خودتان را جای مخاطب بگذارید




عنوان مجموعه اشعار : ای بخت نفسگیر
شاعر : سیدسلیمان حیدری


عنوان شعر اول : ای بخت نفسگیر
تقدیرمن آن است که تقدیرتوباشم
افتاده به پای تو و زنجیر تو باشم

بیهوده مکن در دل این دشت رهایم
بگذار که در معرکه شمشیر تو باشم

اینجاکه همه جادوگران،کور،کچل،قیچ...
میخواهمت ای دوست که تسخیرتوباشم

ای بخت نفسگیر من ازبیشه شیری
چشمک بزن این بارکه نخجیرتوباشم

عمریست که دربند رسن های خیالم
ای واقعه برخیزکه درگیرتوباشم


عنوان شعر دوم : ....
....

عنوان شعر سوم : ....
....
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلامت یک شعر از لحاظ وزن و عروض یک مسئله است و چگونگی پر شدن و روانی وزن مسئله‌ای دیگر! مشخص است که شاعر وزن را می‌شناسد اما این هم مشخص است که هنوز به آن تسلط کافی ندارد. شاعری که به وزن شعر کاملاً مسلط باشد، در انتخاب واژه‌ها و جمله‌بندی بیشتر دقت می‌کند. کلماتی که کار خاصی نمی‌کنند و فقط وزن را پر کرده‌اند، کیفیت نهایی اثر را کم می‌کند. از این نظر بیت سوم ضعیف‌ترین بیت این شعر است. واژۀ «جادوگران» برای اینکه در وزن جا بگیرد باید «جادُگران» خوانده شود که اصلاً مطلوب نیست. دربارۀ واژۀ «قیچ» هم می‌توان گفت که فقط برای پر کردن وزن آمده است. هم از نظر ظاهری در کنار کلمات آشنا و پرکاربردی مثل کور و کچل، وصلۀ ناجور است، هم از لحاظ مضمونی تناسب خوبی با آن‌ها ندارد. وقتی قبلش «کور» آمده، دیگر آمدن «قیچ» به معنی کسی که چشمش چپ است، جذابیتی نخواهد داشت. این‌طور به نظر می‌رسد که شاعر می‌خواسته بگوید «اینجا که همۀ جادوگران کور و کچل هستند...» اما دیده با وزن جور درنمی‌آید! جادوگران را به زور در وزن گنجانده است و برای هجای آخر گشته و بهترین واژه‌ای را که از نظرش مناسب بوده، نوشته است! اما انتخاب خوبی نکرده است. دقت کنید که گفتم «این‌طور به نظر می‌رسد...» یعنی بیتی که ما با آن مواجه هستیم این‌گونه است، گرچه شاید موقع نوشتن واقعاً این‌طور نبوده باشد.
نکته‌ای که در جملات قبلی گفتم شامل مضمون هم می‌شود. گاهی شاعر مضمونی را در ذهن دارد و سعی می‌کند آن را در قالب شعر بریزد اما در مضمون‌پردازی خیلی موفق نیست. پس مخاطبی که اثر را می‌خواند با مضمونی ناقص یا نارسا مواجه می‌شود. «افتاده به پای تو و زنجیر تو باشم» چه مضمونی دارد؟ به پای کسی افتادن یک معنی دارد و زنجیرش شدن معنی دیگری! این دو معنی در تناقض با هم هستند. زنجیر کسی بودن یعنی او را اسیر و گرفتار کردن که احتمالاً شاعر قصد نداشته است چنین چیزی بگوید چون با «نخجیر تو باشم» و «تسخیر تو باشم» جوردرنمی‌آید. «بیهوده مکن» از آن عبارات وزن‌پرکن است. منظور از «این دشت» کدام دشت است؟ «این» به کجای شعر اشاره می‌کند؟ از این حرف‌ها گذشته، این بیت هم در رساندن مضمون ناتوان است. بیخود مرا در این دشت رها نکن و بگذار در معرکه شمشیرت باشم. کدام معرکه؟ مضمون آن با باقی ابیات چه تناسبی دارد؟ تقریباً در تمام اثر با نارسایی مضمون روبه‌رو هستیم. کاش شاعر می‌توانست در تک‌تک ابیات، خودش را جای مخاطب بگذارد و ببیند مخاطب چه چیزی دستگیرش می‌شود!
یکی از دلایل بروز این مشکلات، مسئله‌ای است که اصطلاحاً به آن چپ‌نویسی می‌گویند. وقتی که اثر خیلی قافیه‌محور باشد به این مشکل دچار می‌شود. انگار که اول قافیه‌ها انتخاب شده‌اند و سپس بر اساس آن‌ها ابیات نوشته شده‌اند. با این روش هم مضمون‌پردازی سخت‌تر می‌شود و به مشکل می‌خورد، هم جمله‌بندی و انتخاب واژه‌ها! ابیات ضعیف‌تری ساخته می‌شود و ارتباط عمودی ابیات در کل اثر سست می‌شود. پیشنهاد من استفاده از زبان و واژه‌های به‌روزتر و امروزی‌تر است که هم مضمون‌پردازی را برای شاعر ساده‌تر کند، هم مخاطبِ امروزی با آن‌ها ارتباط بهتری برقرار کند. با رفع این مشکلات، اثر روان‌تر می‌شود و مخاطب ارتباط بهتری با آن برقرار می‌کند. آن موقع می‌شود از آرایه‌های ادبی بیشتر و بهتری برای غنی کردن مضمون استفاده کرد. مضمونی که علاوه بر نارسا بودن، به «لحظات درخشان» هم نیاز دارد. تعابیر و تصاویر بدیعی که مخاطب را سر شوق بیاورد.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.