آیا آگاهی کافی است؟




عنوان مجموعه اشعار : مبتدیات
شاعر : مهدی آریان فر


عنوان شعر اول : 1
با اینکه موجودی به ظاهر عاقلم
زورم به هر چی می رسد الا دلم

مانند رقص شعله ای در سمت باد
هر جا بری من هم به سویت مایلم

هم شاعرم، هم عاشقم، هم اهل دل
دیوانه ای مرغوب و جنسی کاملم

غیر از تمام کافه ها یا کوچه ها
من در خیال با تو بودن ها ولم

صدبار هی گفتم که من دیوانه ام
این بار میگویم که از عشقت "چلم"

تو ناخدای دل به دریا داده ای
من ردپایی در کنار ساحلم

یکساله خود را در وجودم کشته ام
یکساله فهمیدم که من هم قاتلم

دیر آمدی..با مرگ صحبت کرده ام
حل می کند امروز و فردا مشکلم


#مهدی_آریانفر

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
شاعر عنوان نوشته‌اش را «مبتدیات» گذاشته است. شاید برای شکسته‌نفسی این عنوان را برگزیده است، شاید هم از روی آگاهی. طبیعی است شاعری که سابقۀ نوشتن‌اش به دو سال نمی‌رسد، خودش بداند که هنوز راه درازی پیش رو دارد. آگاهی در این زمینه خوب است چون شاعر می‌داند که باید بیشتر مطالعه کند و بیاموزد؛ و این باعث رشد خواهد شد. آگاهی همیشه می‌تواند خوب باشد اما دلیل نمی‌شود هر کاری که آگاهانه انجام می‌دهیم هم خوب باشد! شاعر در پیامی که فرستاده است، نوشته است که استفاده از کلمات محاوره آگاهانه است. حالا باید ببینیم که این کارِ آگاهانه، قوت این اثر است یا ضعف!
زبانی که انسان‌های مختلف به‌وسیلۀ آن با هم ارتباط برقرار می‌کنند، یک قرارداد است. چه زبانی باشد که با آن می‌نویسند، چه زبانی باشد که با آن حرف می‌زنند، چه زبان بدن! امکان دارد کسی از ما سوالی بپرسد و ما با سرمان به او پاسخ بدهیم. اگر سرمان را پایین بیاوریم، منظورمان «بله» است و اگر سرمان را بالا ببریم، منظورمان «خیر» است. اطلاع دارم که در بعضی از کشورهای آفریقانی، اگر سرشان را بالا ببرند منظورشان «بله» است و اگر بخواهند پاسخ منفی بدهند، سرشان را به‌طور مداوم به چپ و راست تکان می‌دهند؛ یعنی کاری که ما معمولاً موقع ابراز تأسف و همراه با صدای «نُچ‌نُچ» انجام می‌دهیم. چرا جواب مثبت ما و آن‌ها کاملاً برعکس است؟ چون هر کدام از ما، از اول این‌طوری قرار گذاشته‌ایم. در زبانی که مخصوص نوشتن است، قرارداد دیگری داریم به اسم رسم‌الخط. این قرارداد، قواعد نوشتن را به ما یاد می‌دهد تا منظور یکدیگر را بهتر متوجه شویم. این قواعد خیلی خشک نیستند و گاهی می‌توانند انعطاف‌پذیر باشند اما این انعطاف نباید از حد بگذرد. در زبان نوشتن، زبان معیار و محاوره هم داریم که هر کدام برای خود قواعدی دارند. در شعر، خوب است که زبان یک‌دست باشد و مخاطب با آشفتگی زبان روبه‌رو نشود. شعر یا به زبان معیار نوشته شده باشد، یا به زبان محاوره. اگر هر کس به اختیار خود کلمات را هرطور که دوست دارد استفاده کند، پس تکلیف مخاطبان و خوانندگان چیست؟ شاعر همه‌جا به شعرش سنجاق نشده است که بگوید: «استفاده از کلمات محاوره آگاهانه است.» اصلاً برای چه شاعر این کار را کرده است؟ آیا این کار شاعر چیزی به شعرش اضافه کرده است یا نه؟ مخاطب وقتی با این موارد روبه‌رو می‌شود، معمولاً فکر می‌کند که شاعر خودش را راحت کرده و توانایی استفادۀ درست از واژه‌ها را نداشته است. معمولاً هم درست فکر می‌کند و این کار ضعف شاعر را منتقل می‌کند؛ مگر اینکه کاملاً رندانه و هنرمندانه باشد تا دلیل تسلط شاعر را نشان بدهد. در واقع شاعر اگر ساختارشکنی خاصی در شعر انجام می‌دهد، باید دلیلش در خود شعر نمایان باشد و مخاطب را متقاعد کند. حال هرچه این دلیل رندانه‌تر و شاعرانه‌تر باشد، شاعر موفق‌تر است. برای مثال به سراغ غزلی از قیصر امین‌پور برویم. قافیه‌های این غزل «زرد» و «سرد» و «درد» و... است تا می‌رسد به این قسمت از شعر:
درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سربه‌زیر و ساکت و بی‌دست‌و‌پا می‌رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد
زنده‌یاد امین‌پور در بیت دوم ساختار غزل را شکسته است و قافیه را عوض کرده است اما مخاطب دلیل این ساختارشکنی را متوجه می‌شود. «یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد» خودش دلیل است! پس لازم نیست شاعر زیر شعر بنویسد که به‌عمد این کار را انجام داده‌ام. این ساختارشکنی هوشمندانه است چون علاوه بر توضیح علت در مضمون، از کلمه‌ای استفاده کرده است که به قافیه نزدیک است. «پرت» با «فرد» فقط در حرف پایانی متفاوت است. جالب آن‌که آن حروف متفاوت هم خیلی نزدیک هستند. نوع تلفظ حرف «د» به حرف «ت» خیلی شبیه است و این نزدیکی ادای کلمه، تغییر قافیه را خیلی ظریف کرده است. پس اگر به زبان مسلط باشیم، گاهی می‌توانیم در ساختارها و قواعد دست‌ببریم؛ البته که باید هنرمندانه باشد و چیزی به اثر اضافه کند!
در شعری که از زبان معیار استفاده می‌کند، اگر گفت‌وگویی بین شخصیت‌ها وجود داشته باشد، می‌شود آن دیالوگ را به زبان محاوره نوشت. البته که همین کار هم نیاز به تسلط دارد تا اصطلاحاً توی ذوق نزند. در شعر شما گاهی می‌شد خیلی راحت کلمۀ محاوره را حذف کرد و کلمۀ مناسبی را جایگزین کرد. گاهی اوقات هم کار سخت‌تر است که همین سختیِ کار، تفاوت بین شاعران و شعرهایشان را رقم می‌زند.
از همۀ این حرف‌ها که بگذریم، با توجه به آثاری که در پایگاه نقد شعر برای نقد فرستاده‌اید، گفتن نکات کلی دیگری بد نیست. یکی اینکه موقع استفاده از حروف اضافه بیشتر دقت کنید که آن‌ها را در جای خود استفاده کنید. نکتۀ دیگر اینکه بیشتر برای مضمون‌پردازی تلاش کنید. سعی کنید ابیات درخشانی بنویسید که مخاطب را شگفت‌زده کند و ذهنش را درگیر کند. از آرایه‌های ادبی بیشتر استفاده کنید تا شاعرانه‌تر بنویسید. جمله‌بندی سالم‌تری داشته باشید. این کار سخت است اما به سختی‌اش می‌ارزد. سعی کنید اجزای جمله را جابه‌جا نکنید مگر اینکه آن جابه‌جایی باعث زیباتر شدن اثر شود. حذف «را» که نشانۀ مفعول است، معمولاً خوشایند نیست. مصرع آخر اگر «حل می‌کند امروز و فردا مشکلم را» بود خیلی بهتر می‌شد. هم از نظر کامل بودن اجزای جمله، هم از نظر وزن. بله، اضافه شدن یک هجا به وزن اثر شما، وزن دلنشین‌تری را ایجاد می‌کند. بعضی از اوزان شعر فارسی گوش‌نوازتر از بقیه هستند و مخاطب با آن‌ها بیشتر همراه می‌شود. چون مجال بیشتری نبود، این نکات را کلی گفتم و دریافتِ آن‌ها را به خودتان می‌سپارم. امیدوارم در فرصت‌های بعدی بیشتر دربارۀ این عناصر صحبت کنیم.
موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.