تلاش براي تازه‌نويسي




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : مرتضی طریقی


عنوان شعر اول : 1
و عشق را نچشیدم
فقط عذاب کشیدم
و هرگز از سخنانش
صدای خوش نشنیدم
هزار کوه دریدم
به مقصدم نرسیدم
سراب سنگ برایت
هزار کوه دریدم
همیشه زود گذشتی
همیشه دیر رسیدم
و عشق را نچشیدم
به مقصدم نرسیدم
نگفت سوزنم و من
حباب وار پریدم

عنوان شعر دوم : ت
و

عنوان شعر سوم : ت
و
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اساسا سرودن در وزن‌های کوتاه ـ آن هم در قالب غزل که همه‌ی ابیات آن به یک قافیه مقیدند ـ کار آسانی نیست؛ زیرا فرصت و امکانات سراینده برای پرداختن مضمون، اندک است. در چنین حالتی، اگر دامنه‌ی قافیه هم گسترده نباشد، کار سراینده سخت‌تر نیز خواهد شد (به همين دليل در مورد اين اثر، وارد بحث قافيه نمي‌شويم). اینکه آقای مرتضی طریقی وارد چنین چالشی شده است، شايد نوعی دست‌ورزی باشد و البته چنین تجربه‌هایی می‌تواند ناخودآگاه سراينده را برای پرداختن بعضی مضامین در تنگناها، آموخته و ورزیده کند.
شاید اینکه غزل با «و» شروع شده به خاطر این باشد که سراینده ـ با توجه به تنگناهای موجود ـ خواسته است اثرش را به پیشینه‌ای نانوشته پیوند بزند و با سپیدنویسی، فرصت تأویلات بیشتری را فراهم کند که البته تمهید مناسبی هم هست.
ماجرا در اصل، از پایان سر می‌گیرد (و عشق را نچشیدم / فقط عذاب کشیدم) و سپس وارد متن می‌شود تا روایت، در خرده‌روایت‌ها بازخوانی شود و شکل كامل بگیرد. اين تكنيك، از قبيل همان آرايه‌ي براعت استهلال (شگرف‌آغازي) ا‌ست كه نمونه‌هاي آن در منظومه‌هاي بزرگ شعر فارسي، بسيار است.
در ادامه، سراینده برای پیوندزدن اين مقدمه به متن ماجرا هم از «و» استفاده می‌کند که این نیز تمهید مناسبی‌ست و با توجه به لزوم رعایت ایجاز در چنین تنگنایی، کارگشا به نظر می‌رسد؛ زيرا يكي از مهم‌ترين كاركردهاي «و» در آغاز بيت، انتقال فضاست.
سراینده در بیت دوم سعی کرده است با هنجارگریزی، به تالیفی تازه برسد و از گزارش تکراری و معمولی یک رخداد، بپرهیزد؛ به همين دليل به خود «سخن» تشخص داده و به قرينه‌ي ساخت‌هايي از قبيل «از اين شرايط بوي خوشي به مشام نمي‌رسد» (آينده‌ي خوبي پيش‌بيني نمي‌شود) به نوعي حس‌آميزي دست زده است كه چنين تلاش‌هايي، بذاته مبارك و راهگشاست. مخاطب فارغ از عادت، وقتي اين مصراع را مي‌شنود، ذهنش را به تداعي‌هاي مختلفي مي‌سپارد؛ مثلا اينكه عاشق مي‌تواند از سخن معشوق، نه‌تنها دريافت‌هاي محتوايي كه بهره‌هاي عاطفي و موسيقايي هم داشته باشد.
تلاش براي نگاه و اجراي متفاوت، در بيت بعد هم به چشم مي‌خورد. «كوه‌دريدن»، بخشي از اين تلاش است؛ تعبيري كه مخاطب زبان‌آشنا را به ياد «راه‌بريدن» مي‌اندازد كه اگرچه به معني طي‌كردن راه است اما افزوده‌هاي تصويري و محتوايي و عاطفي بيشتري را در خود نهفته دارد. اغراق موجود در «كوه دريدم» قرار است بيانگر اوج سختي‌هايي باشد كه راوي پشت سر گذاشته است. بهتر بود در مصراع بعدي «مقصد»، معرفه نباشد؛ در اين مورد هم به لحاظ معنايي و هم از نظر موسيقايي، استفاده از شناسه‌ي ملكي، نتيجه‌ي چندان دلچسبي را رقم نزده است؛ خصوصا كه از عدد «هزار» استفاده شده؛ عددي كه نماينده تكثر است. مثلا اگر گفته شده بود «مقصدي»، «حتي يك مقصد كوچك» هم تداعي مي‌شد. به هر حال چنين تلاشي مي‌تواند مقاصد كوچك و بزرگي داشته باشد و به يك مقصد مشخص كلي، محدود نيست.
در بيت بعدي تركيب «سراب سنگ» بخش ديگري از تلاش سراينده براي رسيدن به تاليف تازه و متفاوت را نشان مي‌دهد و با تكرار مصراع اول بيت قبل (هزار كوه بريدم) سنگ‌وارگي و سنگيني گوش معشوق را عيني مي‌كند. اينگونه تلاش‌ها در ادامه مسير سرودن، قطعا به فرازهاي درخشاني منتهي خواهد شد؛ فرازهايي كه بدون اشاره‌ي صريح به موضوعي خاص، رخدادها و حس‌ها را ثبت مي‌كنند.
بيت سهل ممتنع بعدي، آغاز مرور كلي ماجراست و حسرتي كه در آن نهفته نيز بوي تسليم و قبول مي‌دهد. نكته‌ي ظريفي كه مي‌شود به آن اشاره كرد اين است كه رنگ فعل «گذشتي» تا حدي مثبت است چون بار «گذشت‌كردن» را هم با خود دارد. فرض كنيم به جاي اين فعل، از «رميدي» استفاده شده بود؛ آيا در آن صورت، تصوير به منظور سراينده نزديك‌تر نبود؟
حسرت راوي در تكرار مصراع «و عشق را نچشيدم» به‌خوبي ادامه مي‌يابد با اين تفاوت كه اين بار، او ديگر از «فقط عذاب كشيدم» هم ناراحت نيست؛ حسرت مي‌خورد كه «به مقصدم نرسيدم» (اين بار چون مقصد، معرفه شده (چشيدن عشق) استفاده از ضمير ملكي نه‌تنها اشكالي ندارد بلكه كاراتر و تاثيرگذارتر هم هست؛ ضمن اينكه تكرارنشدن «مقصدم» يا «مقصدي» هم باعث مي‌شود داده‌هاي بيشتري به متن افزوده شود).
اما در بيت آخر به دليل شكل‌نگرفتن مضمون، با فضاي باورپذيري مواجه نيستيم. پاشنه‌ي آشيل بيت هم، همان آغاز مصراع اول است (نگفت سوزنم). گفتن چنين ديالوگي و انتظار شنيدن آن از ديگري، به هيچ روي باورپذير نيست و به همين دليل، تصوير حباب را هم عقيم كرده است. نكته‌ي ديگر اينكه حتي اگر اين بيت اصلاح شود، بهتر است پيش از بيت قبلي در روند روايت قرار گيرد. چرا؟ به دو دليل: نخست اينكه تكرار بيت قبلي در پايان و آغاز غزل، نوعي فرم دوري ايجاد مي‌كند و دوم اينكه حسرت موجود در آن بيت و تعليق عاطفي آن، براي پايان‌بندي، مناسب‌تر است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 25 شهریور 1396
منتقد شعر
سپاس از شما
مرتضی طریقی » دوشنبه 20 شهریور 1396
سپاس از سایت ارزشمند نقد شعر و جناب اسماعیلی بزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.