شکایتی هم نیست!




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه ها 3
شاعر : سعید اکبری


عنوان شعر اول : ماه
به تاب زلف تو هرکس رسید عاشق شد
به زیر پای تو هر بوته ای شقایق شد

میان اینهمه موضوع گنگ و نامفهوم
برای از تو نوشتن غزل موافق شد

زمین مدار خودش را به خنده ات گم کرد
سپس به دور تو چرخید و مثل سابق شد

و هر دقیقه ی بودن کنار تو عمری ست
به روی ساعت چشمت زمان مطابق شد

به روی ماه تو هرشب خسوف می افتد
خوشا به سایه ی سیاره ای که لایق شد

عنوان شعر دوم : خانه بعد از تو...
بعد از تو از "دو" کم شدم؛ من حاصلم فرد است
مردی که تنهایی ست یارش ، بی گمان مرد است

سقف پر از تار عنکبوت ، ایینه ها تاریک
انگار با من خانه هم درگیر این درد است

وقتی نبودی سفره هم رنگ کپک برداشت
روی تمام استکان ها لکه ای زرد است

شب ها فقط کاناپه طاقت دارد این من را
تختِ دوتایی دیگر اینجا بی عملکرد است

...
شومینه ی من، او که رفته، تو به جای او
"ها" کن که دستانم بدون دست او سرد است

عنوان شعر سوم : فراق
اگر که هست فراقی، شکایتی هم نیست
که سرنوشت دو عاشق همیشه با هم نیست

گرفته حال و هوایم، هزار مرتبه شکر
که در دیار تو اصلا نشانی از غم نیست

ندیدن تو مرا غصه دار کرده ولی
غمی که پای تو دارم شبیه ماتم نیست

میان اینهمه آدم به چشم خود دیدم
کسی که مثل تو باشد برای آدم نیست!

ببخش، از تو سرودن برای من سخت است
وگرنه بحث تو باشد علاقه ام کم نیست!
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به سه شعر از شاعر جوان جناب سعید اکبری که بیش از پنج سال سابقه‌ی شاعری دارند، البته در پیامی که ضمیمه نقد کرده‌اند اینطور نوشته‌اند که این سه شعر متعلق به ابتدای شعر نوشتن ایشان است و خودشان معتقدند این آثار ضعیف محسوب می‌شوند.
به عنوان منتقد وقتی به این شعرها نگاه می‌کنم باید به شاعر عزیز بگویم بهتر است آثاری برای نقد بفرستید که دست کم خودتان آن‌ها را آثاری قابل دفاع می‌دانید، اساسا نقد را نباید تخریب یک اثر به حساب بیاوریم، منتقد باید خوبی و بدی را ببیند، پس وقتی مولفی معتقد باشد بدی اثرش بیش از خوبی آن است طبعا با نقد کارسازی مواجه نخواهد بود.
هر چند اعتقاد دارم این شعرها برای یک شاعر که امروز در بیست و دو سالگی به سر می‌برد چندان هم شعرهایی ضعیفی محسوب نمی‌شوند، همین که شاعر در سال‌های ابتدایی دوران دبیرستان بر وزن و قافیه تسلط داشته و با زبان نسبتا یکدست و سالم می‌نوشته جای تحسین دارد.
با این حال با توجه به پیام خود ترجیح میدهم در خصوص کلیت شعرها صحبت کنم، غزل به عنوان پر بسامدترین قالب شعری در ده قرن شعر فارسی دارای ظرفیت‌های ذاتی قابل توجهی‌ست، موسیقی غنی، غنای ذاتی و تناسب ذاتی کمی و کیفی که این قالب در خود دارد باعث توفیق این شکل از نوشتن شده است.
اما شاعر امروز باید نسبت به زنده نگاه داشتن این قالب اصیل بکوشد، هستند معدود شاعرانی که با درک این مطلب امروزه نوآوری‌های سنجیده‌ای در فرم و محتوای این قالب دارند و به جد می‌توان آن‌ها را شاعر امروز دانست اما گروه بیشماری از غزل سرایان امروز در حقیقت شاعران گذشته‌اند که حتی نسبت به شاعران درگذشته گاهی کهنه‌تر می‌نویسند، غزل سرای امروز باید تلاش کند غزل امروز را درست بفهمد و آنگاه این اشراف را در شعر خود به کار بگیرد.
شعر اول با عنوان ماه غزل سالم و روانی‌ست، جز در بیت چهارم شاعر به خوبی از پس قافیه نیمه دشوار شعر برآمده است.
میان اینهمه موضوع گنگ و نامفهوم
برای از تو نوشتن غزل موافق شد
مثلا در این بیت ضعف تالیف وجود دارد شاعر می‌خواهد بگوید میان این همه موضوع و مضمون غزل موافق نوشتن در خصوص تو شد! اما نگاه کنید این مفهوم را چقدر سخت نوشته است. به طوری که ممکن است همه این برداشت را از این بیت نداشته باشند.
زمین مدار خودش را به خنده ات گم کرد
سپس به دور تو چرخید و مثل سابق شد
در این بیت هم خطای بیت قبل وجود دارد یعنی ضعف در تالیف، شاعر باید این تسلط را رفته رفته پیدا کند که مفهومی که در ذهن دارد را به شاعرانه‌ترین شکل و بدون خطا بنویسد.
در غزل دوم بیت مطلع بیت زیبایی‌ست؛ اما به سه بیت بعد نگاه کنید:
سقف پر از تار عنکبوت ، ایینه ها تاریک
انگار با من خانه هم درگیر این درد است
وقتی نبودی سفره هم رنگ کپک برداشت
روی تمام استکان ها لکه ای زرد است
شب ها فقط کاناپه طاقت دارد این من را
تختِ دوتایی دیگر اینجا بی عملکرد است
عنکبوت تا حدودی از وزن خارج است، عین را اگر ملفوظ بدانیم نمی‌تواند از لحاظ آوایی به حرف قبل از خودش متصل شود و این نوعی ایراد وزنی‌ست، هر چند امروزه هستند شاعرانی که این دیدگاه را قبول ندارند چون به نظر آنها در تلفظ فارسی عین و الف به یک شکل هستند. کلمه این قبل از درد هم چندان سرجای خودش نیست چون دقیقا درد مشخص نیست پس این ضمیر اشاره درستی نمی‌تواند باشد.
بیت بعد به شدت درگیر قافیه اندیشی‌ست و حتی تصویری که ارائه می‌کند هم چندان زیبا نیست، اینکه بعد از تو استکان‌ها کثیف است چندان توصیف عاشقانه‌ای محسوب نمی‌شود.
قافیه بیت بعد در شعر جای خودش را پیدا نکرده است، باز هم بیت مفهوم کامل و شاعرانه‌ای ارائه نمی‌کند.
شومینه ی من، او که رفته، تو به جای او
"ها" کن که دستانم بدون دست او سرد است
بیت پایانی هم علی رغم تصویر لطیف و شاعرانه‌ای که دارد در تالیف دچار کاستی‌ست. کلمات ربط درست انتخاب نشده و جمله بندی هم به علت جابجایی‌های ارکان نازیبا شده است.
در غزل سوم ضعف در مصرع اول آغاز می‌شود:
اگر که هست فراقی، شکایتی هم نیست
این جمله دچار ایراد است، آن هم که قرار است قافیه باشد در جای درستی نیامده، این جمله بدون هم جمله‌ی درست‌تری به نظر می‌آید.
ندیدن تو مرا غصه دار کرده ولی
غمی که پای تو دارم شبیه ماتم نیست
بیت به نظر زیباست اما معنای چندان محکمی ندارد، تفاوت بین غم و ماتم هر چند وجود دارد اما در این بیت به همین صورت ساده بسنده شده است و چیزی از آن تفاوت وجود ندارد.
دو بیت آخر هم ایراداتی مشابه ایرادات بالا دارند. امیدوارم به زودی شعرهای جدید دوست شاعرمان را بخوانم و لذت ببرم.
با آروزی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.