طنز مدرن، شعر مدرن نیست!




عنوان مجموعه اشعار : اشعار سپید
شاعر : امیررضا خانلاری


عنوان شعر اول : طرز تهیه من
مواد لازم برای تهیه من


یک عدد دل فیله شده
هزار پیمانه جنون
یک دوم قاشق چای خوری عقل
یک عدد جگر
غم به مقدار لازم

طرز تهیه

فقط خدا می داند اما
می دانم جگر را
دیر از روی اجاق برداشته
غم را زیادی زده است
و عقل را یادش رفته اضافه کند
سرگرم تماشای تو بود















عنوان شعر سوم : عقربه ها
عقربه ها می چرخند
و چقدر خودخواهند
که می گویند
گرداب زمان را
هم زده اند !
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای امیررضا خانلاری،۲۳ ساله، از سمنان که کمتر از چهار سال سابقه‌ی شاعری دارد، برای ما دو شعر فرستاده؛ یکی به نام «طرز تهیه‌ی من» و دیگری به نام «عقربه‌ها»
به‌نظر من چهار سال سابقه‌ی شاعری برای یک شاعر فرصت زیادی نیست که اوج بگیرد؛ اما فرصت کمی هم نیست که اصول اولیه را نیاموزد، بیگدار به آب بزند و توانایی کافی برای انجام یک کار پیدا نکند، گول بخورد. بسیاری از شاعران جوان و میانسال را می‌شناسیم، بی‌آن‌که احاطه‌ی کامل بر «زبان» و «بازی‌های زبانی» داشته باشند، وارد این نوع از کارها شده‌اند و تنها با نداستن کار از اعتبار خود کاسته‌اند. گاه نیز در بازی‌های دیگری همچون بازی اثر اول دوست عزیز آقای امیررضا خانلاری که وارد بازی‌های طنزگونه شده است؛ یک بازی خطرناک برای کسانی که طنز را نمی‌شناسند یا این‌که آن را خوب نمی‌شناسند. زیرا سطحی‌شناختن طنز و پیرو آن آثار سطحی گفتن و نوشتن و سرودن، چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد، جز خلق آثاری معمولی و متوسط که طبعا جایگاهی در ادبیات ایران ندارد و بدتر از آن این‌که شاعر در همان حال نگاه می‌دارد و برایش بازدارنده است.
چنین آثاری ممکن است به عنوان یک نوشته‌ی خوب در یک برنامه‌ی آشپزی طنز رادیویی و یا در یک نمایش تلویزیونی با یک فرم و ساختار خوب، اثری قابل اعتنایی رقم بزند و یا به عنوان متنی طنزگونه یا فکاهه در ستونی از روزنامه و نشریه‌ای درج شود؛ اما به عنوان یک اثر مستقلی که بر آن نام شعر بتوان نهاد، خیر. شاید بعضی از نام‌های به‌ظاهر دارای آوازه که آوازه‌شان را مدیون ظاهر آثار متفاوتشان هستند، بسیای از جوانان را گول بزند و یا حتی اندک آثاری از تنی از شاعران خوب با چنین طنزهایی، عده‌ای را بر این داشته که چنین بسرایند؛ فارغ از شناخت ظرافت‌ها و قابلیت‌ها و ظریف‌اندیشی‌هایی که لازمه‌ی چنین کارهایی است:
«مواد لازم برای تهیه‌ی من:
یک عدد دل فیله‌شده
هزار پیمانه جنون
یک دوم قاشق چایخوری عقل
یک عدد جگر
غم به مقدار لازم
طرز تهیه:
فقط خدا می‌داند اما
می‌دانم جگر را
دیر از روی اجاق برداشته
غم را زیادی زده است
و عقل را یادش رفته اضافه کند
سرگرم تماشای تو بود.»
آثاری از این دست شاید بامزه و جالب باشند و حرفی هم برای گفتن داشته باشند، حتی به این زبان طنز که می‌بینید، اما هر اثر بامزه و جالبی که حرفی برای گفتن هم داشته باشد که شعر نمی‌شود. حتی جناب سعدی در کلیه‌ی آثارشان در گلستان و بوستان، طنزها و ظریف‌اندیشی‌ها و حرف‌های والایی برای گفتن دارد، که اغلب نام شعر هم بر آن‌ها نمی‌توان گذاشت. نه این‌که بی‌ارزش باشند، نه، بلکه حتی در حد شاهکارهای ادبی قابل اعتنایند، اما در دایره‌ی تعریف شعر نمی‌گنجند؛ چه رسد به آثار طنز و فکاهه‌ای که ارزش ادبی چندانی هم ندارند.
اثر دوم دوست ما آقای امیررضا خانلاری اثری است که می‌توانست یک شعر خوب شود؛ اما دو مانع و اشکال اساسی دارد، یکی وجود کلمه‌ی «خودخواه» است که معنایی را آن‌گونه که اثری را از طریق و واسطه‌ی خود به شعر نزدیک کند و حتی به یک حرف نغز نزدیک کند نمی‌رساند. این‌که با درون‌مایه‌ی طنز بخواهیم «خودخواه‌بودن» عقربه را که مدعی است گرداب زمان را او به هم زده است توجیه کنیم، توجیهی ساختگی است که در مخاطب موثر نیست؛ زیرا چفت و بست‌های منطق شعریش لق می‌زند. اشکال دوم این‌که «هم‌زدن گرداب هم چندان توجیه عینی و منطقی ندارد»؛ شاید اگر می‌گفتیم «عقربه‌ها سبب هم‌خوردن گرداب زمان می‌شود» توجیه و منطق و عینیت بیشتر و بهتری را نشان می‌دادیم، تا این‌که گرداب را مستقیم وارد کاری کنیم به نام «به‌هم‌زدن». حتی در این صورت هم، کلمه‌ی «خودخواهی»، کلمه‌ی نامناسبی است و جاافتاده نیست.
«عقربه‌ها می‌چرخند
و چقدر خودخواهند
که می‌گویند
گرداب زمان را
هم زده‌اند !»
با این‌همه، دو اثر آقای خانلاری نشان از آن دارد که او به شعر امروز می‌نگرد و آن را می‌خواند و پی می‌گیرد؛ اگرچه بعد از این باید در انتخابش دقت بیشتری کند و هر راهی را نرود و انتخاب نکند. شکی نیست کسی که این‌چنین پیگیر است، حتما به مرور و با چند توجه‌دادن و گوشزد، به هشیاری مثبت‌تری خواهد رسید. یعنی کسی که استعداد رسیدن به این هوشمندی را به‌صورت بالقوه دارد، طبعا آن را در فرصت‌هایی آن را به‌صورت بالفعل درخواهد آورد. و من از این منظر به آقای خانلاری امیدوارم و منتظر دیگر آثارشان می‌مانیم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
امیررضا خانلاری » چهارشنبه 02 مهر 1399
سلام و عرض ادب استاد عزیزم سپاسگزارم بابت نکاتی که فرمودید بسیار استفاده کردم انشالله در به کارگیری آن ها نیز توفیق داشته باشم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.