حرف‌های منظوم




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات آیینی
شاعر : محمدامین فردوسی


عنوان شعر اول : رباعیات عاشورایی
باید به هوای نفس پا بگذارید

هشدار! ... نماز را سبک نشمارید

در خیمه ی حق برایتان جایی نیست!

یک ذرّه اگر دِین به گردن دارید

____

شک نیست که با واهِمِه رُخ خواهد داد

در دَشتِ بلا، هَمهَمه رُخ خواهد داد

وقتی که شکم پُر شود از مالِ حرام

قَتلِ پِسرَ فاطمه رُخ خواهد داد

____

جُز آن که بمانند به دنیا بدنام

دنیاطلبان هیچ ندارند دوام

حُر باشی اگر به جنگ حقّ و باطل

هستی تو شهید اوّل راه امام

____

آیینه ی غفلتند در لشکر کفر

تمثیل ضلالتند در لشکر کفر

هفتاد و دو سَرسِپُرده در لشکر حق

هفتاد و دو مِلَّتند در لشکر کفر

____

می شد به وضوح ترس دشمن را دید

سر تا پا حرمله به خود می لرزید

اصغر که به هیبت عمو آمده بود

با آمدنش زَهره ی دشمن ترکید

____

در بزم شراب رو به آن بدخو کرد

با یاد علی شیر خدا یاهو کرد

زینب که پیام آور کرب و بلاست

دست همه ی یزیدیان را رو کرد

____

مرگم که رسید وقت تَن تَن تَتَن است

با آن دو مَلِک حرف و سوال و سخن است

از توشه ی من اگر بپرسند که چیست؟

عشق تو «حسین جان» ره آورد من است

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای محمدامین فردوسی، ۳۵ ساله، از اصفهان، با بیش از پنج سال سابقه‌ی شاعری، هفت رباعی آیینی فرستاده که اولی درباره‌ی نماز است، مابقی رباعیات عاشورایی است.
بعد از پیروزی انقلاب، رباعی همچون دیگر قالب‌های کلاسیک احیا شد و بعد از غزل، بیشترین رواج و رونق را داشت. هرچند غزل چندی پس از جریان شعر نو و حتی پس از ظهور غول‌های شعر نو و نیمایی همچون شاملو، اخوان، فروغ، سپهری، آتشی، رویایی و... خود را احیا و بازسازی کرد؛ در صورتی که قالب‌های کلاسیک بیشتر به دلیل وجود انقلاب، دفاع مقدس و نیز مذهبی و دینی‌ترشدن جامعه احیا شد. از این روست که اغلب اشعار انقلابی و دینی نیز در قالب‌های کلاسیک سروده می‌شود.
در واقع احیاکنندگان این قالب‌ها بیشتر به‌واسطه‌ی نزدیک‌ترشدن به عموم مردم انقلابی و مذهبی و تاثیرگذاری بر فضای جنگ و انقلاب و... قالب‌های کلاسیک را برگزیدند و نیز عده‌ای با این عقیده که در قالب کهن هم می‌توان حرف نو زد و... در صورتی که مخالفان معتقدند که احیای قالب‌های کلاسیک نوعی بازگشت ادبی است و اتفاقی و بیهوده نبوده که نیما همگام با تغییر شعر، در پی تغییر قالب شعر نیز بوده است و این دو را مکمل هم دانسته است.
آقای محمدامین فردوسی نیز از میان این قالب‌های احیاشده، رباعی را برگزیده که شاعران خوبی همچون سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، ایرج زبردست، بیژن ارژن، جلیل صفربیگی و... از سردمداران این احیا بودند از دهه‌ی 60 تا 80 و در کار نوگرایی‌هایی داشتند.
اما آقای فردوسی زبان دیروز و امروز را با هم درآمیخته و فضایی نیمه‌نو و نیمه‌قدیمی به شعرش داده است؛ در صورتی که شاعری همچون علیرضا قزوه در غزلیات آیینی و غیرآیینی خود در تلفیق دو زبان دیروز و امروز استادانه عمل می‌کند و به مخاطب از حلاوت هر دو زبان می‌چشاند؛ در صورتی که رباعیات ارسالی آقای فردوسی، تنها روی منظوم قابل توجیه در شعر دیروز و کهن را می‌بینیم؛ آن روی منظومی که در شعر دیروز بنا به لایل عدیده قابل قبول بود، آن هم نه یکسره؛ اما این‌گونه حرف‌ها در شعر امروز، چیزی جز حرف‌های خالی از تخیل و عاطفه نیست، و حتی خالی از بیان محکم یا لطیف شاعرانه که مختص نظم‌های استوار است:
«باید به هوای نفس پا بگذارید
هشدار!... نماز را سبک نشمارید
در خیمه‌ی حق برایتان جایی نیست!
یک ذرّه اگر دِین به گردن دارید.»
سطر به سطر این رباعی نثرهایی هستند که موزون شده‌اند؛ سخنانی که ما بارها خط به خطش را پای منبر وعاظ دینی شنیده‌ایم. باید دید شما به عنوان شاعر چه کرده‌اید؟
این که شاعر آیینی باید حدیث و روایت بداند و قرآن را در حد سوادش بشناسد، حرف درستی است و لازمه‌ی این کار است، و ما نماهایی از این دانایی را در رباعیات آقای فردوسی می‌بینیم، اما این سخنان باید به ویژگی‌های شعری نیز آغشته باشد؛ باید رباعیاتش شعریت داشته باشند؛ وگرنه فرق آقای فردسی با یک واعظ معمولی این میشود که او حرفی را که یادگرفته با زبان نثر می‌زند (و چه بسا فصیح و بلیغ) و فردوسی همان حرف را صرفا موزون، همین، و این موزون‌بودن هیچ ارجعیتی ندارد. با این تفاوت که آن واعظ ادعای شاعری هم ندارد:
«شک نیست که با واهِمِه رُخ خواهد داد
در دَشتِ بلا، هَمهَمه رُخ خواهد داد
وقتی که شکم پُر شود از مالِ حرام
قَتلِ پِسرَ فاطمه رُخ خواهد داد.»
هیچ حرف تازه ای ما در کلام آقای فردوسی نمی‌بینیم؛ حتی وقتی که از حُر یا علی‌اصغر که دنیایی از تخیل و عاطفه در رفتار و داستان‌های ایشان است. حتی به‌لحاظ عاطفی نیز رباعیات ضعیف هستند؛ در صورتی یک شاعر آیینی صرف عزم میدان کردن حضرت قاسم(ع) را زیبا و پرتخیل بیان کرده است، و در این زیبایی و تخیل، مخاطب شکوه و عظمت می‌بیند؛ عظمتی که درخور و سزوار شهیدان دشت نینواست:
«بر فَرَسِ تیزرو هر که تو را دید گفت
برگِ گُلِ سرخ را باد کجا می‌برد.»
این بیت درخشان از سهیل محمودی است. مصراع اول آن مقدمه‌ای است برای جلوه‌گری شاعرانه مصراع دوم که از پشت کلامش، هم زبان و هم معنای حماسه دیده می‌شود. «باد» کنایه از سرعت اسب و «شتابی» است که حضرت قاسم برای «جنگیدن» دارد و کنایه از «تهور و شهامت و شجاعتش» و... و «برگِ گلِ سرخ» کنایه از «نوجوان‌بودنش، طالب شهادت بودنش» و این تصور که «این شتاب جز شهادت در پی ندارد» و...
دیدید که در تخیل، تشبیه و کنایه‌ی یک مصراع چقدر تصویر و محتوا و معنای بلندی از کربلا و شهادت و... نهفته شده بود. طبعا قدرت ایجازی که در شعر هست، هرگز در نظم نیست.
با این‌همه، روانی کلام آقای فردوسی و راحت و روان شعرگفتنش از امتیازات اوست در رباعی. او سخت‌سرا نیست که از مظاهر ناشاعربودن است. اما خوب است او از این آسانی در بروز تخیل و بیان عاطفه نیز بهره ببرد که حتما می‌تواند؛ یکی از دلایلش همین سهل و روان و بی‌دست‌انداز سرودن آقای فردوسی است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.