کارکرد شعر این ها نیست




عنوان مجموعه اشعار : اشعار
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : کودکان کار
تو بودی و او ،پابه پایت هرروز
نان آور خوب و آشنایت هرروز
دستان تو خالی نشده از فالش
حافظ پدری کرده برایت هر روز

عنوان شعر دوم : کودکان کار
تو بودی و وصله پینه ی بالا پوش
او،حسرت مادر و نوازش ،آغوش
این شهر کتاب قصه ای پُر غصه
این شهر پُر از دختر کبریت فروش

عنوان شعر سوم : کودکان کار
تفسیر غریبانه ی یک درد شدی
از عالم کودکانه ات طرد شدی
یک شب ره صد ساله دویدی،دختر
با معجزه نداریت مرد شدی
*****
یک درد عمیق و سخت عارض می شد
درمان شدنی نبود وعاجز می شد
از شرم غریبی تو در شهر ، چراغ
هی رنگ به رنگ، زرد و قرمز می شد
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم.
باور کنید این را از صمیم قلب می‌گویم که خیلی‌ها آرزوی چنین ذوق و استعدادی را دارند که شما در شعر از خودت نشان داده‌ای. همین که به خوبی می‌توانی کلمات را کنار هم بچینی و بین آنها ارتباط برقرار کنی برای خیلی‌ها دست نیافتنی است.
حتی خیلی‌ها به اینکه جملات را به صورت منظوم و با رعایت قافیه و ردیف در جایی ارائه می‌دهند کلی باد در غبغب می‌اندازند و به خودشان می‌نازند و می‌بالند اما به نظر من اینها را نمی‌توان شعر دانست. حداقل می‌شود گفت همه شعر اینها نیست.
من هم ذوق می‌کنم وقتی می‌بینم شما به خوبی از پس استخدام واژگان بر می‌آیید اما نمی‌دانم چرا نمی‌توانم به عنوان شعر به این نوشته‌ها نگاه کنم.
این البته خیلی به شما ربط ندارد. به نگاه کسانی مربوط است که انواع موضوعات را در این سالها در قالب جشنواره‌ها و کنگره‌ها به شعر بسته‌اند.
از این ها موضوع که بگذریم شما در ارائه کارتان موفقید. البته در رباعی اول یک سمت وزنی وجود دارد که نمی‌توانم توجیه عروضی آن را بیابم.
تو بودی و او (؟) پابه پایت هر روز
این یک هجای کوتاه نه در قانون اختیار تسکین است و نه به بهانه دیگری... و نه می‌توانم آنرا اشتباه تایپی بدانم. پس لازم است که شاعر در آن بازنگری کند.

نکته دوم در مورد سفیدخوانی‌هایی است که مخل معنی هستند. حذف‌هایی که نه به قرینه لفظی و نه به قرینه معنوی اتفاق افتاده‌اند.
بیت اول رباعی نخست دقیقا از این مشکل رنج می‌برد.
مخاطب حق دارد که بپرسد" تو بودی او پابه پایت هروز چه؟ چه اتفاقی پابه پای او می افتاده؟؟ مثبت بوده یا منفی؟ خوب بوده یا بد؟
نان آور خوب و آشنایت هرروز چی؟؟باز هم معنی کامل نیست.
این ناهمواری را در مصراع دوم رباعی دوم هم می‌بینیم.
او، حسرت مادر و نوازش، اغوش
اینجا در واقع اینجا حذف" واو عطف" بین حسرت نوازش و آغوش مادرانه جمله را دچار اختلال کرده است.

در شعر، هم به بلاغت نیاز داریم و هم به فصاحت. شیوایی و روانی و سلاست در کلام هر دو باید باشد.
مصراع سوم نیاز به فعل دارد. این شهر، کتاب قصه‌ای پر غصه( است)
اگر در این مصراع حداقل فعل اسنادی" است" وجود داشت شاید حذف فعل مصراع چهارم را می‌توانستیم به قرینه لفظی بدانیم. اما با صورت فعلی من هر دو جمله را نارسا می‌دانم و به تبع آن، کل رباعی را...

رباعی سوم به نظر همه چیز تمام است. هم جمله‌بندی‌ها درست‌اند و هم معنی درست و روان و قابل فهم است. البته کلمه دختر در مصراع سوم را به دو جهت نمی‌پسندم.
یکی اینکه با حذف این کلمه، می‌توانست شعر را به همه بچه‌های کار تعمیم بدهد و نه فقط دختران
و دوم اینکه" مرد شدن" برای دختر خیلی هنرمندانه نیست، گرچه در کوچه و بازار مرد شدن را کنایه از بزرگ شدن می‌دانیم.پس می‌توانست تاکید" دختر" در مصراع سوم حذف شود.
اما قبول کنید که کلمه معجزه در این مصراع بدجوری غریب افتاده و هیچ پوشش معنایی ندارد.
رباعی چهارم دوبخش دارد.
بخش اول که کننده ناپیدا و نامشخصی دارد و معلوم نیست چه کسی عاجز می‌شد، اما دربخش دوم تصویر رنگ به رنگ شدن چراغ قرمز فوق العاده زیباست و همین یک بیت به کل این رباعی‌ها می‌ارزید. ایکاش بیت نخست هم به زیبایی و قدرت این بیت بود تا شعری فراموش نشدنی را تجربه کرده بودیم.
دوباره تاکید می‌کنم شما شاعر خوبی هستید و توانمند به نظر می‌رسید اگر کمی با وسواس بیشتر شعرهایتان را پی بگیرید و همیشه در گام نخست خودتان را از لایه درونی شعر بیرون بکشید و به جای مخاطب، شعرتان را بخوانید و بشنوید و ببینید چه حسی از آن دریافت می‌کنید. اگر براین کار تمرین کنید و بتوانید به جای مخاطب، حس و معنای شعر هایتان را بررسی کنید اولین نقدها را خودتان بر شعر وارد می‌کنید و این باعت تکامل شما خواهد شد و باعث می‌شود به اولین چیزهایی که به ذهنتان خطور می‌کند تن در ندهید و از آنها به زودی راضی نشوید و بیشتر تلاش داشته باشید.

این است رمز موفقیت..
در باره سوالی که خطاب به منتقد مطرح کرده‌اید باید بگویم متاسفانه هیچ کدام از رباعی‌ها را کامل نمی‌دانم اما به نسبت رباعی سوم و بیت دوم رباعی جهارم را بیشتر می‌پسندم.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » چهارشنبه 09 مهر 1399
منتقد شعر
درودها به تو شاعر
مرتضی برخورداری » پنجشنبه 03 مهر 1399
ممنون از نکات ارزشمند استاد احرامیان پور ،زنده باشید و مانا

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.