شعر، فارغ از موسیقی




عنوان مجموعه اشعار : بی دفتر
شاعر : رضا رجاء


عنوان شعر اول : فال قهوه
دشوار ترین لحظه عاشق شدن اینجاست
پاسخ ندهد او به سلامی که تمناست

هی قهوه بگیری بنشینی به مدارش
او مرکز این دایره ی کافه ی زیباست

یک کافه مرا می نگرد محو تو بودم
در آه پر از دودی و دل غرق تماشاست

ناگه به خودم آمدم و لحظه ی آخر
گفتم که سلامی بکنم چون که محیاست

لب باز کنم چشم ببندم و بپرسم
هر روز سلامت بکنم کار تو حاشاست؟

در حول و حواشی همین رفتن و گفتن
چشمان تو بر خورد به آن چشم که رسواست

نادیده گرفتی تو تقاضای ترم را
این عشق مرا میکشد اینگونه که پیداست

دشوار ترین لحظه ی عاشق شدن آنجاست
صد قهوه و یک فال فقط اشک هویداست

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
به یک غزل در حال و احوال تغزل و عشق، از شاعری با کمتر از یک سال سابقۀ سرودن، جز به دیدۀ تحسین نمی‌توان نگریست. قاعده و معمول این است که روشنی‌های این غزل را پیش چشم بیاوریم و به آن‌ها به دیدۀ امیدواری بنگریم تا تکثیر و تقویت شوند. از جمله این روشنی‌ها توانمندی شاعر است در رعایت موسیقی شعر؛ وزن را به درستی دانسته و قافیه و ردیف را ـ هرچند آسان انتخاب کرده ـ به درستی رعایت کرده است. علاوه بر این، رعایت اتحاد و انسجام معنا و محتوا در تمام ابیات و پرهیز از پراکندگی محتوای شعر از دیگر برجستگی‌های این غزل است. شاعر خود را گرفتار قافیه و مضمون‌سازی نکرده است. او با انتخاب موسیقی روان (هم وزن، هم ردیف و قافیه‌ای ساده)، تنها به سخن‌گفتن از آنچه می‌خواسته، اندیشیده بنابراین از محتوای ذهن خود با الزام قافیه و وزن دور نشده است. این است که شعر تا حدودی حالت روایی به خود گرفته و انگار شاعر از یک ماجرا سخن می‌گوید و این گفتار طوری طبیعی است که مخاطب را با خود همراه می‌کند. در همین رابطه ظرایفی در زبان و ساخت نادیده گرفته شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
یک نکتۀ ظریف و شاید سلیقه‌ای در اولین بیت، انتخاب کلمۀ «لحظه» برای عاشق شدن است؛ اگرچه معمول است و رواج دارد اما خوب است فکر کنیم آیا واقعا عاشق شدن در لحظه اتفاق می‌افتد یا جز این است؟ اما مطلب اصلی دربارۀ این بیت این است که آیا «سلامی که تمناست» در واقع همان لحظۀ عاشق شدن است؟ و محبوب و معشوق مورد نظر به این سلام و این آغاز عاشقی پاسخ نمی‌دهد؟ از آن‌جا که در این مصرع به جای فعل «نمی‌دهد»، از «ندهد» استفاده شده، زبان از سلامت و فصاحت فاصله گرفته است. همین نکته باعث فاصلۀ معنایی میان دو مصرع نیز شده، طوری که قوت ارتباط میان دو مصرع رو به کاستی نهاده است.
در بیت دوم برخی الزام‌ها جابه‌جایی ارکان را سبب شده است مثل «این» که باید برای «کافه» بیاید اما برای «دایره» آمده است؛ او مرکز این دایره ی کافه ی زیباست.
عدم تطابق دو فعل در یک مصرع نیز عموما می‌تواند به سلامت زبان آسیب بزند: یک کافه مرا «می‌نگرد» محو تو «بودم». «می‌نگریست» با «بودم» و «می‌نگرد» با «هستم» مطابقت دارند. در همین بیت مصرع بعدی اندکی کژتابی دارد؛ «در آه پر از دودی» هم می‌تواند یک جمله باشد با فعل «دودی؛ دود هستی»، هم می‌تواند معنای قید یا متمم داشته باشد (در آه پر از دودی محو تو بودم) در حالت دوم جملۀ پایانی مصرع دوم (دل غرق تماشاست) توضیحی اضافه است بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که در آه پر از دودی [هستی] منظور شاعر باشد. این نوع احتمال‌دادن‌ها به علت ساخت سست بیت است که موجب کژتابی می‌شود.
بیت بعد نیز با همین شتابزدگی شکل گرفته چنان‌که در انتهای بیت جمله‌ای از منظر معنا عقیم مانده است؛ گفتم که سلامی بکنم چون که مهیاست؛ می‌دانیم منظور این است که شرایط سلام کردن آماده است اما جمله‌ای که برای رساندن این معنا ساخته شده، کامل نیست.
این دست شتابزدگی‌ها در ساخت و کم‌اعتنایی‌ها به زیبایی ساخت، فصاحت و زبان شعر را دچار لغزش می‌کند:
نادیده گرفتی تو تقاضای ترم را/ صد قهوه و یک فال فقط اشک هویداست...
آنچه در مجموع با توجه به همین یک غزل می‌توان گفت این است که شاعر ذوق و استعدادی در درک موسیقی شعر دارد و ذهنیت‌ها و سخنان عاطفی خود را می‌تواند موزون و مقفی بنویسد. اما شعر قرار نیست تنها بر مبنای موسیقی باشد بلکه موسیقی یکی از امکانات گوناگون شعر است. بنابراین این اندازه توانایی در شعر در عین حال که عالی است، کافی نیست. شاعر علاوه بر جوهرۀ ذاتی که در خود کشف کرده است، بهره‌مندی از لوازم گوناگون شعر را نیز باید به ذوق خود بیفزاید. خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها در شعر، اغلب در بهره‌گیری از امکانات گوناگون زبان، ساخت دقیق و هنری، صورت‌های گوناگون خیال و تصویرپردازی و تشبیه‌ها، هماوایی‌های درونی کلمات و ... خود را متجلی می‌سازد. امکانات برای بروز خلاقیت‌ها در شعر بسیار است و این شاعر توانایی بهره‌گرفتن از آن‌ها را دارد.
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۲
رضا رجاء » 15 روز پیش
سپاس از لطفتون بسیار استفاده کردم خانم فریبا یوسفی گرامی
فریبا یوسفی » 14 روز پیش
منتقد شعر
سلام. سپاس از شما. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.