چکاوک هدهدی!




عنوان مجموعه اشعار : قطعه "ابله دوان"
شاعر : محمدجواد اصلانی


عنوان شعر اول : ابله دوان
او می دوید اما
هی باز لعنت کرد
عمری که لعنت گفت
ابله دوانی را


حسرت جنین زجر
می بود و ماند آخر
حسرت که آسان داد
وقت جوانی را


عمری غذا می داد
سگ های کوی اش را
دندان چه پاسخ گفت
آن مهربانی را ؟


او بار پر ارزش
اما اضافی داشت
او پاسبان می بود
درّ امانی را

روزش به گاری رفت...
شب هم به بیگاری
عمری تحمل کرد
بی مادیانی را


باید رها سازد
باید رها سازد
باید رها سازد
این زندگانی را


عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به اثر شاعر جوان محمدجواد اصلانی که چنان‌که در پرونده‌شان آمده کمتر از دو سال سابقه شاعری دارند، این یعنی در ابتدای راه نوشتن قرار دارند، در ابتدای بحث می‌خواهم به شاعر عزیز بگویم ابتدای راه مهمترین قسمت راه است، چرا که تصمیم‌ها، انتخاب‌ها و البته شکل نگاه به ماجرای سرودن در همین مرحله شکل می‌گیرد، شاعری که در ابتدای راه سهل انگار باشد بعید است در میانه راه تغییر کند، پس تا در این مرحله قرار دارید بیشتر بیاموزید و بیشتر بر خود سخت بگیرید.
اما شعر، اینکه در پاورقی توضیحاتی در خصوص موضوع شعر داده‌اید به صورت کلی اشتباه نیست، اما شعر به عنوان اثری مستقل باید توانایی توضیح دادن خود را داشته باشد، من هم در خصوص موضوع شعرتان پیش از این جسته و گریخته چیزهایی شنیده بودم هر چند تا امروز این شُبان‌فریب را از نزدیک ندیده‌ام! یک نکته مثبت در خصوص شعر شما این است که به سراغ موضوع می‌روید، این حرکت به توانمندی شما در آینده یقینا کمک شایانی خواهد کرد، صرفنظر از اینکه چقدر از عهده موضوع برآمده باشید همین که جسارت رفتن به سمت موضوعات جدید را دارید یعنی یک قدم از هم نسلان خود جلوترید.
به نظر می‌آید قالب این شعر قطعه است، قالب مهم است و شاعر باید در انتخاب قالب سخت بگیرد، اینکه چه شعری را در چه قالبی می‌نویسیم مسئله مهمی‌ست، قالب ظرف است و اینکه چه ظرفی را برای حرف خود بر می‌داریم دارای اهمیت است، تصور میکنم در شعر شما این توجه اتفاق نیفتاده است یا حداقل من توجیهی برای قطعه بودن این اثر پیدا نکردم.
او می دوید اما
هی باز لعنت کرد
عمری که لعنت گفت
ابله دوانی را
بین "هی" و "باز" یکی اضافی‌ست این سهل انگاری باعث شده سطری نازیبا خلق شود، آن "ابله دوانی" هم آن‌جا باید با پشتوانه معنایی می‌آمد حداقل کاش در تناسب با کلمات این بند استفاده می‌شد تا برای مخاطب جاذبه بیشتری داشته باشد.
حسرت جنین زجر
می بود و ماند آخر
حسرت که آسان داد
وقت جوانی را
درک و دریافت من از این بند چندان سازگار با انتظارم از شعر شما نیست نگاه کنید به جمله اول "حسرت جنین زجر می‌بود" این دیگر چه شکل نوشتن است؟ فعل چرا این‌گونه است؟ نمی‌گویم درکی از معنا در این بند نداشتم اما آن قدر ضعف در تالیف هست که متقاعدم کند این بند را آسیب زننده بدانم.
عمری غذا می داد
سگ های کوی اش را
دندان چه پاسخ گفت
آن مهربانی را ؟
این‌جا هم معنا کامل نیست، گویا شاعر عزیز ما کمی درگیر مراعات وزن است و از اهمیت کلمات غفلت می‌کند، این اتفاق از چند جهت به ضرر شعر تمام می‌شود، یکی اینکه مخاطب را از لذت درک و دریافت دور می‌کند و دوم اینکه مضمون پردازی و تلاش‌های شاعر را هم بی‌ثمر می‌کند، یعنی مضمون خوبی که به ذهن شاعر رسیده را هم بی‌ارزش می‌کند.
او بار پر ارزش
اما اضافی داشت
او پاسبان می بود
درّ امانی را
این فعل "می‌بود" را نمی دانم شاعر چرا اینقدر استفاده می‌کند در بیت اول می‌گوید داشت و می‌توانست به راحتی در مصرع بعد بگوید "او پاسبانی کرد" هم معنا درست‌تر منتقل می‌شود هم به پرداخت دستوری کمک می‌شود هر چند ارتباط عمودی ابیات با هم هنوز دچار اختلال است.
روزش به گاری رفت...
شب هم به بیگاری
عمری تحمل کرد
بی مادیانی را
این روزش به گاری رفت هم از آن حرف‌ها بود، یک جورهایی شاعر می‌خواسته رندی در کلام داشته باشد که البته تا حدوید هم موفق بوده ولی من از چنین زبان آغشته به کنایه‌ای انتظار تناسبات بهتری داشتم، هر چند در میان بند‌ها این بند بند بهتری بود. و پایان‌بندی شعر هم برای این روایت مناسب به نظر می‌رسد اما شاعر هوشمند برای سه بار تکرار "باید رها سازد" حتما توجیه شاعرانه‌ای دست و پا می‌کرد.

در پایان باید به شاعر عزیز عرض کنم من برای شعر شما از این جهت احترام قائلم که به سراغ خلق مضمون و کشف‌های تازه رفته‌اید اما هنوز در بهره‌گیری از ابزار و تعامل با زبان دچار مشکلاتی هستید که امیدوارم با تلاش بیشتر به زودی شعرهای کامل‌تری از شما بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۳
امیرعلی سلیمانی » پنجشنبه 06 شهریور 1399
منتقد شعر
سلام جناب اصلانی عزیز، همانطور که خودتان هم فرمودید هر استخدامی مزایا و معایبی دارد، باید سبک و سنگین کنیم که چقدر بهره‌ای که ایجاد کرده‌ایم به سود متن بوده، در این یک مورد خاص تصور می‌کنم آن چه در ذهن شما گذشته به خوبی در اثر تجلی پیدا نکرده است، موفق باشید
محمدجواد اصلانی » چهارشنبه 05 شهریور 1399
حقیقتا این اصرار بر ماضی استمراری به این دلیل بود که می خواستم یا بر تکثر وقوع فعل در گذشته و یا بر دنباله داشتن و ادامه دار بودن آن تاکید داشته باشم. با در نظر گرفتن گفته های شما به نظرم می آید شاید این تاکید آن چنان که می باید کارگر نیفتاده و اگر هم افتاده(!) به زنندگی و دافعه زبان منجر شده است. در پایان باز هم سپاسگزارم.
محمدجواد اصلانی » چهارشنبه 05 شهریور 1399
درود بر شما جناب امیرعلی سلیمانی نخست اینکه سپاسگزارم از نقد و واکاوی شما در این شعر. لطف کردید در مورد قطعه بودن دو توضیح این که: یکی در ابتدای راه بودم و تمایل به قطعه نویسی برایم بیشتر بود تا سایر قالب ها. و دیگر این که یک کوشش بود برای نه گفتن به استفاده از یک قافیه سهل الوصول و نه گفتن به غزل شدن...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.