لحن‌پردازیِ توفیق‌آمیز




عنوان مجموعه اشعار : ۱۲ شهریور ۱۳۹۹
شاعر : نرگس افری


عنوان شعر اول : شبیه هیچکس
من شبیه هیچ‌کس نیستم
با نگاه من در چشمان هیچ زنی تلاقی نخواهی کرد
لنگه‌ام را هیچ نجّاری نساخته
در دکّان هیچ عطّاری پیدا نمی‌شوم

من شبیه آن‌ها نیستم
به جای یاقوت، بوسه می‌خواهم
به جای خانه، آغوش
قوت غالبم «دوستت دارم» شنیدن از توست
صدای تو را می‌پوشم
نگاه تو را می‌نوشم
شبیه هیچ‌کس نیستم

روبروی آینه دو زانو می‌نشینم
موهایم را سپید و نقره‌ای
در آستانه‌ی چهل سالگی
دُم‌خرگوشی می‌بندم
خطّ چشم مبهمی می‌کشم، ماتیک مهمّی می‌زنم...
زنِ توی آینه شبیه من نیست

آن «دوستت دارم» لعنتی
در اتّصال کوتاه اوّلین آغوش و هم‌آغوشی
تیر خلاص بود
من شبیه دیگران نمی‌میرم

من شبیه دیگران نمی‌روم
سراپای تو به من آغشته است
بوی مرا می‌دهی
من از تو چکّه می‌کنم
من از تو می‌ریزم
در خواب‌هایت پرسه می‌زنم
می‌روم... می‌آیم... ولگردی می‌کنم...
از من تمام نمی‌شوی

من شبیه هیچ‌کس نیستم
کلاه تازه‌ای برایت ندارم!
شالگردن می‌بافم برای آویختن به تو!

زنِ توی آینه
هرگز
بوسه‌ی تو را نمی‌چشد
چشم‌های تو را نمی‌بیند
شیب انحنای تنش با شتاب اشتیاق دست‌های تو منعطف نمی‌شود
بوی تنت در مشامش نمی‌پیچد
من شبیه زنِ توی آینه نیستم

قبل از آنکه فصل نو شود
شبیه هیچ‌کس
مرا ببوس.


عنوان شعر دوم : امواج
نقطه‌ی ضعف من
اتّصال بلاانقطاع سرانگشتان ملتمس توست
مماس بر انحنای گودی گردنم
در شاهراه رسیدن به بناگوش،
که مرا به ارتعاشی نفس‌گیر
و رخوتی اغواگر وامی‌دارد...

نقطه‌ی قوّت تو
محاسبه‌ی دقیق زمان بهینه‌ی القای جریان کلمات است
در فاز مناسب،
که تداخل و برهم‌نهش بیشینه‌ی دامنه‌ی موج‌های متلاطم را
در بستر دامن من و آغوش تو می‌گذارد...

نقاط ضعف تو
گوش‌های من اند،
نقاط قوّت من
لب‌های تو.


عنوان شعر سوم : سرباز
تو آن کهنه سربازی
که بسیار جنگیده
قهرمانی که بسیار رنجیده

تمام آنچه می‌خواهم
این است که برهنه‌ات کنم
از لباس‌هات
از ترس‌هات
از حس پدافند چشم‌هات

و در آغوشت بگیرم
تا خالی شوی از تمامی دردها...
و از زخم‌هات
گل‌های کوچک شمعدانی در آغوشم بشکفند
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
سه شعر عاشقانۀ زیبا، لطیف، و جاندار، که هریک از منظری خاص، درخور توجه ویژه‌اند و لازم است در ابتدای بحث، به شاعر این عاشقانه‌های صمیمی و مترنّم تبریک بگویم.
توجهات زبانی شاعر در حوزۀ قاعده‌کاهی واژگانی بسیار قابل‌توجه است و تنها همین سه اثر، از گستردگی دایرۀ واژگانی او خبر می‌دهد: دایرۀ واژگانی‌ای که در هر شعر، هالۀ متفاوتی بر گرد خود تنیده است. گرچه در شعر دوم، معتقدم اصرار شاعر به دادنِ جواز ورود به واژه‌های «برهم‌نهش» و «بیشینه» و... که علاوه‌بر اختصاص داشتن به حوزه‌ای خاص، واژه‌های مصوّب فرهنگستانیِ کم‌استعمالی هم هستند، شعر را از حوزۀ ارتباطی مخاطب دور کرده است.
امّا همین کاربرد واژگان متفاوت، در شعر اول، توانسته‌ فضاهای متفاوتی را به‌هم نزدیک کند و شاعر در این مسیر بسیار موفق عمل، و در اغلبِ موارد کاربرد نیز، آن را با شگردی بلاغی توأم کرده است؛ مانندِ «لنگه‌ام را هیچ نجاری نساخته است»
شعر اول از حیث لحن‌پردازی نیز بسیار موفق است. معمولاً در اغلب شعرهای حتی موفقی که لحن ویژۀ خود را دارند، یک‌بار خوانش ابتداییِ اثر برای رسیدن به لحن صحیح آن ضروری است، و بسیار کمیاب‌اند شعرهایی که در همان خوانش نخست، و در همان سطور آغازین، لحن اصلیِ خود را بر خوانش خواننده تحمیل کنند؛ و شعر اول خانم افری، چنین شعری است؛ شعری که با لحن ویژۀ خود خلق شده، و با همان لحن نیز بر زبان خواننده جاری می‌شود.
شعر دوم، چند مورد تتابع اضافات مخل هم دارد که نفس‌گیر است و در خوانش شعر، وقفه ایجاد می‌کند؛ علاوه‌بر اینکه زیربنای زیبایی‌شناسانه هم ندارد.
و در شعر سوم، دو قافیۀ «رنجیده» و «جنگیده» و نیز قرار گرفتنِ «ترس‌هات» و «چشم‌هات» در موقعیت مکانیِ یکسان (انتهای سطر) که تداعی قافیه می‌کند نیز نشان می‌دهد که شاعر به اهمیت قافیه ـ ولو در شعر سپید ـ و نیز اهمیتِ جایگاهِ مکانیِ کلماتِ هم‌آوا، اِشراف کامل دارد و برای او، قافیه دقیقاً «زنگ مطلب» است، و نه «طفیلی».
توجه شاعر به ساختار شعر بسیار درخور توجه و ستایش‌برانگیز است، به‌استثنای آنجاکه در شعر دوم، راه افراط می‌پیماید و تمهیدات ساختاری شعرش از ورای سطرها به چشم می‌آید، به‌گونه‌ای که نتیجۀ آن، یک شعر ساخت‌زدۀ دودوتا چهارتایی می‌شود که درست از میانۀ آن، مخاطب حرفه‌ایِ شعر می‌تواند سطرهای بعدی و مسیرهای بعدی شعر را پیش‌بینی کند.
امّا پس از هربار خواندن شعر دوم و سوم، باز گریزی می‌زنم به شعر اول، و از خوانش دوباره و چندبارۀ آن لذت مضاعف می‌برم. دربارۀ نکات بسیاری در شعر اول می‌توان نوشت، امّا متاسفانه بحث را به درازا می‌کشد؛ از موسیقی سطرهایش، از ساختارِ تقریباً ترجیع‌وار آن، به این معنی که یک جملۀ واحد را به‌کرّات و بی‌کم و کاست و در فواصل معیتی تکرار نمی‌کند، بلکه در این تکرار، شگردهایی برای بیرون آوردن آن از یکنواختی به‌کار می‌بندد، از واج‌آرایی‌ها، ایهام‌ها، از جانِ دوباره بخشیدن به برخی واژه‌ها که پیش از اینکه در این شعر، به‌گونه‌ای دیگر زنده شوند، زندگیِ غیرشاعرانۀ دیگرگونه‌ای داشتند، همچون واژۀ مهم در این سطر: «خطّ چشم مبهمی می‌کشم، ماتیک مهمّی می‌زنم...» و... و بسیار مسائل زیباشناسانۀ دیگر...

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
نرگس افری » دوشنبه 17 شهریور 1399
سلام و درود خدمت شما سرکار خانم کردبچه ممنونم از توجه شما و وقتی که گذاشتید و سپاسگزارم بابت نکات مهمی که ذکر کردید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.