آهنگ دگر




عنوان مجموعه اشعار : .....
شاعر : حسین رسولی


عنوان شعر اول : .....
بر پرده کشیده مرگ آهنگ دگر
هر لحظه زمانه می‌زند سنگ دگر

تا یک قدمی خو گرفتن رفتیم
افسوس! گرفت این قفس رنگ دگر

عنوان شعر دوم : ....
با بوسه‌ای از دور خطابم کردی
از شرم ببین چگونه آبم کردی

دل را که گره به آسمان می‌دادم
چشمک زدی و خانه خرابم کردی

عنوان شعر سوم : .....
بر خلق مکن عیب که هستید دو رو
یا رشته‌ی طاعات چرا گشته چو مو

اسباب ریا و سست دینی را در
الناس علی دین ملوکهم بجو
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شاعر جوان با نوزده سال سن و البته با سابقۀ سرایش حدود چهار سال، در این سه رباعی نشان داده است که با بنیان‌های شعر آشناست. شعرها از سن شاعر بزرگترند اما با سابقۀ سرودن او همسن‌اند. اگر مطالعات شاعر در زمینۀ شعر را عامل آشنایی او با امور اساسی شعر بدانیم می‌توانیم از ایشان انتظار بیش از این هم داشته باشیم. با این مقدمه، سه رباعی را مرور می‌کنیم؛
در اولین رباعی مصرع‌ها سلامت نسبی زبانی دارند، وزن و ساخت از سلامت برخوردار است و نهایتا یک رباعی متوسط و نسبتا سالم می‌خوانیم اما در پایان مصرع چهارم به نقطۀ روشن معنایی نمی‌رسیم. سخن با مرگ شروع می‎شود و سنگ زمانه که لحظه به لحظه زده می‎شود اما روشن نیست به کجا یا چه کسی و چرا؟ و این سنگ از چه نوعی است؟ (چه رنج یا آزار یا ناملایمتی است)، سپس تا یک قدمی خوگرفتن می‌رویم و مشخص نیست خوگرفتن به چه چیز؟ به زندگی؟ به یکدیگر؟ به قفس؟ به دوست؟ ... سپس این قفس (احتمالا همان که داشتیم کم‌کم به آن خو می‎گرفتیم) رنگی دیگر می‌گیرد؛ یعنی با مرگ رنگی دیگر می‌گیرد؟ مگر مرگ را رهایی از قفس نمی‌دانیم؟ به هرحال این رباعی تنها از منظر مفهوم با ایهام‌هایی همراه است که خوانش آن مخاطب را به فضایی واضح یا مفهومی روشن نمی‌رساند. ضمنا شعر با تصویر بسیار زیبایی در مصرع اول شروع شده که رباعی را قدرتمند جلوه داده است اما در مصرع‌های دیگر این قوت، رفته‌رفته کم‌رمق می‌شود.
رباعی دوم شعری تغزلی است و زبانی ساده و دلنشین دارد. در دو مصرع پایانی لغزش در زبان حس می‌شود که حتما قابل ترمیم است؛ دل را که گره به آسمان می‌دادم/ چشمک زدی و خانه خرابم کردی؛ مصرع اول به دلیل وجود حرف ربط «که»، مخاطب را منتظر تمام شدن معنا در ادامۀ جمله می‌گذارد اما در ادامۀ جمله به جمله‌ای مستقل می‌رسیم در نتیجه معنای مصرع اول ناتمام می‌ماند. ضمن این که «گره دادن» فعل معمول و درستی نیست؛ گره زدن، گره بستن، گره خوردن، گره افتادن و ... معمولا «گره» با این فعل‌های کمکی همراه است. جز این مورد، شعر دوم شعر روان و خوش‌ساختی است. شاید شاعر تصمیم داشته به جای مصرع «دل را که ...» مصرعی دیگر جایگزین کند که رابطۀ کاملی با «چشمک زدی و خانه‌خرابم کردی» برقرار سازد، در این صورت می‌شد یک رباعی کامل‌تر را به جای این رباعی خواند.
در سومین رباعی شاعر نظر اجتماعی دارد و با رندی، نقدی بر دولتمردان وارد کرده است. و عبارت استفاده شده در نقد، همان است که در هشدارهای رهبری به یکی از دولت‌های گذشته نیز به صراحت بیان شده بود و البته در نقد اشرافی‌گری. شاعر از این حدیت یا مثل، که باید آن را در گیومه قرار می‌داد، استفاده کرده و هم مردم هم دولتمردان را نقد کرده است؛ دورویی، سست شدن رشتۀ طاعات، ریا و سست‌دینی، از جمله موارد ذکر شده در این نقد است و علت همۀ این کاستی‌ها را در دولتمردان دیده است. البته تلفظ
ضمیر «هم» در کلمۀ «ملوکهم» در وزن این رباعی با لغزش آوایی مواجه است و از این منظر شعر در این نقطه به سستی می‌رسد. بیان این نوع مسائل اجتماعی در یک شعر کوتاه به نظر شتابزده می‌آید و این قالب برای برای چنین نکته‌ای چندان مناسب به نظر نمی‌رسد چرا که محتوای شعر جای پردازش دارد. در سایر اجزا، نقطه ضعف خاصی دیده نمی‌شود و دربارۀ اصل محتوا نیز بحث فنی وارد نیست.
در مجموع از آن‌جا که این سه شعر، اولین شعرهای این شاعر جوان است که در پایگاه نقد شعر درج شده است، می‌توان از همین سه شعر، توانمندی و استعداد شاعر را دریافت و با این میزان آمادگی، می‌توان از او انتظار شعرهای خلاقانه‌تر و درخشان‌تر داشت. دور نیست و منتظریم.
با آرزوی موفقیت برای این شاعر جوان و توانمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.