دیر شد!




عنوان مجموعه اشعار : بی نام
شاعر : آرمان نیکخواه


عنوان شعر اول : هیچ کس آنقدر که میگوید..
هیچکس آنقدَر که میگوید ،
عشق را آنچنان نمیفهمد

سوز پرواز مرغ تنها را
هیچوقت آسمان نمیفهمد

درد من _طرح روی انگشتم_
خاص من بود و هست تا آخر

آنکه میگوید :( آه ،همدردیم)
درد را بی گمان نمیفهمد

آمدن ، ماندن ، عاقبت رفتن،
تف به این چرخه‌‌ های تکراری

آه از آن سرنوشت بی تغییر،
آنکه هیچ از امان نمیفهمد

مانده ام رو برو ی آیینه،
با خودم پیر میشوم هر روز

ارغوانم درخت کاج اما..
هیچ از این خزان نمیفهمد

میرود هر دقیقه با این فکر
_وعده ها پس چه میشوند آخر_

دیر شد،آنکه گفت:(می آیم)،
هیچ چیز از زمان نمیفهمد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت بر غزل دوست شاعر جناب آرمان نیکخواه که از سابقه شاعری‌شان چنین برداشت می‌کنم که در ابتدای راه سرودن قرار دارند. با سابقه سن سرودن باید به ایشان تبریک گفت چرا که تا همین مرحله به نظر من پیشرفت خوبی داشته‌اند.
ابتدا در خصوص سوالی که در پیام مطرح کرده‌اند باید بگویم شعر شما از نظر سلامت وزنی درست است، تنها در سطر (آمدن ، ماندن ، عاقبت رفتن) ع در عاقبت خوانده نمی‌شود. در دیدگاه سنتی (ع) را نمی‌توان مانند (الف) به کلمه قبل چسباند. پس با این نگرش تنها در این سطر اختلال وزنی کوچکی مشاهده می‌شود.
اما برسیم به خود شعر یک غزل پنج بیتی به اصطلاح دوری، نخستین آسیب در این غزل به گمانم ضعف موسیقی باشد، ما وقتی اوزان بلند را برای سرودن انتخاب می‌کنیم باید بدانیم که قافیه و ردیف که قرار است بخش عمده‌ای از تقویت موسیقی شعر را به عهده بگیرند. دیر تر از آن چه باید به هم می‌رسند. پس ما باید برای جبران این موسیقی از دست رفته فکر بکنیم، یا باید از آرایه‌هایی که موسیقی می‌سازند استفاده کنیم یا مثلا از قافیه درونی بهره بگیریم، می‌بینیم که در این غزل شاعر از هیچ کدام استفاده نکرده است.
هیچکس آنقدَر که میگوید ،
عشق را آنچنان نمیفهمد
سوز پرواز مرغ تنها را
هیچوقت آسمان نمیفهمد
کلمات آنقدر و آنچنان با توجه به اینکه در یک مصراع آمده‌اند هم شکل مصرع را نازیبا کرده‌اند هم از لحاظ معنایی آسیب زننده هستند. مثل این است که من بگویم من آنقدر که می‌گویند آن‌چنان عاشق نیستم، این جمله به لحاظ درک معنایی و از نظر زیبا شناسی دچار ایراد است. ترکیب سوز پرواز هم آنقدر‌ها قابل درک نیست، اینکه ما برای پرواز سوز متصور شویم قدری عجیب است، اگر سوز پرواز نکردن بود باز قدری قابل تصور بود. اینکه بخواهیم صرفا به خاطر تنهایی پرواز را کاری پر سوز تصور کنیم خیلی شاعرانه نیست.
درد من _طرح روی انگشتم_
خاص من بود و هست تا آخر
آنکه میگوید :( آه ،همدردیم)
درد را بی گمان نمیفهمد
ارتباط بین دو مصراع به شدت ضعیف است، مصرع اول خیلی خوب بیان نشده و مخاطب را در درک دو مصرع دچار ضعف می‌کند. انگار که حرف شخصی زده شده و درکش برای مخاطب دشوار بوده باشد. آن کلمه (آه) هم بیشتر به خاطر پر کردن وزن آمده و باری ندارد.
آمدن ، ماندن ، عاقبت رفتن،
تف به این چرخه‌‌ های تکراری
آه از آن سرنوشت بی تغییر،
آنکه هیچ از امان نمیفهمد
قافیه در این بیت ضعیف است و بیشتر به خاطر قافیه بودن آمده است، در سطر تف به... شاعر از یکدستی زبان کاسته است، یعنی مخاطب انتظار ندارد شاعر به ناگاه از لطافت زبان بکاهد.
مانده ام رو برو ی آیینه،
با خودم پیر میشوم هر روز
ارغوانم درخت کاج اما..
هیچ از این خزان نمیفهمد
زیباترین سطر این شعر همین است
با خودم پیر می‌شوم هر روز
این تصویر یعنی روبروی آیینه ماندن و تدریجا پیر شدن بسیار زیباست اما باز هم ارتباط دو مصرع ضعیف است.
میرود هر دقیقه با این فکر
_وعده ها پس چه میشوند آخر_
دیر شد،آنکه گفت:(می آیم)،
هیچ چیز از زمان نمیفهمد
هر دقیقه با این فکر می‌رود؟ این مصرع چه معنی می‌تواند داشته باشد. از نظر زمانی هم مصرع آخر بهتر بود یکدست‌تر باشد. دیر شد، آن که می‌گوید درست‌تر است با توجه به فعل نمی‌فهمد.

در مجموع به شاعر عزیز به خاطر ذهن خلاق و جسارتی که در کلام دارد تبریک می‌گویم. اما باید قدری به خود سخت‌تر بگیرد.

با آروزی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
آرمان نیکخواه » 16 روز پیش
سلام جناب سلیمانی.ممنون از وقتی که برای بنده گذاشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.