آیا شما شعر هم می‌گویید؟




عنوان مجموعه اشعار : جسارت
شاعر : گل پروانه


عنوان شعر اول : نگاه
جسارتى در محضر معنوى استاد و دلنوشته اى براى استاد إبراهيم جعفري و تحت تاثير شنيدن اولين بار شعر نگاه ايشون در پيجي كه توسط همسرشون اداره ميشود.

از دريچه ى چشم ذهن، مى توان نگاه كرد !
از پنجره ى چشم سر، فقط مى توانى ديد !

در ديد چشم سر، راه تنگ و تاريك است
عمر تاريك و تنگراه درگذر، آن زندگيست؟!

دروغيست!
كه گاهي از چشم ذهنمان به غلط جاريست!

دهان لق، چشم دلتان! كه از آن به روانمان ساري ست

فرياد چشمه هاي خروشان عشق درونت را
خوب شنيدى و
ترجمان چشم دلت به زبان
و انتقال نگاهت، به ذهن چشمان

ديدن عمق خاكستري هاي چشم سرت
نقطه نگاهي قرمز،
كه زندگي به بزرگي معنا، رازيست

و در آن نگاه رنگي احساس
قرمز
همان رنگ زيباي نيك بختي ست

پالتي پر از رنگ در ذهنم،
عمر را نگاهى فراسوى خوشبختي ست

وچه عارفانه ام آموختي
كه نگاه را ديدن و ديدن را نگاهيست!

كه فلسفه ى راز رنگ ها، خودت هستي
همان نگاه توست،
كه چگونه درآميزي، تو آن به چيره دستى

و رنگي هاي عمر و زندگي را خود
با عشق نگاه او، تمام سازم به تردستى

نگاه پر از رنگ زندگى، با عشق
صد شاهراه پر زنورو روشنايى هاست

نگاه ابديّت خدا، در نگاه تو به زيبايى
نگاهى، اميدوارم به زندگى تو بخشيدى



بداهه

چهارشنبه ٩٩/٦/١٢
ساعت ١٣:٣٠
گل پروانه
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
حداقل در ایران عزیز ما شعر تنها هنری‌ست که هیچ دفتر و دستکی ندارد، نه اتحادیه‌ای، و نه فدراسیونی که شاعران بتواند برای اخذ مجوز چاپ کتاب یا حتا جواز خواندن شعر در محافل به آن مراجعه نمایند و آن‌جا نیز گواهی تاییدی برای وی صادر کند. البته در تذکره‌های قدیمی می‌خوانیم؛ روزگاری برای آن که کسی را شاعر خطاب کنند می‌باید به انجمن‌های ادبی می‌رفت و چند شاعر خبره‌ی عمدتا کهنسال، شاعری او را تایید می‌کردند این وضعیت، اکنون در حوزه‌های علمیه رایج است. و چنانچه طلبه‌ای بخواهد اجتهاد خود را اعلام نماید، بایست از چند مرجع تقلید دست نوشته‌ای داشته باشد، تا او را مجتهد خطاب کنند، حالا اما، شعر عزیز، این ناخودآگاهِ همیشه، به غربتی دچار است که در در اغلب صفحات اینستاگرام، فیسبوک، تلگرام و... ذیل عکس پروفایل هر بنی‌بشری ذکر شده است «من شاعرم» و کسی نیز به آنها خورده نمی‌گیرد. گاهی سطرهایی می‌نویسند که در هیچ جایی، هیچ شاعری، شعر بودن آن را تایید نمی‌کند اما نویسنده‌اش به دلیل لایک‌های فراوان مخاطبان ِ ناآشنا، چنان ژست می‌گیرد که جرات نمی‌کنی در گوشش زمزمه کنی: «ببخشید! شما شعر هم می‌گویید؟» و اینگونه به او حالی کنی، این‌هایی که نوشته‌اید شعر نیست. خلاصه این واقعیت، یعنی نبودن «مرکزی برای شعرسنجی و شاعرپذیری» حدس و گمان کسانی که کمی نوشتن بلدند را به این سو کشانده که «من شاعرم و‌ نشانه‌اش هم همین متن‌هایی‌ست که نوشته‌ام» غافل از این‌که درست است جایی برای ثبت شعر و شاعر وجود ندارد، اما با کمی مطالعه پی می‌بریم که شعر واقعی را اسلوب و قاعده و قانونی‌ست و هرچه از دل برآید لزوما شعر نیست.
با این مقدمه، نوشته سرکار خانم مریم همایونی‌فر را مروری کوتاه می‌کنیم, نوشته‌ای که چنین شروعی دارد:

از دريچه ى چشم ذهن، مي توان نگاه كرد
از پنجره ى چشم سر، فقط مى توانى ديد !

در ديد چشم سر، راه تنگ و تاريك است
عمر تاريك و تنگراه در گذر، آن زندگيست؟!


خدمت سرکار خانم همایونفر عرض کنم، آنچه نوشته‌اید به هیچ وجه شعر نیست و در هیچ کدام از قالب‌های شعری مثل غزل، قصیده، نیمایی، شعر آزاد و…. نمی‌گنجد. آنچه نوشته‌اید، تنها دلنوشته‌ای سطحی به حساب می‌آید که متاسفانه از تالیف بسیار ضعیفی برخوردار است، مثلاً در همین سطر بالا گفته‌اید؛
«عمر تاریک و تنگ راه درگذر آن زندگی است؟»
واقعا چه می‌خواسته‌اید بگویید که من هر چه تلاش می‌کنم نمی‌توانم آن را بفهمم. چون این جمله، متاسفانه هیچ معنایی نمی‌دهد.
فارغ از این سطر، من نتوانستم با بسیاری از سطرهای دیگر این نوشته، حتی کوچکترین ارتباطی بگیرم. زیرا در بسیاری از سطرها، معنای کلمه‌هایی که به نظر زیبا کنار هم چیدمان شده است، ‍‌بیهوده است و حیف وقتی که هدر داده‌اید. باید به صراحت بگویم، این متن هیچ دخلی شعر ندارد و تنها یک دل‌سروده‌ی کم عمق است.

توصیه اکیدم این است که حتمن و حتمن با یادگیری ‍‍مقدمات شعر، خواندن و هجی کردن شعر و مطالعه و تمرین عروض و قافیه، خود را در مسیر صحیح سرودن قرار دهید. شک ندارم وقتی با قوانین شعری آشنا شوید، این نوشته خود را مضحکه خواهد یافت .

بهترین راهنما برای شروع، کتاب بسیار عالی و راه‌گشای «روزنه» اثر جناب «محمدکاظم کاظمی» می‌باشد که به زبانی ساده، سمت سرودن را به خواننده نشان می‌دهد. سپس خواندن شعر امروز ایران است، البته باید شعر شاعران حرفه‌ای را برای خواندن ‍‌انتخاب کنید. به امید دیدار مجدد شما، با شعرهایی واقعی و بدون غلط و خوش معنا

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۵
مرتضی مجد » 11 روز پیش
سلام بنظرم دلیل اینکه هیچ مرجعی وجود نداره تفاوت سلیقه هاست...یک‌شعر از نظر یک استاد غلط زیاد داره از نظر یک استاد دیگه درسته یکی میپسنده یکی نه(البته منظورم این شعر نیست که هیچ نشانه ای از شعر بودن درش نیست) وبعضی نقدها بیشتر ناامید می‌کنه شاعر و تا تلنگری باشه براش
نجمه سادات سیدی » 15 روز پیش
درود استاد صادقی گرامی. میشه لطفا شاعران حرفه ای که شعرهایشان خوب اند برای خواندن و یاد گرفتن را معرفی کنید؟
مجتبا صادقی » 15 روز پیش
منتقد شعر
سلام و درود، به نظرم نمی‌شود با خواندن شعر کسی یا کسانی شاعر شد، اما راه سرودن از آموزش عروض و قافیه می‌گذرد، که روش‌های ساده آموزشی آن در اینترنت فراوان است، به زعم بنده ساده‌ترین شیوه یادگیری را جناب سید مهدی موسوی دارد که در جزوه‌ای با عنوان «وزن به زبان ساده» که بصورت pdf در سایت‌ها موجود است و همچنین کتابی دیگر تحت همین عنوان از جناب آقای مجید شاکری حسین‌آباد، منابع خوبی هستند، سپس سراغ «روزنه» جناب محمدکاظم کاظمی بروید که مقدمات شعر را عالی توضیح داده است
امیررضا مشک بید حقیقی » 16 روز پیش
سلام. باید اعتراف کنم این حد از صراحت را کمتر در نقد های آقای صادقی دیده بودم اگر چه این میتواند به منزله ی تلنگری برای فرستنده ی این مجموعه باشد که راه درست را برای ادامه ی کار شاعری خودش انتخاب کند. همین که جرات و "جسارت" نقد شدن را دارید برای شروع کافیست. حتما توصیه های آقای صادقی را جدی بگیرید که خوب ما و شما را میخواهند. ممنونم.
مجتبا صادقی » 15 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما، حتمن سرکار خانم هم دیدگاه شما را خواهند داشت، در نقدشعر جای تعارف به هیچ‌وجه نیست، چه بهتر که این دوست، سریع‌تر بشناسه در چه سطحی قرار داره و کارش رو از مسیر درست دنبال کنه./ پایدار باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.