بدون «مضمون»، قافیه چیزی جز یک جناس بی‌مورد نیست




عنوان مجموعه اشعار : دل‌نگاره
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : دل‌نگاره
دل‌نگاره

نقـشِ رخِ نگار است ، در بوم خالقـانه
نقـاشیِ  دلِ  او ، تصـویر عاشقـانه

انگـاره ای مصـور ، تندیس خودنگاره
صد شکل انتزاعی ، یک طرح حاذقـانه

در قاب پرده ی او ، چشمان در نقابش
بی پرده می رباید ، با دام سارقـانه

طراحی نگاهش ، ترسیم خنده ی او
رسمی ژکــوند دارد ، درکی چه صادقانه

بر غنچه ی لبانش ، پروانه های شمعی
آمیــزه ای نگـارین ، طبـعی موافقـانه

تا بیکرانه پیداست ، آبی آسمانی
تابیده تا به آفاق ، خورشید مشرقـانه

نقــاش دل نگـاره ، در آن نگارخانه
رخساره می نگارد ، با رنگ ناطقـانه

در عالم مِثال است ، اَمثال این نگاره
تَمثیل چهره ی او ، تِمثال خارقـانه
                   


عنوان شعر دوم : ـــــ
ـــــــــــ

عنوان شعر سوم : ــــــ
ــــــــــ
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای محمد یوسفی فیروزجائی سلام.
«دل‌نگاره» را خواندم. شعر موفقی نیست متأسفانه.
متأسفانه در مقایسه با اکثر آثار ارسالی شما برای پایگاه نقد شعر، از مراتب کیفی پایین‌تری برخوردار است. اینکه چطور یک شاعر می‌تواند از غزلی با این آغاز:
گـردد همـه اعضـای وجـودم متـلاشی
هـر لحــظه دلآرام، کنــارم تـو نبـاشی
سنگینیِ شیرینیِ تـو ساخـته از مـن
فرهـاد دلـی، کـوه کنی، سنـگ تراشی
از خنجر هر سنگ خراشید دلم سخت
تا سخت نبیـند تَنَـت از خـار، خراشی...
به «دل‌نگاره» برسد، برای من هم معماست. شاید اثر ارسالی اخیر، از آثار اولیه شما بوده. البته مثالی که آوردم، اثری رو به پیشرفت است نه اینکه اثر کاملی باشد اما «دل‌نگاره»، چنان عاری از نکات فنی و شگردها و جایگاه واقعی قافیه و مضمون‌سازی درست و «رهایی از وزن در دل وزن» است که هر مخاطبی به این نتیجه می‌رسد که دو سراینده جدا از هم دارد.
اگر بخواهم از حوزه دیگری که آن هم مشغله من است مثالی بیاورم باید یادآور جمله‌ی مسعود فراستی شوم که درباره بسیاری از آثار سینمایی [چه این حق را به او بدهیم نه دهیم] گفته که این آثار پیش از نقدند، «دل‌نگاره» هم پیش از نقد است از هر منظری که به آن نگاه کنیم از هر مَشرب فکری‌ای سراغش برویم.
قدما درباره شاعر می‌گفتند که باید خط و ربط داشته باشد. خط‌اش که مشخص بود مربوط به بحث خطاطی بود. ربط‌اش به «معنا» برمی‌گشت و بیشتر از معنا، متوجه این نکته بود که شاعر چقدر بر نثر مسلط است. می‌خواهم به اینجا برسم که سوای اینکه وزن رعایت شده یا نشده، قافیه از باب جناس بودن کلمات، رعایت شده یا نشده، باید نثرش را بنویسیم ببینیم چه چیزی حاصلِ مخاطب می‌شود. در «دل‌نگاره» نه معنایی [حتی معنایی در سطح کفِ زبان] قابل دریافت است نه مضمونی ساخته شده، نه قافیه‌ای که بتواند جمع‌کننده مضمون یا معنا باشد در مصراع دوم به چشم می‌خورد. حتی اگر فرض را هم بر نوگرایی یا آوانگاردیسم هم بگذاریم، باز هم با «ضعف تألیف» در متن مواجهیم.
شما به سراغ وزنی رفته‌اید که در تاریخ ادبیات ایران، جایگاه ویژه‌ای دارد و گرچه به ظاهر، کار با آن آسان می‌نماید اما واقعیت این نیست:
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران... [سعدی]
یا:
دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا... [حافظ]
بحر «مضارع مثمن اخرب» چنان کاربرد وسیعی داشته و دارد که غیر از شعر بزرگسال، در شعر کودک هم کاربرد داشته و دارد البته با این پیش‌شرط، که به دلیل استفاده از اوزان کوتاه در شعر کودک، هر دو بیتِ آن را یک بیت بدانیم که این وزن را به طور کامل در آن ببینیم.
پیشنهاد می‌کنم به مضمون‌سازی و ارتباط تنگاتنگ آن با قافیه، خیلی بیشتر توجه کنید. ارتباط این دو، معادله‌ای دو طرفه است بدون «مضمون»، قافیه چیزی جز یک جناس بی‌مورد نیست و بدون قافیه هم، مضمون، یک کهکشان در حال متلاشی شدن است. موفق باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.