نقد شعر حرفه‌ای به سمت صفت تفضیلی میل می‌کند




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه ها
شاعر : بهروز صفاجو


عنوان شعر اول : بدون نام
چه میشود اگر از آسمان سحر نرسد
و درد این شب یلدای غم به سر نرسد
چه میشود اگر از آفتاب طالع من
دوباره نور امیدی به این قمر نرسد
پرنده در قفسی از ترانه میمیرد
صدای بالی از این آسمان اگر نرسد
به سمت خیس کدام ابر اوج میگیرد
که جز شکستن از این موج بی خزر نرسد
نمان به قامت خاک , این زمین که جای تو نیست
کزان جز آتش نمرودیان خبر نرسد
چه دلخوشی به گلستان سبز ابراهیم
اگر خدایی در آن لحظه خطر نرسد
بیا کنار دلم , عشق میوه کالی است
و روی شاخه تنهایی این ثمر نرسد
بیا که مرثیه ها را دوباره گریه کنیم
که سهم شادی ما جز به چشم تر نرسد
------------------------------
طواف کن به صدایم که بعد از این هرگز
دگر صدایی از این چرغ بسته پر نرسد.
----------------------------
* چرغ= نوعی پرنده شکاری که به آن چرخ هم میگویند
-----------
مصرع ,, پرنده در قفسی از ترانه میمیرد.,, این مصرع را از شاعری گمنام با نام مستعار ,,هنگامه گویا,, قرض گرفته ام.

عنوان شعر دوم : ..
...

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای بهروز صفاجو سلام.
این غزل به مخاطب این نکته را یادآوری می‌کند که گوینده اثر، به قول مرحوم محمد حقوقی [(۱۳۱۶ در اصفهان - ۸ تیر ۱۳۸۸ در اصفهان) شاعر و منتقد ادبی معاصر بود. وی از جمله نویسندگان گروه ادبی جنگ اصفهان بوده‌است. عمده آثار حقوقی در نقد و معرفی شاعرانی نظیر نیما یوشیج، سهراب سپهری، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد است] شاعری حرفه‌ای‌ست. وقتی با شاعری حرفه‌ای روبروییم به عنوان مخاطب عام، یک شانس داریم شانس ما آن است که شعر بد نمی‌خوانیم. به عنوان مخاطب خاص هم یک شانس داریم شانس ما آن است که شاعر، آن قدر تخصص دارد که در مواقع ضعف در «اجرا» در نهایت از شگردهای قدیمی استفاده کند [چنانکه استاد سینما باستر کیتون{جوزف فرانسیس کیتون "باستر" کیتون (به انگلیسی: Joseph Frank "Buster" Keaton) (زاده ۴ اکتبر ۱۸۹۵ – درگذشته ۱ فوریه ۱۹۶۶) بازیگر، کمدین، وودویلین، نویسنده و کارگردان برندهٔ اسکار آمریکایی بود. او بیشتر با فیلم‌های صامت درخشان و چهرهٔ همیشه بی‌حالت‌اش که به «صورت سنگی بزرگ» مشهورش کرد، به خاطر آورده می‌شود. «جنرال» یکی از ساخته‌های کیتون که خود نیز نقش اول آن را به عهده داشت، در نظرسنجی انستیتو فیلم آمریکا به عنوان هجدهمین فیلم برتر تاریخ سینما شناخته می‌شود. اورسن ولز، چهره تابناک سینمای جهان، او را بزرگ‌ترین کارگردان سینمای کمدی و همچنین بزرگ‌ترین بازیگر این سینما و برتر از چاپلین دانسته} در مصاحبه‌ای گفته] تا ضعف هم، به سطری یا مصراعی یا بیتی دلپذیر بدل شود اما به عنوان منتقد، متأسفانه درگیر یک بدشانسی هستیم. بدشانسی ما این است که اغلبِ شاعرانِ حرفه‌ای توصیه‌پذیر نیستند چون به «حد خود» [باز هم چنانکه حقوقی می‌گوید] راضی‌اند. نوشتن نقد درباره آثار شاعران حرفه‌ای به همین دلیل بسیار دشوار است چون بنا نیست که در این نوع، درباره «صفات ساده» آن [داشته‌های آن] چیزی نوشته شود بلکه قرار است درباره «صفات تفضیلی» آن [نداشته‌های آن] بنویسیم.
اگر بخواهم درباره این غزل بنویسم باید بدون تعارف بنویسم که دو بیت نخست، معمولی هستند و جای کار دارند جای کار بسیار اما از بیت سوم، غزل، جان می‌گیرد:
پرنده در قفسی از ترانه می‌میرد
صدای بالی از این آسمان اگر نرسد
جزئیات با هم مرتبط‌اند و در مجموع، یک کلِ ضربه‌زننده شکل می‌گیرد که به رغم انتخابی دشوار در حوزه قافیه [برای مبتدی‌ها آسان و برای حرفه‌ای دشوار! چون قافیه‌ای خنثی تلقی می‌شود و قدرت جمع کردن مضمون را در غزل، اغلب ندارد] شاعر، سربلند از این معرکه بیرون می‌آید.
در بیت بعد، سعی شاعر در زیباسازی انتخاب اشتباه «خزر» موجب سپاس است اما نه برای منتقد!
به سمت خیس کدام ابر اوج می‌گیرد
که جز شکستن از این موج بی خزر نرسد
شاعر می‌تواند بپرسد مگر انتخاب اشتباهِ قافیه هم داریم؟ حق با شماست، نداریم! در واقع انتخاب اشتباه در «هم‌سان‌سازی کامل مضمون با قافیه» داریم. مشکل این بیت از آنجا ناشی می‌شود که گزاره‌های ابر و موج و خیس، تنها با «خزر» ارتباط دال و مدلولی ندارند بلکه با هزاران رود و دریا و اقیانوس دیگر هم دارند در واقع، احتمالاً جا دادن «شمال» یا «گیلان» یا «مازندران» یا یکی از نشانه‌های مرتبط با این اقلیم‌ها در بیت، می‌توانست به موفقیت آن منجر شود. [به یاد داشته باشیم هر قافیه‌ای که تنها انتخابِ ممکن –نه از سرِ اجبار و تنگ آمدن قافیه- برای مضمون ما نباشد، انتخابی اشتباه است.]
در بیت بعد، به سراغ عناصر چهارگانه رفته‌اید اما فقط سراغ دو عنصر یعنی خاک و آتش؛ که به نظر می‌رسد که برای کامل شدن مضمون کافی نیستند.
نمان به قامت خاک , این زمین که جای تو نیست
کزان جز آتش نمرودیان خبر نرسد
در مورد ابیات بعدی، صحبتی ندارم به گمانم بیت‌های خوبی هستند با مضامینی که خوب منعقد شده‌اند مخصوصاً این بیت:
چه دلخوشی به گلستان سبز ابراهیم
اگر خدایی در آن لحظه خطر نرسد
[البته تا آنجا که می‌دانم –احتمال اشتباه در این دانسته‌ها همیشه هست- استفاده از «فاعلاتن» در «میانه وزن» به جای «فعلاتن» از اختیارات شاعری متأخر نیست (منظور البته متن شگفت‌انگیز ابوالحسن نجفی در این خصوص است نه برخی متونی که در اواخر دهه هشتاد و در طول دهه نود، به شکلِ «خوداجتهادی» دایره این اختیارات را وسعت دادند)‌ گرچه حافظه‌ام می‌گوید –اگر خطا نکند- که در آثار متقدمِ منقول در « اَلمُعْجَم فی مَعاییرِ أشعارِ العَجَم» مسبوق به سابقه است. به هر حال از لحاظ موسیقایی، مشکلی حس نکردم که مصراع دوم بدل شود به «اگر خدای در آن لحظه خطر نرسد» در نهایت هم، ذکر این نکته مهم است که من مطلعِ وزنِ عروضی هستم نه مجتهدِ آن!]
منتظر آثار بعدی‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
بهروز صفاجو » دوشنبه 17 شهریور 1399
سلام استاد گرامی. ممنون از نقد پربارتان. انشاالله از آنها بهره خواهم برد. همیشه سبز باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.