کشتن کلمه در روزهای بارانی




عنوان مجموعه اشعار : تشنه چون رود
شاعر : امیررضا مشک بید حقیقی


عنوان شعر اول : تشنه چون رود
رود ما خشکیده ست
سالیانِ بس دور
طبق افسانه ی ده
از کران تا به کران
وز کناری به کنار
-همه اینجا-
آب بود.
مادرم میگوید:
«ماهیان!
ماهیان میسوزند...
گاز را خاموش کنید!»
پدرم میگوید:
«ماهیانِ بی پول!
پولکی بود اگر
میتوانستم من طبق فروید
با روانکاویِ آن عقده ی بودن آب
ببرم پی که چرا دیگر
نیستند اینجا
که چرا دیگر
نیستند اینها.»
رود ما خشکیده ست
کدخدا میگوید:
« یک نفر
به بلندای دیو آمده بود
چند ها قمقمه همراهش داشت
روی کولش که گذاشت
همه آبها را برد
همه آبها را خورد.»
اهل ده میگویند:
«حیف! لابد شبِ پرخوابیِ ما آمده است
لعن ها باد بر او!»
من ولی میفهمم
که چه حالات غریبی داشته ست
و در اندیشه ی یک عیش مداوم بوده ست
من ولی میگویم:
« نوش جانش باشد!»
رود ما خشکیده ست
دگر امّا ما ها
خبر از آب نمیگیریم
چون
آب هنگامی هست
که هوا بارانی ست
-خود به خود می آید
قطره
قطره
جمع میگردد
دبّه
دبّه
کم
و دگر بار به باران دگر
باز جمع
باز کم
چه بگویم دیگر؟
رود ما خشکیده ست
کدخدا حرف درستی زده بود
که در این ورطه ی بی آب و علف
مثل یک تیرِ کمان در رهِ خوردن به هدف
مهربان مانیم و در راسته ی یکدیگر
کدخدا مرد بزرگی ست
سایه اش بر سرمان باداباد!
کدخدا
کدخدای ده ما رود ست
رود...
کدخدا آب وجود ست وجود
از زمانی که به خاطر دارم
کدخدا هیچ زمان تشنه نبود...

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
شعر نیمایی جناب مشک بید مرا به سال‌های دور برد. 11 ساله بودم که روزی در تنگنای غروب و تاریکی خانه در حال خواندن شعر اولین و جدی‌ترین شعرم را نوشتم. شعر جناب مشک بید شباهت بسیاری به اولین اثر شاعرانه من دارد. اولین شعر من درباره باران بود و پاییز و آب و نان. نمی‌دانم چه فلسفه‌ای ست در چنان و چنین سنی ما باید از ظلم کدخدا و آب و نان بنویسیم. از شباهت گفتم هرچند تا حدودی شعر من شباهت به شعر ایشان دارد اما هرچه به قسمت‌های فروید و روانکاو نزدیک‌تر می‌شویم از شباهت دو شعر کم می‌شود.

یکی از مشخصه‌های شعر ایشان فصاسازی به کمک تصویرهای دنباله‌دار است.اما در دایره دیو و کدخدا و آب و خاک باید بدانند که نیاز است از خیر برخی تصاویر یا کلمات بگذرند. انتخاب کلمه درست در لحظه درست یعنی شاعر زمان شعر نوشتن اگر تصویر یا کلمه‌ای جالب به نظرش آمد اما تصویر یا کلمه مربوطه با کلیت شعر پیوندی نداشت از خیر آن کلمه بگذرد. این مسئله در مورد هرگونه و قالب از شعر صدق می‌کند.
در این زمینه شنیده‌ام که منزوی بزرگ گفته‌ بودند شاعر مثل ببری ست که چند فرزند دارد. اگر یکی از فرزندانش بیمار باشد بخاطر بقیه فرزندان فرزند بیمار را قربانی می‌کند تا جان بقیه خانواده را دور از گزند نگه دارد. شاعر نیز در مقام مادر فرزندانش وظیفه دارد از خیر بعضی واژه‌ها و تصاویر یا حتی در شعرهای کلاسیک از برخی ابیات بگذرد تا کلیت شعر را منسجم نگه دارد. در مورد این مسئله می‌توان به بخش زیر ذر شعر ایشان اشاره کرد.
«ماهیانِ بی پول!
پولکی بود اگر
میتوانستم من طبق فروید
با روانکاویِ آن عقده ی بودن آب
ببرم پی که چرا دیگر
نیستند اینجا
که چرا دیگر
نیستند اینها.»
این بهش از شعر هم آنچنان چه باید مفهوم نیست و هم کلمات روانکاو و فروید از سنج دیور کلمات نیستند. به همین خاطر شاعر می‌تواند با بیخیال شدن این قسمت هم شعر را کوتاه کند هم شعر را یکدست.
نکته دیگری که می‌توان در مورد شعر جناب مشک بید بیان کرد عدم رعایت مدسیقی شعر است. موسیقی از ارکان جدا نشدنی شعر است. جالب است بدانید حتی در شعر سپید هم مثل اکسیژن در هوا موسیقی وجود دارد اما محسوس نیست موسیقی دیگر نه در قالب وزنی که در بطن کلمات حضور دارد. در مورد شعر نیمایی هم لین نسئله صدق می‌کند کما اینکه در شعر نیمایی موسیقی کل شعر معمولا بر یک رکن تکرارشونده به صورت متوالی می آید. به مثال زیر توجه کنید.
می‌نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
 مادرم
ریحان می چیند

شعر بالا بر آهنگ زیر سوار است:
فعلاتن فعلات
فعلاتن فعلات فعلاتن فعلات
فعلات
فعلاتن فعلات
اما در شعر جناب مشک بیدی موسیقی شعر با این نظم رعایت نشده است. برای یادگیری وزن شعر چند روش وجود دارد سخت ترین و دیر فهم‌ترین آنها یادگیری از طریق تقطیع است! یکی از راحت‌ترین راه‌ها خواندن شعر قبل لز خواب شبانه با صدایی ست که خود فرد بشنود. یا صرب گرفتن با آهنگ شعر روی میز که موجب می‌شود شاعر هر وزن عروضی را به صورت سماعی یا از طریق گوش بیاموزد.
اما اگر بخواهیم به قسمت زیبایی از شعر اشاره کنیم می توانیم به قسمت زیر اشاره داشته باشیم:
« یک نفر
به بلندای دیو آمده بود
چند ها قمقمه همراهش داشت
روی کولش که گذاشت
همه آبها را برد
همه آبها را خورد.»
در این قسمت شاعر منظور خودش را با نمادگرایی بیان کرده است. در سال‌های اخیر به شدت جای خالی نمادگرایی در شعر احساس می‌شود و خدب است که ایشان با این سابقه شعری به این مهم پرداخته اند.
برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم امیدوارم باز هم از ایشان شعر بخوانم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۲
امیررضا مشک بید حقیقی » 16 روز پیش
خانم جبارپور سلام. بابت نقد و وقتتون خیلی ممنونم. هنوز هم بعد از نزدیک 3-4 ماه درگیر همان مسائل ابتدایی موسیقی و زبان شعر هستم و این حقیقتا خیلی بد است. روشی که برای یادگیری وزن فرمودید روش جالبی بود که تا حالا با آن مواجه نشده بودم. خیلی ممنونم.
ساجده جبارپور ماسوله » 11 روز پیش
منتقد شعر
سلام و عرض ادب. خواهش میکنم عجله نکنید آرام آرام یاد می‌گیرید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.