...و گریزی به حافظ



عنوان مجموعه اشعار : غزل
عنوان شعر اول : پائیز
مثل لغزیدن برگ از لبه‌ی پائیزم
چشم بر دست تو دارم که کجا میریزم

بحثِ رقصیدن و چرخیدن و افتادن نیست
ترسم این است که دیگر نشود برخیزم

خواب سنگین من از دیدن رویای تو بود
تو مرا پرت کن از خواب خیال انگیزم

من همان قوم بهارم و تو عادت داری
قتل عامم کنی ای پادشه خون ریزم

عشق، اصرارِ به روئیدنم از شاخه توست
گرچه محکوم به خشکیدن در پائیزم

عنوان شعر دوم : خیابان
داشت بغضِ چشمِ من در آسمان جان می‌گرفت
رد پاهای تو را می شست و باران می‌گرفت

مثلِ خاک از بوسه‌ باران معطر می شدی
عطرِ موهایِ تو را کل خیابان می‌گرفت

ناگهان اعجاز شد، صد شاخه مریم سبز کرد
کودکِ کاری که سمتت داشت قرآن می‌گرفت

من خیالی را به دنبالِ تو راهی کرده‌ام
که هزاران بوسه از رویِ تو پنهان می‌گرفت

باد آرام از میان موج مویت می گذشت
تابِ من را تابِ آن گیسویِ رقصان می‌گرفت

نبضِ قلبم با قدم های تو عمری می تپید
بی خبر بودی و راهت داشت پایان می‌گرفت

از نگاهم محو می شد، دور می شد، دورتر
جانِ من را انتهایِ این خیابان می‌گرفت

عنوان شعر سوم : باران
چه یاری تازه می‌گیرم، چه رختی تازه می‌پوشم
تو را اصرارِ باران هم نمی‌شوید، از آغوشم

بگو در تار و پودِ من، کدامین رشته هستی تو
گره ها از گره بگشادم و بیهوده می کوشم

مجالم خلوتِ خواب است و تلخی پس از رویات
چنان تلخی دارو هست و ناچارم، که می‌نوشم

من از هر گوشه‌ی این غم صدایت کردم اما تو
جوابِ گوشه‌ها را می‌شنیدی کاش در گوشم

چراغی دست می‌گیری و می‌گردی و می‌بینی
همان جایی که گم کردم تو را، خاموشِ خاموشم
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
این سه غزل امین لطفی، شاعر جوان 26 ساله‌ای که کم‌تر از سه سال است شعر می‌سراید، بیش از 3 سال و حتی بیش از 26 سال سن دارند. غزل‌ها پخته‌اند و معلوم است که شاعر آموخته هر شعر را چطور آغاز کند و چطور بپرورد و چگونه پایان ببخشد. در جزئیات شعرها اما نکاتی هست که می‌توان به امید بهبود کار، در مورد آن‌ها به شاعر پیشنهاد تأمل داد.
در غزل نخست، رابطه‌ی منطقی اجزای بیت سوم لنگان به نظر می‌رسد. اگر شاعر عاشق به معشوقش می‌گوید: «علت سنگینی خواب من این بود که داشتم رؤیای تو را می‌دیدم»، چه دلیلی دارد که پس از آن از معشوقش بخواهد که: «تو مرا پرت کن از خواب خیال‌انگیزم»؟ این عبارت اگرچه در مورد رابطه‌ی عاطفی عاشق و معشوق جور درنمی‌آید، اما کم‌وبیش می‌توان فهمید که حواس شاعر در پرداخت این بیت، بیشتر به رابطه‌ی برگ و پاییز معطوف بوده تا قرینه‌ی انسانی و عاطفی آن تصویر. در همین غزل، این‌که شاعر، خودِ مفردِ یک‌تنه‌ی خود را در بیت چهارم به «قوم» تشبیه کرده، قدری از دل‌چسبی کار کاسته است. با این‌همه، در مجموع، فضای یک‌دست این غزل و مخصوصاً گره‌خوردگی خوب فضای عاشقانه با تصویر متناظرش در طبیعت، غزل را جان‌دار و تأثیرگذار کرده است.
در غزل دوم که به مدد ردیفش ماجرایی «ماضی» را در حالت استمراری روایت می‌کند، می‌توان بر بیت چهارم انگشت گذاشت و از عدم تطابق زمانی افعال در دو مصراع گلایه کرد؛ همان‌طور که عرض شد، فضای شعر حکایت‌گر «گذشته‌ی پیوسته» است و شایسته بود که شاعر به جای خیالی که راهی کرده است، فعل را در یکی از آیینه‌های گذشته منعکس می‌کرد؛ یعنی می‌گفت: «خیال را راهی کردم، یا کرده بودم، یا می‌کردم». این شعر، با همه‌ی حال و هوای آرکاییکش از نظر فرمی و ساختاری، نوست؛ یک برش زمانی کوتاه را روایت می‌کند که آغازی دارد و فرجامی.
در غزل سوم، مقصود شاعر از مصراع نخست، بر من پوشیده ماند و ندانستم که شاعر چه می‌خواسته بگوید وقتی که گفته: «چه یاری تازه می‌گیرم، چه رختی تازه می‌پوشم». می‌فهمیم که احتمالاً شاعر می‌خواسته بگوید: «هرگز این دو کار را نمی‌کنم»؛ ولی شکل بیان به دلیل غرابت استعمال، مبهم است. چیزی از جنس همین گنگی و نادل‌خواهی در بیت سوم همین غزل هم دیده می‌شود؛ آن‌جا که شاعر می‌گوید: «تلخیّ پس از رؤیات / چنان تلخیّ دارو هست». چیزی که از دل‌نشینی این بیت کاسته، یکی مشدد شدن «تلخی»ست و یکی شکست زبانی «رؤیات» و یکی غصب شدن جای «است» توسط «هست»؛ همه به ضرورت وزن. اما نکته‌ی واپسینی که در مورد این غزل خواهم گفت، ناظر است بر بیت دوم، با شاهد گرفتن بیت چهارم! راستش در هنگام خواندن این سه غزل، در فرازهایی موسیقی درون‌بیتی واژگان را که (دانسته یا نادانسته) به دست شاعر آفریده شده تحسین می‌کردم؛ مثلاً ببینید آوای «غم» نزدیک به «کردم» در بیت چهارم چه خوش نشسته: «از هر گوشه‌ی این غم، صدایت کردم»... و آن‌گاه برگردید و ببینید اگر به جای «بگشادم» در بیت دوم در کنار «بیهوده» و «می‌کوشم»، «بگشودم» می‌نشست، چه هارمونی دل‌نوازتری از صف کشیدنِ «ـو» به دست می‌آمد! حافظ، استادِ این‌گونه توجه‌های موسیقایی‌ست. و راستی یکی از رازهای ماندگاری شعر حافظ، ریزه‌کاری‌های وسواسانه‌ای‌ست از این دست، که او در جزئیات عناصر شعرش خرج کرده و همین‌ها گاه بی آن که به آن‌ها توجه آگاهانه داشته باشیم، واژه‌های شعر حافظ را در نهان‌خانه‌ی دل ما مخاطبان غزلش به رقص درمی‌آورند...

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.