دشواری های کوتاه‌نویسی




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۱۵
شاعر : لیلا طیبی


عنوان شعر اول : ۱
جاری‌اند،،،
--در من!
هزاران رودِ خروشان...
که در گذر از کناره ی تو
راهِ دریا را
گم کرده‌اند...




عنوان شعر دوم : ۲
هر روز عصر،
--ما و تو،،
تمام خیابان های شهر را
قدم می‌زنیم!!!
من با یادت،
تو با یارت!





عنوان شعر سوم : ۳
دور از بازوانت،،،
غریبِ "دور افتاده" از وطنم...

در آغوشم بگیر!



#لیلا_طیبی (رها)
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمند درود.
شعر علیرغم آن چه تصور می‌شود فارغ از منطق و معیار نیست و هر اتفاق شعری وقتی می‌تواند در دایره اقبال مخاطبان قرار بگیرد که از منطق ادبی و معیارهای هنری متاثر باشد. بر این اساس همواره همه‌ی نوجویی‌هایی که بی هیچ منطق و معیاری تبلیغ و تشویق شده‌اند کور باقی مانده‌اند و ادبیاتی ادامه پیدا کرده است که فلسفه‌ی ایجابی و منطق اجرایی در ساختار خود تدارک دیده باشد. کوتاه‌نویسی از جمله اتفاقاتی است که در دو دهه‌ی اخیر به شدت رواج یافته است و شاعران بسیاری اهتمام خود را بر تولید کوتاهه‌های شعری گذاشته‌اند اما آن چه که کمتر بدان توجه شده است دشوارتر بودن تولید در این شکل در قیاس با شکل‌های دیگر شعر است. کوتاهی شعر در نخستین گام به معنای محدودتر شدن فضای اجرایی شعر و منقبض شدن میدان حرکتی است. اگر این وضعیت را بخواهم با مثالی ساده به نمایش بگذارم سهولت رانندگی در بزرگراه و رانندگی در کوچه های تنگ و پر پیچ و خم را ذکر می کنم. قاعدتاً مقصور شدن در فضای تنگ و دشوار مهارت پیش بینی شده ای می خواهد که آن هم جز با تمرین و ممارست به دست نمی آید. از این رو به هیچ وجه به دوستانی که سابقه و تجربه چندانی در تولید ادبی ندارند توصیه نمی کنم که در این شکل متمرکز شوند. از پس شناخت شیوه های شعرآفرینی و راهکارهای تبدیل ذهنیت به متن و جذابیت بخشی هایی هم چون موسیقی درونی و برجسته سازی واژگانی و ابداعات اجرایی می توان به سراغ شکل های کوتاه رفت و در آن ها طبع آزمایی کرد.
اگر همین سه متن ارسالی را دستمایه بررسی قرار دهیم متوجه می‌شویم که در واقع شاعر نه شعر کوتاه که صرفاً بندهایی شاعرانه و کوتاه نوشته است که مشخصات و مولفه‌های این شکل از شعر را ندارند. در این شکل از شعر به هیچ وجه موقعیتی برای گزارش نویسی و شرح ماوقع تعریف نشده است و شاعر صرفاً با برش‌های موقعیتی آن را چه که به فعالیت ذهنی مخاطب می انجامد را ارئه می کند. باقی این روند را باید به وسیله کدها و کلیدهایی که در متن وجود دارد برای خود تعریف کنند. مثلا در شعر دوم دو سطر آخر «من با یادت/ تو با یارت» همه ی حرف شعر بوده است اما شاعر برای آن بدنه ای ایجاد کرده است تا آن را مطابق فرضیه های ذهنی خود تولید کند.
به دوست ارجمندم توصیه می‌کنم با مطالعه‌ی دقیق بایدها و نبایدهای این شکل از شعر توانمندی خود را تقویت نماید و بنویسد. این ظرفیت و پتانسیل را در مولف می‌بینم که موفق شود.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.