تجربه‌هاي رو به پيشرفت




عنوان مجموعه اشعار : قطار مرگ
شاعر : حمید رضا یوسفی فر


و من حالا شبیه شهرِ بعد از جنگ ویرانم
به طوری که فرو پاشیده و با خاک یکسانم

به دور از مردم دنیا/ بدون هیچ کس تنها،
نمی دانم چرا اَمّا/ کمی امشب پریشانم

شبیهِ چرخِ عصاری، تمام روز و شب هر دَم
به دور خویش می گردم/ وَ سرگردان و حیرانم

مثال جمع اَضدادم/ رَها چون برگ در بادم
و یک لحظه در اوجِ کفر و یک لحظه مسلمانم

چنان دیوارِ سستی که به یک بادی فرو ریزد
به دست بادِ شک قطعا فرو می‌ریزد ایمانم

وَ دنیا را شبیه یک مسافر خانه می بینم
که من یک چند روزی در مسافر خانه مهمانم

صدای زوزه ی سوتِ قطارِ مرگ می آید
مرا هم می بَرَد؟...شاید، کجا و کی...نمی دانم


من همان زاهدِ شهرم که به پای عشقت
حاضرم پیشِ نگاه همه، رُسوا بشوم

عنوان شعر دوم : حسرت
هر چند که از غیر تو دل کنده ام ای عشق !
اما چه کنم؟ پیش تو شرمنده ام ای عشق !

افسوس که در راه رسیدن به تو یک عمر
هر لحظه زمین خوردم و بازنده ام ای عشق!

ای مونس و هم صحبتِ من در دل شب ها
من بی تو پریشانم و درمانده ام ای عشق !

از اول شب /تا به سحر /تا به خودِ صبح
صد بار به یاد تو غزل خوانده ام ای عشق !

جز روبه تو بر هیچ کسی سجده نکردم
زیرا تو خدا هستی و من بَنده ام ای عشق !

من جز تو نگویم...نَسُرایم....نَنِویسم...
تا جان به تنم باشد و تا زنده ام ای عشق !

عنوان شعر سوم : دوستت دارم
ای عشق پاک و جاودانه دوستت دارم
بی شیله پیله صادقانه دوستت دارم

هرچند از ما سن و سالی رفته اما باز
با حس و حال کودکانه دوستت دارم

دیوانه وار و پا برهنه عاشقی در شهر
فریاد زد خانه به خانه دوستت دارم

یک عمر هی می گفتم و باور نمی کردی
با هر غزل، با هر ترانه دوستت دارم

وقتی که مردم روی سنگ قبر من بنویس:
«من عاشقانه عاشقانه دوستت دارم»
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دوست گرامي، آقاي حميدرضا يوسفي‌فر عزيز! قبل از اينكه دست به كار نوشتن درباره اين سه سروده شوم، يك بار ديگر سروده‌هاي قبلي شما را كه در اين پايگاه، نقد شده به همراه نقدهاي مربوط خواندم. از آنجا كه دقيقا اطلاع ندارم كه آيا اين سه اثر را پس از خواندن نقدهاي قبلي سروده‌ايد يا خير، نمي‌توانم داوري قياسي داشته باشم؛ از همين رو، با پرهيز از تكرار نكات گفته‌شده، باز هم به برخي نكات اصلي هر اثر اشاره خواهم كرد.
اگر ما به عنوان مولف انتظار داريم كه مخاطب، اثرمان را دنبال كند، قاعدتا بايد داده‌هاي جذاب و تازه‌اي در جاي‌جاي متن‌مان داشته باشيم. شما در مصراع نخست، مي‌گوييد كه من شبيه شهري بعد از جنگ هستم (به ضرورت وزن، گفته‌ايد «شهر بعد از جنگ» كه دقيق نيست؛ چون مخاطب در ذهن خود با شهر مشخصي طرف نيست و در كليت، به اصطلاح، اين شهر، معرفه نمي‌تواند باشد). مخاطب شما مي‌تواند از اين تصوير ـ بنا به دانسته‌هايش ـ به هزارويك تصوير و تاويل برسد اما شما فقط مي‌گوييد «ويرانم» كه بدون شك همه چيز را محدود مي‌كند؟ چرا؟ چون دايره تاويل را محدود مي‌كند. مثلا يك شهر، بعد از جنگ، شاد يا غمزده هم مي‌تواند باشد (بنا به نتيجه‌ي جنگ) و خيلي صفات ديگر هم مي‌تواند داشته باشد. پس يادمان باشد وقتي از تصويري بهره مي‌بريم كه مي‌تواند زواياي متفاوتي را براي مخاطب روشن كند، آن را محدود نكنيم. با اين حال، در مصراع دوم هم باز همان زاويه را دوباره تكرار كرده‌ايد؛ «فرو پاشيده» و «با خاك يكسان» چيز زيادي به «ويران» نمي‌افزايند و به همين دليل شما فرصتي بزرگ به اندازه يك مصراع را از دست داده‌ايد. اين مشكل تقريبا در همه‌ي بيت‌هاي بعدي هم هست. مثلا وقتي يك واژه (تنها) مي‌تواند همه‌چيز را بيان كند، «به دور از مردم دنيا» و «بدون هيچ‌كس» فقط فرصت شما و مخاطب را مي‌سوزانند.
نكته‌ي ديگري كه بايد به آن توجه داشته باشيد اين است كه قرار نيست ما خيلي سطحي و گزارش‌گونه، يك شرح حال كلي از خودمان به مخاطب ارائه دهيم كه پيوند محكمي هم بين اجزاي آن نباشد. مصراع دوم بيت دوم، نشان مي‌دهد كه حتي خود شما تصويري را كه از آغاز ارائه كرده‌ايد، درنيافته‌ايد؛ كسي كه ويران و فروپاشيده و باخاك‌يكسان است و بي‌كس و تنها مانده، نمي‌داند چرا پريشان است (آن هم كمي!)؟ يا مثلا شما مي‌گوييد يك لحظه در اوج كفرم و يك لحظه مسلمانم؛ خب چرا؟
«يك بادي» درست نيست؛ زيرا يكي از نشانه‌هاي وحده كفايت مي‌كند («يك» يا «ي»).
وقتي در يك بيت يا جمله، اسمي را مي‌آوريم (مسافرخانه)، در نوبت بعدي براي جلوگيري از ملال تكرار، با استفاده از ضمير يا اشاره، نشان مي‌دهيم كه منظورمان همان اسم قبلي‌ست؛ يعني اگر ضرورت پرشدن وزن نبود، شما مي‌گفتيد: «... در آن مهمانم».
در تركيب «صداي زوزه‌ي سوت قطار مرگ» با «تتابع اضافات» مواجهيم؛ يعني يك تركيب اضافي كه از اضافه‌هاي پياپي تشكيل شده است (صداي زوزه، زوزه‌ي سوت، سوت قطار، قطار مرگ). در اين تركيبات، معمولا دو اشكال عمده وجود دارد؛ يكي اينكه ذهن مخاطب براي دريافت رابطه موجود ـ به دليل تكثر و معمولا انتزاع حاصله ـ بين اجزاي تركيب دچار سردرگمي مي‌شود و ديگر ـ كه در اين تركيب بارزتر است ـ اينكه برخي اجزاي تركيب، زايد يا مغاير هستند. مثلا وقتي مي‌گوييم «زوزه» يا «سوت» مشخص است كه داريم از «صدا» حرف مي‌زنيم؛ يا مثلا «زوزه» و «سوت» چه شباهتي به هم دارند كه بشود بين آنها پيوندي در ذهن برقرار كرد؟
از اشكالات كه بگذريم، نحو سهل ممتنع پرسش و پاسخ در مصراع آخر كه با تغيير وضعيت دستوري رديف هم همراه است، نشان مي‌دهد كه سراينده مي‌تواند نسبت به اين آثار كه حكم تمرين را دارند، بهتر و بهتر بنويسد؛ به اين شرط كه صرفا به انتخاب قافيه و پركردن مصراع‌ها بسنده نكند.

حسرت
درباره تك‌بيتي كه بالاي غزل دوم آمده، توضيحي ارائه نشده و فقط همين‌قدر مي‌شود گفت كه اجراي ضعيفي از يك مضمون مندرس است.
مطلع غزل، بيت خوبي‌ست و حتي مي‌توان برخي شاخصه‌هاي «حسن مطلع» را هم در آن يافت؛ اگرچه نكات ريزي در آن ديده مي‌شود كه از آنها مي‌گذريم.
نكته‌اي كه در مورد بيت دوم مي‌شود به آن اشاره كرد، به تناسب قافيه و مضمون مربوط است. وقتي مي‌گوييم «بازنده» فضاي رقابت به ذهن مي‌رسد در حالي كه در بيت، هيچ قرينه‌ي مضموني مشخصي در اين باره وجود ندارد.
نکته‌ی مهم دیگری که باید به آن توجه داشته باشید این است که سعی کنید در یک جمله یا عبارت، از تکرار شناسه‌های هم‌نقش بپرهیزید. مثلا شکل موجز جمله‌ای که در مصراع دوم بیت سوم آمده (فارغ از وزن) این است: «بی‌تو پریشان و درمانده‌ام ای عشق». «من» یک بار در مصراع اول آمده و تکرار آن خوشایند نیست. «ام» اول هم بهتر است به قرینه‌ی لفظی حذف شود.
در مصراع اول بیت پنجم جزئیات، متناسب نیست؛ یا «جز رو به تو، رو به هیچ کسی» یا «جز به تو، به هیچ کسی».
مصراع نخست بیت آخر برای کامل‌شدن، نیاز به یک حرف اضافه دارد؛ «من جز از تو...» یا شکل‌های دیگر.
در مجموع می‌شود گفت این غزل، نسبت به دیگر آثار خودتان، تجربه‌ی موفق‌تری‌ست. سفارشی که می‌شود داشت هم اینکه به مرور تلاش کنید از تکرار مضامین و تصاویری که شنیده‌اید، بپرهیزید و تجربه‌های زیستی خودتان را بنویسید.

دوستت دارم
چنین غزل‌هایی برای تمرین نوشتن ابیات سهل ممتنع، خیلی خوب و موثر است ولی مهم‌ترین نکته‌ای که باید متوجه آن باشید این است که ابیات و نهایتا غزل شما بهره‌ای از شعر هم دارد یا نه! اگر آنچه در یک بیت رخ می‌دهد تنها بیان منظوم و ساده‌ی یک احساس باشد، قطعا راه زیادی تا رسیدن به شعر در پیش است. اینگونه بیت‌ها اتفاقا طرفداران زیادی بین مخاطبان دارند؛ مخاطبانی که نمی‌توانند تلقی و انتظار درست یا کاملی از هنر داشته باشند. یادمان باشد که مبنای هنر، آفرینش است و از منظوم‌کردن احساسات تا رسیدن به شعر، راه درازی در پیش است.
اما نکته‌ی جزئی اینکه در کاربرد اصطلاحات و تکیه‌کلام‌ها، نباید به تناسب وزن، به جای بخشی از عبارت، از معادل آن استفاده کرد. مثلا در بیت دوم به جای «از ما سن و سالی گذشته» گفته‌اید «از ما سن و سالی رفته» که خب، با اصل آن تفاوت دارد.
بهتر بود که در بیت سوم و چهارم هم از فعل گذشته استفاده نکنید چون از آغاز تا پایان سروده‌تان در زمان حال امتداد می‌یابد.
ضمنا ارتباط افقی مصراع‌ها در بیت چهارم، ضعیف است؛ چون مصراع اول، ربطی به شعر و ترانه ندارد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
پیام پاد » سه شنبه 14 شهریور 1396
زنده باد
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 25 شهریور 1396
منتقد شعر
درود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.