است
لبخند تو را سرد برمی‌گرداند
لبخند بزن! آینه گاه معنی عشق تو را درد برمی‌گرداند.»
اما بیت دومِ کار دوم به‌لحظ معنارسانی و محتوا گویاست و حتی دارای نکته‌ی ظریفی است؛ زیرا «شاعر خود را در این بیت زنده می‌داند، در عین حالی که یاد معشوق در دلش همچون خنجری است»، و این کنایه از آن است که شاعر درد می‌کشد، و نیز کنایه از آن که «سهم شاعر از زندگی این است؛ این درد برآمده از یاد معشوق.» بیت اولش هم خوب است، اما کلمه‌ی «ازدحام» در جای مناسبی ننشسته است:
«رفتی و بعد تو بد بشکست جام زندگیم
تکه‌هایش گم شد اندر ازدحام زندگیم
زنده هستم، یاد تو خنجر شده در قلب من
زنده‌بودن سهم من شد از تمام زندگیم.»
کار سوم هم مثل کار دوم، بیت آخرش ظریف است و جالب؛ زیرا ابتدا از معکوس ثمردادن افکاری که در سر داشت می‌گوید، سپس در مصراع بعد، همان مفهوم را به شکلی‌دیگر بیان می‌کند. این به شکلی‌دیگرگفتن، یک کار شاعرانه است و طبعا به‌لحاظ ارزش‌گذاری شعری دارای اعتبار است. زیرا «شاعر از راه سبزی می‌گوید که انگار چون سراب بود و ایشان را به سمت آبادی رهسپار نکرد.» اما بیت اولِ این اثر به‌لحاظ محتوایی، یک بیت درب و داغانی است که می‌خواهد معنایی شبیه بیت دوم داشته باشد، اما در این کار اَبتَر است:
«افکار سردی داشتم کان روح من را می‌فشرد
آه آن اندیشه‌ها ویرانگی بر دل سپرد
آنچه در سر داشتم معکوس می‌دادش ثمر
راه پر سبـــزی ولی ما را به آبـادی نبرد.»
با آرزوی توفیق روزافزون برای دوست شاعر جوانمان آقای محمدحسین رخشانی، او را به دو کار سفارش می‌کنم؛ یکی ارتباط نزدیک با پایگاه نقد و بهره‌بری از دیدگاه‌های منتقدان؛ چه درباره‌ی شعر او نوشته باشند و چه اشعار دیگران. دیگر، سفارش به مطالعه‌ی کتاب‌های خوب ادبی کهن و امروزی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.