نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر!




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار حسنی


عنوان شعر اول : نخ جوانی
نصیحتی کنمت، عمر آدمی باد است
غزال عمر اسیر کمند صیاد است

نخ جوانی خود را بگیر در مشتت
که بادبادک ایام عمر بر باد است

نوشته ام غزلی نغز در ستایش تو
اگرچه طبع تو در این زمینه استاد است

نمی رسند در این آستان به داد کسی
چرا که کار جهان بر اساس بیداد است

به آن که رفت و به یادی نکرد دل شادم
خبر دهید که شادم از اینکه او شاد است

گرفت جان مرا آن لب شکر ریزت
شکرفروش تو جانا! کدام قناد است؟

اگرچه رفت به هر سو 《نسیم》 بعد از تو
ولی هنوز دلش در "سعادت آباد" است

رقیب هر چه کند همچو من نخواهد شد
چرا که طبع روان تحفه ای خداداد است

عنوان شعر دوم : یادگاران
انیس خلوت شبهام، یادگارانند
به یاد اوست که چشمانم اشکبارانند

میان بخت من و موی او شباهت هاست
چرا که هر دویشان از سیاهکارانند

نشسته اند دو چشمم به خون چنان لاله
مگر ز داغ جداییت داغدارانند

مرا به مهر تو ای بی وفا امیدی نیست
پیاده را چه به آنان که از سوارانند؟

چه گویم از لب سرخت که چون شراب بهشت
چه گویم از دو نگاهت که چون انارانند

مجال وصف تو در یک غزل نمی‌گنجد
که هر چقدر بگویم، یک از هزارانند

عنوان شعر سوم : لحظه کوچ
غربتِ ماه و شب و لحظه کوچیدن تو
منم و حسرت یک عمر نبوسیدن تو

سفرت ای به سفر رفته سلامت بادا!
آرزویی دگرم نیست بجز دیدن تو

ای گل تازه دعا میکنمت تا هرگز
نکند هیچ رقیبی هوس چیدن تو

دیرگاهی به گلستان غزل دادم آب
مگرم باز رسد لحظه روییدن تو

مگرم باز به هنگام گل افشانی خاک
تا گلستان بدوم در پی بوییدن تو

این خبر را برسانید به چشمان《نسیم》
که چمن سبز شد از شدت باریدن تو
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر دوست شاعر پرکار و پرتلاشم. احتمالاً متوجه شدید که انتخاب مصرعی از حافظ برای عنوان یادداشتم چه دلیلی دارد! مصرع اول از اولین شعرتان را که خواندم، مصرع «نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر» را به ذهنم آورد. شعرتان را که ادامه دادم متوجه شدم که شباهت خیلی بیشتر از این حرف‌هاست؛ همان وزن، همان قافیه و همان ردیف و حتی گاهی شباهت در مضمون. رفتم سراغ اثر دوم و دیدم این شعر هم به همین شکل نوشته شده است؛ یعنی از روی غزل زیبای حافظ که می‌گوید: «غلام نرگس مست تو تاجدارانند». وقتی مخاطب شعر شما، شعرخوان حرفه‌ای باشد و متوجه این شباهت‌ها شود چه کار باید بکند؟ آیا ناخواسته شعر شما را با شعر حافظ مقایسه نمی‌کند تا یکی را انتخاب کند؟ آیا بعد از مقایسه شعر شما انتخاب می‌شود؟ آیا اصلاً این دو قابل مقایسه هستند؟ بیایید فرض کنیم که شما از روی دست حافظ نگاه نکرده‌اید و این شباهت کاملاً اتفاقی باشد، شعرتان هم به قوت شعر حافظ باشد، پس در بهترین حالت شما حافظ می‌شوید! خب حافظ که یکی هست و همان یکی برای ادبیات فارسی بس است! من و شما اگر بتوانیم خودمان باشیم ارزشمند است. حرف خودمان را در قالبی بریزیم که ساختۀ خودمان باشد. در یک کلام اثر هنری خودمان را خلق کنیم. ابداً منظورم این نیست که آثار شما بد هستند ها! شما خوب و روان و دلنشین می‌نویسید و این در جای خود ارزشمند است اما اگر بخواهید نسخۀ ضعیف‌ترِ شاعران دیگر باشید، ارزش تلاشتان کم‌کم از بین می‌رود. در واقع می‌خواهم بگویم، شمایی که خوب می‌نویسید، چرا خوب‌تر ننویسید!؟
یکی از بهترین انواع تقلید از آثار هنری دیگران، نقیضه است. نقیضه در قلمرو طنز است و اتفاقاً ارزش و قدر بالایی دارد. البته نقیضه کلاً چیز دیگری است و موضوع صحبت ما نیست. شما به نوعی به استقبال غزل‌های معروف رفته‌اید. استقبال‌هایی که هم قدرت لازم را ندارند، هم تعدادشان خیلی زیاد است. در واقع آخرین آثاری که این اواخر فرستاده‌اید به همین شکل است. این شرایط استقلال آثار شما را زیر سوال می‌برد! خواندن آثار خوب شاعران قدیمی، خوب که نه، واجب است! باید آثار خوب دیگران را بخوانیم و از آن‌ها یاد بگیریم تا کیفیت آثارمان بالاتر برود اما خوب است که در نوشتن آثار مستقل باشیم. تضمین، یعنی استفاده از مصرع یا بیتی معروف در اثر مستقلمان، باعث ارزشمندتر شدن اثرمان می‌شود، به شرطی که استقلال اثرمان حفظ شود.
به نظر من یا باید اثری نو خلق کنیم، یا اگر اثری تکراری تولید می‌کنیم، باید نسبت به اثر اصلی کیفیت بیشتری داشته باشد که بگوییم کاری کرده‌ایم! باید سعی کنیم امروزی‌تر باشیم؛ هم از نظر زبان و انتخاب واژگان، هم از نظر تصویرسازی و مضمون‌پردازی. اگر قرار باشد از حرف‌های امروزی ننویسیم، خب مخاطب چرا باید آثار ما را برای خواندن انتخاب کند. می‌رود سعدی می‌خواند و حالش را می‌برد! یک‌دست بودن زبان هم خیلی مهم است. اگر زبان شعر اول شما یک‌دست و امروزی بود، «سعادت‌آباد» در بافت شعر حل می‌شد و این‌طور از شعر بیرون نمی‌زد. «رقیب» در بیت آخر شعر شما به معنی امروزی آن، یعنی حریف و هماورد به کار رفته است، در صورتی که در اشعار قدیم به معنی نگهبان و مراقب بوده است. این عوامل در کنار هم، نشان از آشفتگی زبان است. استفاده از تخلص هم در شعر امروز رایج نیست و بودنش معمولاً دست‌وپاگیر است اما اگر به آن اصرار دارید، حداقل سعی کنید آن را در شعر حل کنید. در شعر اول این کار را کرده‌اید و از جابه‌جایی نسیم استفاده خوبی کرده‌اید اما در شعر سوم (سوای بحث وزن) اگر تخلص شما «ابر» بود، مضمون متناسب‌تری ساخته می‌شد.
چند نکته را هم به‌صورت کلی بگویم. اول اینکه شعر را از تخت بودن نجات بدهید. اشعار روان شما با فرازها و فرودها زیباتر می‌شوند. پس به ابیاتی درخشان نیاز دارید. ابیاتی که مخاطب را قلقلک بدهد، او را به فکر فرو ببرد، شگفت‌زده‌اش کند یا در لذت غرقش کند. در اشعار شما چند جای خالی دیده می‌شود. این جاهای خالی را می‌توانید با خلاقیت، حرف‌های نو، آرایه‌های ادبی متنوع، رندی‌های شاعرانه و بازی‌های کلامی جدید پر کنید. انجام این کارها سخت و زمان‌بر هستند اما مطمئن باشید که ارزش وقت گذاشتن را دارند. برای اشعارتان بیشتر وقت بگذارید، سخت‌گیری کنید و با وسواس بیشتری بنویسید و ویرایش کنید. حتماً بعد از مدتی خودتان هم لذت بیشتری خواهید برد.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.