شاعر، سازنده پلی بین ذهن های مختلف




عنوان مجموعه اشعار : واژه ها ، فرزندان تنهایی
شاعر : فرهاد جمشیدپور


عنوان شعر اول : زمستان در بیمزاران
به سان سردی شب در زمستان
به امید گل سرخ و بهاران
امید عریان و ما بیچارگانیم
شب تاریک و بی باره سواران
در این شب ما حیاتی از تو داریم
لب سرخ تو در این بیمزاران
بهای عاشقی دردی به جان است
به از جان و به رغم غم گساران
غمی اندر دلم بنهفته لیکن
به نازی می گریزد بس هراسان
دگر عینی ندارم کز تو گریم
بلای جان شد این سرو خرامان
ازل می پرسدم از او چه خواهی
شود معشوق و ما چون پاکبازان
به پیری گفتم این اندوه و گفتا
دلت را کن سرای گل عذاران
تبسم چون کنم چون جان بدادم
تبسم کن به جای جانبازان

عنوان شعر دوم : شعر تصویر
صد بار طی نمودم راه فراق و وصلت
اما نشاید انداخت سنگی به راه تقدیر
این عمر را به عشقت دادم به باد حسرت
لطفی کن و مرنجان جانم به جور تزویر
جورت کنم به فریاد تا طی کنی به رحمت
بر درد ما دوا نیست لیکن به لطف تدبیر
اندیشه ای ندارم تا دل نهی به جنگت
چون غم به دل نهادم بر جان من چه تقصیر
از عشق می نوازم چنگی برای وحدت
مهری سرای و برخوان وحدت به شعر تصویر

عنوان شعر سوم : هر چه گفتم شاید سخت خواب بودم: عشق چیست؟
بودم عاشق یک زمان تا آن دم ظلم و جفا
بودم عاشق یک زمان از حرف این و آن رها
سخت می خواهم که دیگر بار شیدایش شوم
سخت می خواهم که شیدایش شوم بی انتها
شاید امروز از دو چشمم آه می ریزد ولی
شاید او ابر است بر چشمان من آن بی وفا
در شبانگاهان تویی امید و در روز انتظار
در شبانگاهان صفایی آن صفای بی صفا
هر چه از نور است آن تو هر چه از ظلمت منم
هر چه آن بود است آن تو هر چه غیر از آن فنا
گفتم از حالم چرا چندین غزل چندان غزل
گفتم از عاشق چه چیزی ماند آری این نوا
خواب دور از تو نشاید همچنان که زندگی
خواب می بینم؟ کجایم؟ گریه می آید مرا
عشق حرف اول و آخر نمی داند که چیست
عشق می داند چگونه سازدش ویران سرا
چیست رمز زندگی پرسش نکن پاسخ بیاب
چیست پرسش چیست پاسخ چیست درمان و دوا
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
اشعار جناب جمشیدی پور را خواندم. ایشان 17 ساله‌اند و آن‌طور که خود نوشته‌اند کمتر از دوسال سابقه شاعری دارند. نمی‌دانم پیش از این تا چه حد در محافل حضور داشته‌اند اما آنچه از اشعار ایشان برمی‌آید این است که مطالعات در حوزه شعر کهن و همچنین چندی از معاصرین داشته‌‌اند. یکی از اصطلاحاتی که در شعر ایشان دیدم و اتفاقا مورد پسند افتاد ترکیب «بیم‌زاران» است. این ترکیب اتفاقا در قسمت عنوان شعر نیز تکرار شده است. این مسئله نشان دهنده این نکته است که ساخت این ترکیب اتفاقی نیست و شاعر به هنری که به خرج داده واقف است.

معمولا در نقدها تلاشم بر این است بدون در نظرگیری سن و سابقه تنها به شعر و شعر بپردازم. هرچند این امر تا حدودی ممکن است اما فکر می‌کنم اگر گاهی با سخت گیری نکاتی را در مورد شعر بیان کنیم بهتر از آن باشد که تنها در مورد اینکه شاعر با وجود سن سابقه اندک اثری شگرف آفریده، صحبت شود. گاهی تعارفات معمول روند جلو رفتن استعدادهای خوب حاضر در سایت را عقب می‌اندازد. همه به این نکته واقفیم که تسلط به الفبا و چارچوب‌های شعر در سن ایشان توانایی و ممارست بالایی می‌طلبد. پس بهتر است فارغ از تعارفات معمول به شعر بپردازیم. حال اگر بخواهیم قدم به قدم درباره شعر صحبت کنیم بد نیست بیت به بیت به بررسی پرداخته نکاتی بر حاشیه شعر مرقوم شود.
بیت اول شعر ایشان فضاسازی لازم را برای ورود به شعر ایجاد می‌کند.
به سان سردی شب در زمستان
به امید گل سرخ و بهاران
اما آیا در بیت بعد ما جواب این بیت که با به شروع شده و نیاز است پاسخی داشته باشد را می‌یابیم؟
امید عریان و ما بیچارگانیم
شب تاریک و بی باره سواران
شاید اگر در بیت بعد کلمه امید نمی‌آمد و بیتی که شاعر می‌نوشت به گونه‌ای شروع می‌شد که پاسخی برای بیت قبل داشت روند طبیعی شعر درست طی می‌شد.

اما در مورد مصرع دوم این شعر باید این نکته را عنوان کنم که ترکیب بی باره سوار بسیار مرا یاد شعرهای استاد علی معلم انداخت.

گویی که جناب جمشیدپور تاملی هم بر شعرهای استاد داشته‌اند. بد نیست لای پرانتز بنويسم که شاید یکی از روش‌های شاعر خوب شدن خواندن آثار خوب است.شما هر خوراکی به ذهن بدهید در همان سطح اثری تحویل می‌گیرید. پس مطالعه آثار شاعرانی که به تشخص رسیده‌اند و از نظر بافت شعری حرف جدیدی برای گفتن دارند شعر شاعران نوقلم را هم پویا خواهد کرد.

اما به طور کلی یکی از اصلی ترین پایه‌های شعر زبان است. شاعر در صورتی که زبان را بشناسد تمامی واژه‌ها را از یک جنس انتخاب می‌کند. گویی که شاعر کاسه‌‌هایی را پیش رو دارد و برای هر شعر از کلمات کاسه‌ای مشخص بر می‌دارد. حال شاعری که تمامی اشعارش از یک گنجینه مشخص کلمات باشد، زودتر می‌تواند در شعر به تشخص برسد چرا چه در این صورت تمامی اشعار از زبان و سبک مشخصی برخوردارند. شاید اگر جناب جمشیدی‌پور سیر مطالعاتی خاصی را برای خود معین کنند، زودتر بتوانند از شر یک‌سری اصطلاحات کهن خلاص شوند. به طور مثال فعل بدادند، دگر، گل‌عذاران و ترکیب‌هایی از این دست دیگر چندان مرسوم نیست. شاعر زبان زمانه خویش است.

نکته پر اهمیت دیگری که در دنیای شعر و شاعری وجود دارد خلاقیت است. انسان به طور کلی دو نوع ذهن دارد ذهن غیرارادی و ذهن ارادی. ذهن ارادی، دستوری یا ذهن بالا به پایین آن ذهن ماست که برنامه‌ریزی می‌کند و کمک می‌کند که مفاهیم جدید را یاد بگیریم. این ذهن کند است و باید به شکل ارادی کنترل شود. ذهن دیگر پایین به بالاست یعنی دستور کارهای اتوماتیک را صادر می‌کند، سرعتی ست و با احساسات تحریک می‌شود.
شاعر خلاق کسی ست که از ذهن بالا به پایین کمک گرفته برای ذهن اتوماتیکش برنامه بریزد. یعنی چه؟ یعنی ابزار کلمه را با مطالعه به ذهن بسپرد تا روزی روزگاری فرشته الهام کلمات را از ذهن ناخودآگاه شاعر به خودآگاه آورده و خلاقیت ایجاد کند. این ست که شاعر باید هم مطالعه داشته باشد و هم خلاقیت. هیچ یک از این دو بدون هم کار نمی‌کنند. خوب است شاعر بتواند بین دو مفهوم دور از هم چنان پلی بزند که مخاطب را مجذوب کند. و این با به‌کارگیری همزمان دو ذهن ممکن است. در اشعار جناب جمشیدی‌پور دوجا این مسئله نمود دارد یک‌بار در ساختن ترکیب بیم‌زار و بار دیگر زمانی که ایشان در شعر آخر از عبارت «گریه می‌آید مرا» آشنایی ایجاد کرده‌اند. این نشان می‌دهد علیرغم زبان کهن شعر و بافت قدیمی، ایشان می‌توانند با دادن آشنایی مخاطب را همراه کنند. هرچند هنوز شعر ایشان جای کار دارد.
از سوی دیگر نداشتن ردیف در شعر آخر علیرغم اینکه موقعیت این را داشته که به شعر ضربه بزند اما در شعر تکلفی ایجاد نکرده. مسئله بعدی که بهتر است ناگفته نماند در مورد کارکرد تکرار است. در غزل آخر از تکرار بسیار استفاده شده است نکته‌ای که بهتر است عنوان شود این ست که معمولا دوبار تکرار آنچنان که باید جواب نمی‌دهدذبهتر است شاعر هر کلمه را برای تاثیرگذاری بیشتر سه بار تکرار کند. چرا که سه عدد کمال است اول دارد وسط دارد و آخر. مثلا عبارت سخت می‌خواهم می‌توانست سه بار تکرار شود اما کامل باشد. همچنین عنصر تکرار اگر یکی دوبار در یک غزل استفاده شود بیشتر جواب می‌دهد بیش از این تعداد مشت شاعر را برای مخاطب باز می‌کند.
به قول دوران کودکی این بود انشای من! برای ایشان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در آینده از اقای جمشیدی‌پور بیشتر بخوانم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۲
فرهاد جمشیدپور » شنبه 22 شهریور 1399
ممنونم از نقد شما سرکار خانوم جبارپور ماسوله؛ نکته ای که در چند متن قبلی هم با آن مواجه شده بودم ، استفاده از ذهن ها و آثار مختلف بود. من از تکرار بی زارم. حتی سعی می کنم عبارت به کار رفته در یک اثر را در اثر بعدی به کار نبرم! چه برسد به آنکه بخواهم از فرد دیگری عبارتی را وام بگیرم. بر مطالعه بسیار اندک خود واقفم اما من شوربختاته از آقای علی معلم-به جز شعر باران-نخوانده ام. در مورد فضاسازی و نکته ای هم که عرض کردید ، سعیم در دو بیت اول نشان دادن و پایه ریزی مفهوم بیمزاران بود. باز هم سپاسگزارم.
ساجده جبارپور ماسوله » یکشنبه 23 شهریور 1399
منتقد شعر
جناب جمشیدپور عزیز ما بر شانه غولان ایستاده‌ایم یعنی اگر قرار بود از شاعران پیشین وامی نگیریم شعری وجود نداشت. این که کلمه باره مرا یاد شعر علی معلم انداخت اصلا دلیل بر بذی قضیه نیست اتفاقا به من نشان داد شما شعر خوب میخوانید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.