تمام این شاعرانِ پرتوانی که می‌بینید روزی از همین نقطه‌ای که شما هستید آغاز کرده‌اند




عنوان مجموعه اشعار : تسبیح زبان
شاعر : سعید رحیمی


عنوان شعر اول : السلام ای کعبه پروردگار
السلام ای کعبه پروردگار السلام ای خانه امن و قرار
السلام ای خانه و بیت خدا السلام ای مهبط نور هدا
السلام ای مهبط وحی جلی السلام ای مولد جسم علی
السلام ای فاطمه را بی قرار السلام ای حسینت را قرار
السلام ای روشن چشم حسن آرزوی هر مسلمان مرد و زن
آرزوی هر شب و روزم تویی مرهمی بر زخم جانسوزم تویی
خوشتر آن روزی که هنگام طواف لا شریک لک بگویم در مطاف
این لباس ظاهر از تن در کنیم رو به سوی ایزد منان نهیم
جامه برگیریم از احرام و معاش بین مروه تا صفا ؛ سعی و تلاش
گردکعبه با خدا راز و نیاز انقطاع از غیر او بین نماز
با توقف در منی راهی شویم مشعری سرشار از آگاهی شویم
رمی شیطان درون از عمق جان نفس اماره ز جانت وارهان
تا که نفست را به قربانگه بری تا شوی برتر ز حوران و پری
کاش می شد روزیم لمس حجر خالصانه می نهادم سجده سر
ای مدینه مدفن امامان بقیع جایگاهت در دودنیا بس رفیع
گنبد خضرا نشان پیغمبر است بنده را شوق زیارت در سر است


عنوان شعر دوم : رمضان آمد و گشته است بهار قران

رمضان آمد و گشته است بهار قران ماه صوم آمد و گشتیم ضیوف رحمان
هرکه را روزی شود؛ فیض رحیم و رحمان وعده کرده ست خدا یک سحری تا به اذان
گر شبی تا به سحر دست برآری به دعا بی خود از خویش ؛مست شوی با مستان
لیله القدر مقدر؛ شب تقدیر من است بهتر از الف شهور است برای مهمان
هر دقیقه ز شب و روز غنیمت باشد درب رحمت چون گشوده است برای انسان
ماه احسان به یتیمان غریب کوفه است می رسد فیض شهادت به شهید قرآن


عنوان شعر سوم : ناز تورا؛ سوز تو را؛ بر سر این دار منم
ناز تورا؛ سوز تو را؛ بر سر این دار منم نار مرا؛زار مرا؛ غصه و غمخوار منم
جاه تویی؛ راه تویی؛ قابی و قوسین تویی شاه تویی؛ سائل بیچاره دربار منم
اول و آخر تویی و نور سماوات تویی ظاهر و باطن تویی؛ جاهل اسرار منم
شام تویی؛ صبح تویی؛ نور سحرگاه تویی چشمه زمزم تویی و راهیی کوهسار منم
لعل به دریا تویی و ماه سماوات تویی خالق افلاک تویی؛ شکر به گفتار منم
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سعید رحیمی سلام.
در مورد آثار ارسالی شما دو بحث مطرح است: اول اینکه چقدر به شعر نزدیک‌اند و دوم اینکه چقدر می‌توان این متون را بخشی از شعر آیینی دانست.
در بحث اول، پاسخ این است که شما از «شعر» فاصله‌ای دور دارید یعنی شهود و خیال‌انگیزی و کشف و مضمون‌سازی در این متن‌ها بسیار بسیار بسیار اندک است که برای نوآمده‌ای که در محدوده یک سال، به حوزه شعر وارد شده عجیب نیست اما برای کاربر و خواننده ادبیاتی که در دهه پنجم زندگی خویش است، عجیب است چرا که متن به ما می‌گوید که این کاربر ادبیات، بسیار کم شعر خوانده است اعم از خوب و بد، موفق و ناموفق. مشکل، موقعی بیشتر خودی نشان می‌دهد که مخاطب از خود می‌پرسد اگر این آثار از شعر فاصله‌ای دور دارند نسبت‌شان با «نظم» چقدر است؟ «نظم» هم با اختلال مکرر در کاربرد وزن عروضی از سوی صاحب متن، اوضاع به‌سامانی ندارد متأسفانه. آیا باید فقط، تقصیر را به گردن زمان کوتاه ورود صاحب اثر به حیطه‌ی کلام منظوم انداخت؟ یا اینکه وی آموزش لازم را ندیده؟ یا اینکه بد آموزش دیده؟ برای اینکه وزن ملکه ذهن‌تان شود در مرحله نخست سعی کنید که کتاب‌های مربوط به آموزش وزن را بخوانید و در مرحله دوم باید در کلاس‌های آموزش وزن شرکت کنید. متأسفانه راه ساده‌تر و راحت‌تری وجود ندارد. در مرحله سوم باید شعر حفظ کنید. روزی یک شعر. سخت است؟ سیستم آموزشی ما مسیر اشتباهی را پیموده، وگرنه در روزگارانی نه چندان دور، حفظ کردن بخشی از گنجینه شعری زبان فارسی، الزامی برای شاگردان دوره ابتدایی بود که اکنون نیست. از دیوان شمس، روزانه سه غزل بخوانید با صدای بلند تا در گوش بنشیند. این هم یک روش است که معمولاً بعد از دو-سه ماه جواب می‌دهد البته در مورد اوزان مترنم و ضربی، بیشتر. به هر حال، حتی زمانی که وزن، ملکه ذهن شود اگر وقوف علمی بر وزن، موجود نباشد، مشکل باز هم در اوزانِ غیرِ ضربی خود را نشان می‌دهد. پس از وزن، باید به «کاربری قافیه» توجه کنید. قافیه‌ای که چند قافیه دیگر هم بتوانند جایش را بگیرند قافیه نیست. بعد از آن، باید بروید سراغ شگردها و ارزش‌های مضمون‌سازی و ارتباط آن، با قوافی.
در بحث دوم که بحث ارزشی‌ست باید نخست، ایرادهای بحث اول حل شود. خواندن اذان و قرآن، ارزش است اما به صوتِ خوش. به این شعر یغمای جندقی توجه کنیم:
حریم عصمت آنگه ناقه عریان سواری‌ها؟!
نگون باد از هَیون چرخ این زرین عماری‌ها
یکی چونان که نیلوفر، در آب از اشک ناکامی
یکی چون لاله در آذر ز داغ سوگواری‌ها
نه تن از تاب آسوده، نه جان از رنج مستخلص
نه دل از آه مستغنی، نه چشم از اشکباری‌ها
نه از اقبال، پیروزی، نه از ایام بهروزی
نه از اختر مددکاری، نه از افلاک یاری‌ها
یکی چون چشم خود در خون، ز زخم ناشکیبایی
یکی چون موی خود پیچان، ز تاب بیقراری‌ها
عَنا، محرم، بلا بُرقع، سرا: بی‌در، جفا: دربان
غذا: خون، فرش: خاکستر، زهی حرمت‌گذاری‌ها!
یکی بیمار و در تب، خشت و خاکش بالش و بستر
یکی لَخت جگر برکف پی بیمار‌داری‌ها...
که محتملاً بهترین اثر او در حوزه مرثیه‌سرایی‌ست و از صلابت زبانی سبک خراسانی و روانی و عاطفه سبک عراقی برخوردار است و همچنین آمیختن زبان آرکاییک با زبان قابل درک برای عامه مخاطبان. شما مسیر دشواری را در پیش دارید. این را اول کار به شما می‌گویم که اگر قصدِ رسیدن به مقصود را دارید، عزم را جزم کنید. مشکلی نیست که آسان نشود/ مرد باید که هراسان نشود. تمام این شاعرانِ پرتوانی که می‌بینید روزی از همین نقطه‌ای که شما هستید آغاز کرده‌اند. مؤید باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
سعید رحیمی » چهارشنبه 12 شهریور 1399
سلام، خدا را شاکرم که توفیق رفیق راهم شد و در بوته نقد بزرگوارانی چون جناب سلحشور قرار گرفتیم و به تیغ نقدش جایگاهی هر چند اندک یافتم، امید که از برکات حق تعالی ما را کمی بیشتر از پیش بهره ایی باشد تا در این طریق معرفت از باب "آب دریا گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی " ما نیز جرعه به جان نوش کنیم و قدمی به استوار ره بپیماییم.درود بیکران بر همه سالکان طریق پویایی ادب ای مرز و بوم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.