معنای قالب




عنوان مجموعه اشعار : اشک دل
شاعر : ساغر کاشانیان


عنوان شعر اول : حسرت
شاید این تقدیر ما بود که تنها باشیم
همه از زندگی شیشه ای خود راضی
ما پر از حسرت دریا باشیم
شاید این گونه نوشتند که ما تارک دنیا باشیم
ما در این زندگی خود پر ز غوغا باشیم
همه از دیدن هر روزه ی دلبر شاکی
حق عاشق این بود؟
که فقط منتظر دیدن او در خواب و رویا باشیم
تو که رفتی همه ی شهر عزادار شده است
شاید اینگونه صلاح من نبوده است که ما عاشق و شیدا باشیم
من خدایا چه گناهی کردم که جوابش این است که همه عمر به یغما باشیم
به همه دادی و از ما تو‌گرفتی شکرت
تو فقط گو که چرا ما باید ، به تماشای سرایت باشیم
ما فقط می خواهیم که تماشاگر آن لحن صدایت باشیم
روی سنگ لحدم بنویسید شاید اینگونه مقدر شده رسوا باشیم
و خدا گفت به ما ساکت باش
این درست است که او از گذر عمر خودش می نالد
ولی از عشق تو را دوست ترت می دارد
ما پر از دلتنگی ما به هر سازی که دلبر می زند می رقصیم
دور از این غافله ما دور خدا می گردیم
نکند فکر کنی بی دردیم. تجربه گفته اگر مست شوید بی جهت می خندید

عنوان شعر دوم : تمام حجتم گفتم
به تو گفتم که می میرم ولی از عشق من عبرت نمی گیرم
بکش در چاله چالم کن. برو اما تو خاکم کن که من بی عشق در رنجم من آن مجنون در بندم که با قلبم نمی جنگم
به دنبال تو میگردم تو هر لحظه اگر خواهی به سان کوه الوندم من آن بغض دماوندم که سرتاسر پر از دردم تو رفتی و ندیدی باز که از ویرانه ها ساغر بنا کردم

عنوان شعر سوم : توبه از رنجاندن دل کردم
باید که پیدایت کنم اینجا ولی دور از منی. تفسیر من اما نبود اینگونه منفور از منی. عاشق شدم اما ببین اینگونه دلخون از منی
صدبار اگر پیدا شوی در عشق مفقود از منی
رفتی ولی دل را نبین اینگونه حالت بهتر است این عاشقی شیرین تر است. زخمم زدی اما نیا اینگونه حالم بهتر است
باید فراموشت کنم. آتش به جانم می زنی تقدیر من اینگونه بود با عشق دارم می زنی گفتی که ترکم می کنی از عشق سردم می کنی. من مرغ آمینت شدم اینگونه درکم می کنی؟
مطرود جمعم می کنی بی عاشقی من مرده ام. دل را در آغوشت بگیر اینگونه تنگش می کنی رفتی برو دیگر نیا. این خانه را آتش گرفت بیهوده خرجش می کنی. من چون مترسک گشته ام نزدیک جالیزم ولی از دیدن روی خودت حتی تو منعم می کنی
چشمان من گریان شده وقت غم هجران شده دردم خود درمان شده من غصه ها را خورده ام اما هنوز در قلب من انگار که یک طوفان شده بغضم خود باران شده
عاشق نشو اما بمان عاشق شدن اسان شده
ساغر شدم می را بریز مستی خود ایمان شده
بی معرفت در دل بمان اینجا خود زندان شده این زندگی ویران شده
اسوده خاطر هم نباش تاوان عاشق گشتنم حالا دگر جبران شده
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
اشعار خانم کاشانیان عزیز را خواندم. سه شعر از ایشان در پایگاه ثبت شده است. تقریبا درونمایه و آنچه باید در مورد هر سه شعر بیان شود یکی ست. ابتدای بحث بد نیست مقداری در مورد جوشش شعر و میزان اکتسابی بودن آن صحبت کنیم.
آنچه باید پیش از هرچیز بدانیم این ست که شعر متر و معیاری ندارد. شعر مثل علم نیست که بتوان آن را براساس فرمول اثبات کرد. الگوریتم آن را کشید و آن را به چهارچوب خاصی نسبت داد. آنچه تعریف شعر را در ادوار مختلف می‌سازد سلیقه مخاطب است. با این حال هنر و فرهنگ ساحتی دارد که بخاطر سلیفه نخاطب نباید آن را زخمی کرد و پایین آورد بلکه این هنرمندان هستند که با مطالعه آثار پیشینیان و شناخت سبک های مختلف سلیقه مخاطب را تا ساحت هنر بالا می آورند. حال اگر آنچه براساس مطالع ارائه می شود مورد پذیرش مخاطب قرار بگیرد هنر متعالی شده است.
چیزی که موجب شعر نوشتن ما می‌شود قریحه است. بسیاری بدون قریحه و داشتن آن استعداد ذاتی نوشته اند اما معمولا نوشته‌ها به دل نمی‌نشیند. در مورد شعر خانم کاشانیان آنچه مشخص است این است که ایشان قریحه لازم را دارند. اما نیاز به آموزش های مقدماتی شعر در این شعر مشاهده می‌شود. اولین نکاتی که باید حتما در مورد شعر ایشان رعایت شود لزوم رعایت قالب است. اگر هدف شاعر سرودن شعر در قالب های کلاسیک شعر فارسی باشد باید چهارچوب اولیه شناخته و رعایت گردد. با توجه به شعر ایشان که در برخی قسمت‌ها قافیه رعایت شده است مشخص است که هدف و تمرکز ایشان بر یادگیری شعر کلاسیک است.
در هر سه شعر قواعد عروضی قالب کلی و قافیه و ردیف برهم ریخته است. فرازهایی از تخیل در شعر می‌توان دید. به طور مثال تشبیه شاعر به بغض دماوند یا این خانه را آتش گرفت بیهوده خرجش می کنی از قست‌هایی ست که نشان می دهد در صورت مطالعه شاعر می‌تواند خوب بنویسد.
برای شروع به ایشان مطالعه کتب استاد شمیسا و کتب استاد محمدکاطم کاظمی رصد صبح و روزنه را پیشنهاد می‌کنم. همچنین زیاد خواندن و زیاد نوشتن باعث می‌شود روند پیشرفت ایشان سریع تر طی شود.
با آرزوی موفقیت و خواندن بیشتر و بیشتر آثار ایشان

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.