آورده در اثر ادبی




عنوان مجموعه اشعار : دل هایی برای نوشتن
شاعر : دانیال رضایی کلهر


عنوان شعر اول : زمانم بگرد
زمانم بگرد
پریچهر شهر
به رعد نگاه
به خاکم نشاند
به چنگ و به تار
به آوای عشق
به افسون ماه
به خوابم کشاند
زمانم بگرد
سکوتم شکست
اسیر نگاه
کلامم گسست
به گفتار عشق
زبانم نشست
به پایان عقل
جهانم شکست
زمانم بگرد
به سازت بکوب
که این شهر خاک
مرا سرخوشیست
از این تل خاک
گلی رخ دهد
که عطر تنش
مرا زندگیست
شکست جهان
به رعد نگار
ز پیله گذار
و پروانگیست



عنوان شعر دوم : نور نو
شاه شاعر،شهر نشر
قصر،دیوان قصاید،قطعه ی خودباختن
قلم و جوهر ترجیع و مرصع در دست
و به فرمان،غزل عشق به مردم تاباند
مردمان،قافیه هایی یکرنگ
و ردیف،یاد آن مرد بیابان زده ی عصر فراق،در هوای دوستان
ساز،شهر و آواز
اندکی ناز نوازشگر دل
مطربان،نغمه ی شور
دلبران،آتش معنای شعور
رقص در پروازست
این همان آغازست
محتسب در سفر کشف جهان کروی
شهر در امن و امان
راهزن ها در باغ
سیب،آرایه ی سجع
نثر،دریای به اغراق درآوردن عشق
و وزیران خرد،در پی دریانگری
عطر یک تحویل نو
نور بر مرکب آرایش واج،چشم را‌ درک کلامش دور نیست
ماه آن شب شیوه را تغییر داد،نور بیدارست و او محروم نیست
ماه کافر،کفر دل را توبه کرد
کاهنان دیر عشق،آشتی با ماه آغاز کنند
ماهتاب عشق بر دلدادگان
مستی و جولان مهر توده ها
شاه شاعر موج نو آغاز کرد
نور نو
شهر را
کاخ را
کلبه ی بیدار ما را پر کند.

عنوان شعر سوم : ماه شب شیدایی
شیدایم و شیداییم در راه تو هم بند فرزانگیست
فرزانه ای کز مهر تو شیدا نشد در بند دیوانگیست
شیدا شدن از عشق تو ذهن و دلم روشن کند
از مشعل این شور ناب آکنده از نورم کند
با صولت دلدادگی گوش فلک کر میکنم
با صورت زیبای تو در عرش غوغا میکنم
بر هیمه ی تک محوری از چشم تو آتش زنم
چشمی که از روز ازل سوزاند خلوت هایمان
این تن اگر در قعر نیست از مهر بی همتای توست
این تو اگر مهری کنی بر اوج؛ رویاهای من
گر من حقیر و پست و سست و دست و پای افتاده ام
با عشق تو باری دگر رو به افق استاده ام
گر تو به سان حوریان تن در افق بنهاده ای
لطفی کن و دستی بگیر ماه شب شیدای من.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از آقای دانیال رضایی کلهر سه اثر می خوانیم که البته خودشان نام نوشته‌هایشان را نثر ادبی می‌دانند. در قدم اول باید از خود سوال کنیم که اگر این آثار شعر نباشند و یک نثر ادبی و عاشقانه باشند، چه تفاوتی در موضوع خواهد کرد؟ واقعیت این است که شعر، داستان، نمایشنامه و ... هر کدام قالب و شکلی است برای ارائهء یک آفرینش فکری و خیالی از سوی مولف. در هر حال و هر وضعیت، در نهایت مخاطب ما از ما این توقع را دارد که برای او آورده‌ای داشته باشیم. این آورده در واقع همان حرف تازه و بدیع است. کشفی در دنیای خیال و اندیشه و مضمون. این کشف و تعمیق، در هر آفرینش ادبی‌ای وجود دارد. حال با این نگاه شاید قالبی به شکل مستقل به نام «نثر ادبی» نداشته باشیم اما حتی اگر آن را به رسمیّت هم بشناسیم، در نهایت به دنبال اتفاق و بدعتی در کلام خواهیم بود. با توجه به اینکه آقای رضایی عزیز در شناسنامه شاعر قید کرده‌اند که بیش از پنج سال سابقهء نوشتن دارند، باید این احتمال را بدهم که ایشان مراجعهء چندانی به مراکز و جلسات ادبی نداشته‌اند. و باز هم احتمال می‌دهم که به مخاطب حرفه‌ای چندان ارائهء اثر نداشته‌اند.
به هر روی، در این سه اثر ما در ابتدا با چیزی به نام آشفتگی ساختاری مواجهیم. شاید این آشفتگی حاصل این باشد که شاعر تلاش داشته است، دامن آن را از شعر مبرّا کند. در حالی که هر سه اثر از روی گذرگاه شعر رد می‌شوند.
زمانم بگرد
پریچهر شهر
به رعد نگاه
به خاکم نشاند
اثر اول روی وزن جلو رفته اما قافیه را رعایت نکرده است. اما از این که بگذریم، سوال مهم‌تری پیدا می‌شود و آن اینکه: ارتباط «پریچهر شهر» با «رعد نگاه» به جز همان ارتباط اولیه و رو و کلیشه‌ای دیگر چیست؟ الان اگر هر دو ترکیب را تغییر دهیم آیا در شعر اتفاق خاصی می‌افتد؟ مثلاً به جای «پریچهر شهر» بگوییم «نگار جهان» یا ... دقت داشته باشیم که در اثر ادبی قدرتمند، کلمات و اصطلاحات هر کدام به مثابه یک ستون شعرند که با بیرون کشیدن یا تعویض آنها، ساختمان کل متن دچار آسیب می‌شود.
به چنگ و به تار
به آوای عشق
به افسون ماه
به خوابم کشاند
در ادامه باز هم ارتباط «پریچهر شهر» و عناصری که در بالا آمد، ارتباطی دوبعدی و کم‌مایه‌اند. یعنی مثلاً حضور «چنگ و تار» در متن، حضوری قدرتمند و بادلیل نیست. چنگ و تار به نوعی در متن آواره‌اند چرا که به جز صورت معنایی رویی، مفهوم دیگری را در شعر نمی‌سازند. علاوه بر این، حذف کلمات در برخی سطرها به زبان متن آسیب زده است.
در متن دوم و سوم نکتهء مهمی که به چشم می‌آید، زبان ناهمگن آن است. اگر چه نمی‌توان به چیزی به نام «زبان قدیم و جدید» قائل شد اما می‌توان به دنیای جدید و قدیم و جهان زیسته و نزیسته اعتقاد داشت. در واقع اگر شاعر نتواند از دایرهء واژگان و معانی و اصطلاحات زیسته و تجربه کردهء خود استفاده کند، آنگاه است که در دایرهء واژگان و اصطلاحات و به صورت کلی تجربیاتی می‌افتد که آنها را نزیسته است. این باعث می‌شود او به راحتی نتواند از دل این تجربه‌های شنیده، حرف تازه و کشف بدیع بیرون بیاورد.
به نظر بنده، مولف محترم لازم است دوره‌ای را به کشف جهان زیسته و تجربهء هستی پیرامون خود صرف کند. دنیای آثار خود را از ساحت بیان بی‌روح و نشناخته رها کند و آن را وارد عالمی کند که آن را می‌شناسد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.