طنز است که شعر را به آسمان هفتم می‌رساند نه فکاهه



عنوان مجموعه اشعار : شاید برای تو
عنوان شعر اول : ترانه بانو
از حواس پرت آهو ، در میان باغ مینو
شعر می‌نویسم از تو ، از تو ! هی ! ترانه بانو !

من اگر نفس کشیدم ، جز به یاد تو نبودم
راز دل چگونه گوید ، این منِ همیشه ترسو ؟

توی دفتر تو چایی ، با ردیف عشق لبریز
توی استکان من هم ، شعرهای قند پهلو

گنده لات کوچه حتی ، هک نموده عکسی از تو
روی سینه جای قلبش ، روی دسته‌های چاقو

در دلش قدم زدی تا ... چوب ساز خویشتن را
دست‌چین کنی عزیزم ! خوش به حال باغ گردو

عمر من اگر گذشته ، بی تو حاصلی نبردم
هیچ شاهدی ندارم ، جز همین سپیدی مو

عنوان شعر دوم : یعقوب
دکتر ! دلم گرفته‌ ، یک قرص ماه بنویس
آیینه گُر گرفته ! کپسول آه بنویس

در نسخه‌ی دوایم ، یک آمپول ((حوا)) ...
تجویز کن برایم ، یک خط گناه بنویس

ماتم گرفته ((یعقوب)) ، ((شمس))ش میان چاه است
دکتر ! به جای شربت ، یک قطره چاه بنویس

ای شب نشین بی من ! بر لوح زندگانی‌م
اسم قشنگ خود را ، بی‌اشتباه بنویس

در جزر و مد سیمِ ، تنبور گیج و منگم
لبخندهای خود را ، روی سه‌گاه بنویس

در جمع خانواده ، یک ساعت از تو گفتم
گفتند کمتر از این ، حس تباه بنویس

در آخرین شبیخون ، بر صورت غزل‌هام
سیلی بزن ... دوباره ، از صبح‌گاه بنویس

عنوان شعر سوم : بنچاق
تو ماه‌ترین ماه‌ترین ماه جبینی
با عطر گلاب و عطش شعر عجینی

آرامش چشمان تو جوری است که انگار ...
محصولِ غنی‌سازیِ ده‌ها کدئینی

انگار که (بنچاق) غزل خورده به نامت
ای حوری طنازِ غزل‌سازِ زمینی

ترسم که فشار شهر بالا برود هی
آنقدر که شیرینی و از بس نمکینی

جذاب‌تر از خنده‌ی جذاب ((ژکوندی))
ای کاش به قاب غزلم خوش بنشینی

تشریف بیاور به غزل‌های کسی که ...
عمریست برای دل او خوب ترینی
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای علیرضا علوی سلام.
نوگرایی لازمه‌ی شعر زمانه است چرا که شعر وابستگی تام و تمام دارد با «زبان» [که در گیر و دار زمانه در حال تغییر مداوم است و این تغییر، هم افزاینده است هم کاهنده] و «تاریخ» [امری نسبی و کم و بیش غیرِ حقیقی -در گزارش به نسل‌های بعد توسط تاریخ‌نویسان- که با زندگی مردم در هر عصری ارتباطی حقیقی دارد و شاعران و نویسندگان، نه تنها راویانِ بی‌دروغِ آن‌اند -یا می‌توانند باشند اگر به خود و به زمانه دروغ نگویند- که آثارشان، مستنداتی شفاف برای راستی‌آزمایی کار تاریخ‌نویسان نیز هست].
اما نوگرایی، به هر خروج از متعارف و معمولی اطلاق نمی‌شود و قواعدی دارد برای خود در عینِ «مبارزه‌طلبی» آن با «متعارف‌ها»؛ اگر بخواهم مثالی بزنم احتمالاً بازی شطرنج مثالِ موفقی خواهد بود که در طول قرن بیستم نوگرایانِ بسیاری را به خود دید اما تمام این نوگرایان، از قواعد کلی این بازی دقیقِ فکری که به هنر پهلو می‌زند عبور نکردند چرا که در آن صورت دیگر با شطرنج روبرو نمی‌بودیم و باید نام دیگری برای آن انتخاب می‌کردیم.
*
هنگامی که نیما، با کوتاه و بلند کردنِ مصراع‌ها، به شعری جدید رسید و از سازِ «اوزان عروضی» صدایی تازه را به گوش شاعران و مخاطبان رساند، بسیاری گمان کردند که شعر نو فقط در کوتاهی و بلندی مصراع‌هاست و کار به آنجا رسید که کسی نامه نوشت به مجله‌ی «سخن» که «شعرِ حافظ را نو کردم!» و غزلیاتِ حافظ را با تقطیعِ نیمایی ارائه داد! شاید اکنون به این وقایع بخندیم اما در دهه‌ی سی و حتی چهل، این‌ها واقعیت‌های روزمره بودند و به همین دلیل هم، اخوان ثالث دست به تألیف کتابی زد تا واقعیتِ شعرِ نیما و شعرِ نو را برشمرد و محمد حقوقی هم چه در مقالات و چه در مقدمه‌ی «شعر نو از آغاز تا امروز» به این مهم پرداخت. شعری که نیما پیشنهاد کرده بود تنها تفاوت‌اش با شعرِ پیش از آن، در کوتاه و بلندی مصراع‌ها و عوض شدن جای قوافی نبود، نظامِ نشانه‌شناسیِ آن تغییر یافته بود بنابراین دیگر نمی‌شد با افزودنِ چند نام تازه از خیابان‌های تهران و آوردن قطار و هواپیما به حوزه‌ی غزل و پرداختن به کودتای 28 مرداد، غزلی گفت هم‌پای شعر نیما و شاگردان‌اش. چرا؟ چون غزل فقط یک «چارچوب» نیست، یک «مخزن» نیست که هر چه بخواهیم در آن بریزیم؛ ساختاری‌ست متشکل از نشانه‌ها و رویکردهای زیباشناختی. اگر به جای محبوبِ حافظ یا حتی وحشی بافقی، با رویکردهای زمینی‌تر، کارگر زحمتکش و پرولتاریا را بگذارید، به ریشخند خود اقدام کرده‌اید! اما شعرِ نیما، توانِ سرودن از این مقوله را داشت؛ پس شاعران، عملاً دو دسته شدند: نوگرایان و کهنه‌سرایان؛ البته هر یک در خلوت، جبهه‌ی روبرو را نیز رصد می‌کردند و در دهه‌ی سی، نوگرایان به شیوه کهن‌سرایان و در دهه‌ی چهل، کهن‌سرایان به شیوه‌ی نوگرایان می‌سرودند در خلوت اما شاعران ِ بینابینی موفق چون توللی و رحمانی و نادرپور اندک بودند. اخوان را استثنا می‌دانم چون کهن‌گویی‌اش، کمتر نشانه‌ای از نوگرایی با خود داشت و بیشتر به قصدِ حفظِ جایگاه و پایگاه‌اش میانِ کهن‌سرایان بود و البته خطا نیست اگر بگویم، چون از شعرِ نو دست می‌شست، توانِ آن را داشت به بزرگ‌ترین کلاسیک‌گوی معاصر بدل شود.
*
شما از شاعرانِ نسبتاً پرکار پایگاه نقد شعرید که آثارتان از یک ویژگی مشترک و تکرارشونده برخوردار است: سعی در نوگرایی به کمک صدور مجوز ورود برای فرهنگ پاپ و کلماتِ مرتبط با آن، در چارچوب پیاده‌روی در جاده طنز یا فکاهه یا هزل؛ که البته راه و روش تازه‌ای نیست و چه در آثار شاگردانِ نیما و چه در غزل نویی که پیش از 57 رایج بود[حتی پس از آن] قابلِ ردیابی‌ست این غزل مشهور قیصر امین‌پور را از نو بخوانیم که با همین قصدی که شما را به حیطه‌ی این آثار کشانده، این غزل را گفته:
خسته‌ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال‌های استعاری
لحظه‌های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی‌های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله‌های رو به پایین
سقف‌های سرد و سنگین ، آسمان‌های اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی‌های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده‌های لب پریده ، گریه‌های اختیاری
عصر جدول‌های خالی، پارک‌های این‌حوالی
پرسه‌های بی خیالی، نیمکت‌های خماری
رونوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه‌های بی‌پناهی ، جمعه‌های بی قراری
عاقبت پرونده‌ام را، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث
در ستون تسلیت‌ها ، نامی از ما یادگاری
منظور من از اشاره به این موارد، این نیست که انتخاب راهی منحصر به فرد را برای شاعری 23 ساله الزامی بدانم به گمانم تا همین جا هم از سن و تجربه خود جلو زده‌اید بلکه می‌خواهم به این رویکرد برسم که این راه را دیگران نیز رفته‌اند و البته به دلیلِ رعایتِ بیشترِ قواعد، موفق‌تر بوده‌اند. در همین سه غزل هم، ابیات موفق را شاهدیم [همان طور که ابیاتِ ناموفق را که «مضمون»، یا در آن‌ها منعقد نشده یا انعقاد مضمون، راه به «فکاهه» برده نه طنز که می‌تواند شعر را به آسمان هفتم برساند چنانکه در غزل‌های حافظ و سعدی شاهدیم] با این همه، آنچه مطالعه مجموع آثار ارسالی شما برای این پایگاه به ما اعلام می‌کند این است که اغلب مرز طنز و فکاهه در اکثرِ ابیات شکسته می‌شود که توصیه نمی‌کنم. اصلاً.
منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.