هیچی که هست




عنوان مجموعه اشعار : واژه ها
شاعر : مانی نیک روشن


عنوان شعر اول : همزه
دیرپا تر از کوتاه ترین سکوت میان دو حرف
نشسته به پایان کلمه‌ای
همزه‌ای
حرفی که هیچ صدا ندارد
فریادی آرام
آرامی کم
کمی هیچ
اما
هیچی که هست.

عنوان شعر دوم : واژه گمشده
از تو
به تنهایی یک واژه سخن خواهم گفت
مشتاق خوانده شدن
در سطری معمولی
از کتابی کهنه
در کنج خاک گرفته گنجه

از تو
به تنهایی یک واژه
که شهادت نامه امیدواریست
امیدِ پیرِزنی چشم به راه
که نیامدن فرزندانش
دل و دماغ خواندن را از او ربوده است.

از تو
به تنهایی مشتاقی که
امید آمدنت را آب و جارو کرد!
غذای محبوبت را بارگذاشت و بعد
ثانیه را تا چند صدم اعشار
تا آنجا که ثانیه‌ای چند دقیقه و
دقیقه‌ای چند ساعت و بعد...

خوابش برد
شبیه همین ساعت

از تو
به تنهایی جا مانده از من
در واژه‌ای غبارگرفته
از کتابی کهنه
زیر یک مشت خاک


عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست گرانقدر، آقای مانی نیک روشن سلام. خوشحالم که شعرهای شما شاعر خوش ذوق و مستعد را می‌خوانم. شاعری که با سابقه‌ و تجربه‌ی کوتاه شاعری ( کمتر از یک سال) سروده‌هایی در خور اعتنا و امیدوارکننده دارد.
چند شعر قبلی شما را هم مطالعه کردم. به نظرم در این مدت کوتاه، روند رو به رشدی را طی کرده‌اید. دو شعر «همزه» و «واژه‌ی گمشده» در مقایسه با سروده‌های قبل‌تر شما، منسجم‌تر و ساختارمندتر هستند. شعر نخست از ایجاز خوبی برخوردار است. تصویر پارادوکسی «هیچی که هست» به شعر قوت و زیبایی بخشیده و پایان تأثیرگذاری را برای آن رقم زده است.در مورد این شعر که سوژه و ایده‌ی خیلی خوب و بکری دارد و می‌تواند نمادین و تمثیلی هم باشد، یک پیشنهاد دارم؛ به نظرم اگر اسم شعر را «همزه» نگذارید و به جای ابتدا، در پایان بندی شعر آن را لو بدهید و افشا کنید، هم خواننده را در لذت کشف آن سهیم خواهید کرد و هم از عنصر غافلگیری و ضربه‌ی نهایی بهره خواهید برد. من شعر را به به این شکل بازنویسی کردم:
دیرپا تر از کوتاه‌ترین سکوت میان دو حرف
نشسته به پایان کلمه‌ای
حرفی که هیچ صدا ندارد
فریادی آرام
آرامی کم
کمی هیچ
اما
هیچی که هست
همزه ای!
البته این فقط یک پیشنهاد و یک اتود اولیه است. شما می‌توانید با توجه به پیشنهاد بنده، خودتان شعر را به زیباترین شکل ممکن بازنویسی و ویرایش کنید.
و اما شعر دوم، از نقاط قوت شعر دوم شما، تصویرهای ملموس و عینی آن است که شعر را صمیمی تر کرده و امکان ارتباط‌گیری مخاطب را با آن بیشتر می‌کند. تصاویری چون:
امیدِ پیرِزنی چشم به راه
که نیامدن فرزندانش
دل و دماغ خواندن را از او ربوده است...
یا :
به تنهایی مشتاقی که
امید آمدنت را آب و جارو کرد!
غذای محبوبت را بارگذاشت و بعد
ثانیه را تا چند صدم اعشار
تا آنجا که ثانیه‌ای چند دقیقه و
دقیقه‌ای چند ساعت و بعد...
اما این شعر با وجود تصویرها و تعابیر درخشان، به نظرم می‌توانست موجزتر باشد.پس لطفا یک بار دیگر با این دید شعر را بازنویسی کنید.
دوست عزیز، مطمئنم با مطالعه‌ی هدفمند، تمرین و ممارست بیشتر، در آینده شعرهای بسیار زیباتری از شما خواهیم خواند. برقرار باشید.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.