معنا را باید از راه تخیل به‌دست آورد




عنوان مجموعه اشعار : ناخوانده
شاعر : حامد رحمانی حسینی


عنوان شعر اول : ناخوانده
گرفته آهِ عشق از مهربانی دامن مارا
مخواه ای عقل آلوده کنی با شک تن مارا
.
بگو با چه زبانی عشق را معنا کنیم امشب
نمیفهمی اگر فریادِ تن تن تن تن مارا
.
بهای عصمت مارا به رسوایی خود پرداخت
زلیخایی اگر که چنگ زد پیراهن مارا
.
همه از ماجرا های رقیب و زلف او گفتند
چه جای شکوه که خشنود کرده دشمن مارا؟!
.
چنان افتاده ایم از چشم هم، این روزها دیگر
ندارد مرگ حتی اشتیاق دیدن مارا...

#حامد_رحمانی_حسینی

عنوان شعر دوم : ناخوانده
بریز هرچه دلت خواست آبروی مرا
به جای باده پر از زهر کن سبوی مرا

چه باک اگر که مرا از تو دور تر کرده است
فراق، زنده نگه داشت آرزوی مرا!

#حامد_رحمانی_حسینی

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
هر راهی جنگل و دشت و دریا دارد، چاله و چاه و خطرات دیگر هم. اینک در شعرهایی به سبک هندی با تصویرسازی و تخیل بیشتر سر و کار داشته باشیم و در این‌گونه اشعاری که اینبار آقای حامد رحمانی حسینی فرستاده، با «حرفی برای گفتن»، تعیین‌کننده نیست؛ چرا که در این‌گونه اشعار بی‌خیال و کم‌تخیل اگر به تخیل‌مان بیفزایم، طبعا شعرمان شعریت بیشتری یافته و اثرمان ارزش بیشتری خواهد یافت و برعکس، اگر در اشعاری به سبک هندی، همچون صائب تبریزی بر سخن و ارزش و ارجمندی کلام‌مان در کنار تخیل‌مان بیفزایم، طبعا شعرمان ارجمندتر.
این‌که شاعری بپرسد من در آن‌جا موفق‌ترم یا در این‌جا؟ مشخص‌کردنِ آن در این مدت کم شاعری مقدور نیست؛ مگر این‌که خود شاعر آنقدر زیرگی و هوشمندی داشته باشد که زودتر از دیگران این امر را دریابد که چه راهی مناسب‌تر است. در واقع خود راه به شاعران خواهد گفت که باید چه راهی را انتخاب کنند؛ آقای رحمانی حسینی هم از این قاعده مستثنا نیست. نکته‌ی دیگر این‌که شعر شاعر را به سمتی میکشد که خاطرخواه اوست، خیلی هم اختیاری نیست؛ یعنی حداقل تا یک جاهایی کلا اختیاری نیست.
اولین شعر ارسالی آقای رحمانی حسینی 21 ساله، غزلی است بانام
«ناخوانده» در 5 بیت که اصطلاحا به این‌گونه غزل‌ها «اشعار معناگرا» می‌گویند؛ اصطلاحی که آقای فاضل نظری با تدوین مجموعه‌شعرهایی از شاعران جوان زیر همین نام، به این مفهوم دامن زده است، وگرنه تفکیک‌کردن غزل یا شعر به «معناگرا» و چه و چه تبعاتی دارد که همه را مجبور می‌کند به شرح حرف‌هایی غیرلازم و توضیح اضافات؛ زیرا وقتی می‌گوییم «شعر معناگرا»، چگونه می‌توانیم ثابت کنیم که منظورمان از گذاشتن و رواج این عنوان، بی‌معنابودن یا کم‌معنابودن دیگر اشعار نیست؟! و نیز منظور این نیست که شعرهای «معناگرا» دارای معانی بسیارند. در این مواقع این‌همه سوتفاهم را چگونه می‌توان جمع کرد؟!
این است که ما کاری به این قسم از مباحث انحرافی نداریم، فقط می‌گوییم غزل ارسالی رحمانی حسینی حرف‌های نیمه‌شاعرانه‌ی ملسی دارد در این حد:
«بهای عصمت ما را به رسوایی خود پرداخت
زلیخایی اگر که چنگ زد پیراهن ما را»
و نیز کم و بیش در حد و اندازه‌های دیگر ابیات غزل «ناخوانده». یعنی این غزل تقریبا از تخیل و تصویرسازی خالی است؛ تخیل و تصویری که می‌تواند شاعر را سرشار از معانی شاعرانه کند. یعنی آن دست از معانی که از راه تخیل و تصویر به‌دست می‌آید و در عالم شاعری اگر فراتر از تعابیر و تصاویر تازه رود، به یک تابلوی نفیس نقاشی می‌رسد و فراتر از آن به کشف و چه بسا به شهود. اما این‌که بگوییم «زلیخا با رسوایی خود بهای عصمت ما را پرداخت؛ همان زلیخایی که چنگ انداخت بر پیراهن ما» و از این حرف‌ها... این می‌شود آن‌که شاعر معانی را از راه تعقل به‌دست آورد؛ کاری که شاعرانه نیست و اگر پسند خلایق می‌افتد و گاه حتی بیشتر از اشعار تخیل‌آمیز مخاطب پیدا می‌کند، به‌دلیل این است که نظم یا نظم توامان با شعر در ادبیات ما سابقه دارد و درک عموم مردم ما از شعر این‌گونه است؛ درکی که در شعر امروز منسوخ شده است.
البته در کنار این کسب معنا از راه تعقل، رحمانی حسینی با تهیداتی غزل خود را خالی از رنگ و لعاب نگذاشته و سعی کرده از نیروهای کمکی هم برای خشکی معنا بهره ببرد. یعنی شاعر از تمهیداتی چون زلیخا و داستان یوسف بهره برده است، زیرا به‌دست آمدن عصمت از راه رسوایی دیگری نکته‌ی جالبی است؛ چنان‌که حافظ در این‌گونه موارد بسیار نکنه‌بین و نکته‌سنج است:
«من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده‌ی عصمت برون آرد زلیخا را»
البته حافظ وقتی از «بیرون‌آمدن از پرده‌ی عصمت» می‌گوید، تعقلش چندان هم خالی از تخیل نیست.
حرف آخر این‌که سه بیت آغازین خوب‌تر از دو بیت پایانی است. دیگر این‌که امیدوارم تخیل و عاطفه(که در این غزل نیز چندان برجسته نبود) در شعر رحمانی حسینی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. در واقع اگر وی بتواند این‌گونه گفتن را با تخیل درآمیزد، موفق‌تر است، چنان‌که در بیت دوم تقریبا چنین کرده است:
«بگو با چه زبانی عشق را معنا کنیم امشب
نمی‌فهمی اگر فریادِ تن تن تن تن ما را»
شعر «ناخوانده‌»ی دوم هم که دو بیت دارد، تنها مصراع آخرش زیباست و معنا و یا عین سه مصراع اولش را می‌توان در شعر قدیم پیدا کرد.
در کل آقای رحمانی حسینی شاعر آینده‌داری است و باید بیشتر مواظب کارش باشد و ارتباطش را با پایگاه بیشتر کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.