ضعف در پرداخت!




عنوان مجموعه اشعار : راز
شاعر : پوریا علیرضایی


عنوان شعر اول : راز
رفتی و بعد تو حال غزلم بدتر شد
حاصل عشق همین شاخه گل پرپر شد
.
قهوه ی چشم تو خندید ته فنجانش
تلخی چشم تو شیرازه ی این دفتر شد
.
آنقدر شعر مرا خواندی و رازم را نه!
عاقبت عشق تو سهم پسری دیگر شد
.
مثل یک دوست برایت دل من تنگ‌شده
مثل یک دوست که در عشق تو خاکستر شد
.
مهر آغاز غم زرد درخت است ولی
بی تو پاییز برایم غم شهریور شد
.
شهریارا نکند هم‌نفس سیزدهم
بنویسم که جگرگوشه ی من مادر شد؟!

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به غزلی از دوست شاعر جوان پوریا علیرضایی که حدود سه سال سابقه شاعری در کارنامه دارند.
غزل سالم و روان است، شاعر به خوبی با ابزار کار می‌کند و همه چیز به ظاهر سر جای خود قرار دارند، در این مرحله بخشی از مخاطبان که به اصطلاح شعر را به عنوان سخنی موزون می‌شناسند تصور می‌کنند با شعری کامل روبرو هستند، من از این دست مخاطبان در جلسات شعر هم زیاد دیده‌ام، همین که شاعر بر یک وزن عروضی مطنطن و با قافیه و ردیف درست و جذاب شعری بنویسد زبان به تحسین می‌گشایند، حال آن‌که این‌ها اصلا شعر نیست و شعر باید پس از عبور از این مرحله اتفاق بیفتد.
رفتی و بعد تو حال غزلم بدتر شد
حاصل عشق همین شاخه گل پرپر شد
من چندان با حضور شاعر در خود شعر موافق نیستم، دلیل هم دارم، وقتی مخاطب قرار است با شعر شما همراهی عاطفی کند نمی‌تواند خود را شاعر هم فرض کند، وقتی ابتدای یک شعر بگویید من عاشقم مخاطب می‌تواند آن حس را درک کند اما وقتی بگویید من خیاطم یا من شاعرم مخاطبی که اصلا تجربه‌ی عاطفی از سرودن ندارد طبعا در همین مرحله از شعر شما فاصله می‌گیرد. پرپر شدن برای گل درست‌تر است تا برای شاخه گل، ما گل پرپر داریم چون پرپر شدن برای گل اتفاق می‌افتد و چندان برای شاخه درست نیست.
قهوه ی چشم تو خندید ته فنجانش
تلخی چشم تو شیرازه ی این دفتر شد
بیت به ظاهر زیباست، اما معنای مهمی را هم منتقل نمی‌کند، شیرازه و دفتر تناسبی با باقی کلمات این بیت ندارند، مضمون هم ناقص است، ارتباط بین مصراع اول و دوم هم ضعیف است، اینکه چطور تلخی چشم کسی می‌تواند شیرازه دفتر کسی باشد چیزی بیش‌تر از انتزاعی بودن است.
آنقدر شعر مرا خواندی و رازم را نه!
عاقبت عشق تو سهم پسری دیگر شد
در این بیت مضمون علاوه بر مشکلات قبلی کلیشه‌ای بودن هم به چشم می‌خورد، به باور من شاعر هنوز به ارزش کلمات و اهمیت پشتوانه ساختن برای استخدام کلمات واقف نیست، شاعر باید این نکته را همواره در سرودن مدنظر قرار دهد که وقتی یک کلمه یا ترکیب را در شعر استفاده می‌‎کند توجیه منطقی برای اینکه چرا این کلمه آمده و کلمه دیگری نیامده باید در خود متن شعرش ایجاد شده باشد. نام شعر راز است و این کلمه در بیت سوم آمده است، راز شاعر چیست؟ عاشق بودن. به احتمال زیاد همین است، چیزی که معشوقه نمی‌داند و تنها به خواندن شعرهای عاشق اکتفا می‌کند. آیا این حرف شاعرانه است؟ کشف تازه‌ای دارد؟ زیبا بیان شده است؟ آن کلمه "پسر" هم به نازیبایی این بیت دامن زده است، وقتی مخاطب خانم به این بیت برسد عملا پیوندی با شعر برای خود حس نمی‌کند یعنی شاعر بخش عمده‌ای از جامعه‌ی مخاطب را از دست داده است. علاوه بر همه‌ی این‌ها سطحی شدن شعر به خاطر این شکل مضمون پردازی هم ایراد مهمی‌ست.
مثل یک دوست برایت دل من تنگ‌شده
مثل یک دوست که در عشق تو خاکستر شد
مثل ابیات بالا این بیت هم بدون پیش اندیشی درست کلمات آمده‌اند، مثل یک دوست اینجا چه کارکردی دارد؟یعنی مثلا شاعر می‌خواسته بگوید دیگر بحث عشق نیست و دوست در معنای عام مدنظر است، اگر این است چرا گفته دوستی که در آتش عشق خاکستر شد، آن خاکستر هم که بدون شعله و آتش و هیچ چیز همینطوری به سبب قافیه آن جا سبز شده است.
مهر آغاز غم زرد درخت است ولی
بی تو پاییز برایم غم شهریور شد
مصراع اول بسیار زیباست اما مصراع دوم به آفت عمومی این شعر گرفتار است، من اصلا مصراع دوم را از نظر معنایی درک نمی‌کنم، مهر آغاز غم درخت است تا اینجا درست اما برای درختی که شاعر باشد پاییز غم شهریور است، یعنی چه؟ غم پاییز از شهریور شروع می‌شود؟ صرفا کلمات در تناسب با هم هستند.
شهریارا نکند هم‌نفس سیزدهم
بنویسم که جگرگوشه ی من مادر شد؟!
این بیت هم مانند بیت سوم است، از این جهت که ارزش مضمون سازی در این بیت به خاطر سطحی و کلیشه‌ای شدن پایین آمده است، مثال را به خود شهریار که نامش هم در این بیت آمده بر می‌گردانم، اگر شهریار می گوید تو جگرگوشه از شیر گرفتی و من هنوز عاشق خونین جگرم، در تمام آن شعر با زبان و فضای یکدست حرف می‌زند، انتظار آمدن چنین بیتی در غزل یکدست و عاطفی شهریار وجود دارد اما در این شعر علی رغم تناسب ظاهری ابیات، هر بیت به سمتی رفته است.

در پایان به دوست شاعر عزیزمان باید عرض کنم شما توانایی و استعداد خوبی برای شاعر بهتر بودن دارید، قدری به خود سخت بگیرید، قطعا موفق‌تر خواهید بود.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.