امید...




عنوان مجموعه اشعار : سری1
شاعر : امید خیاطی فرد


عنوان شعر اول : غزل1
چه فرقی می کند امسال ما و پارسال ما
که بر مبنای ویرانیست دائم روز وحال ما

رهایی نیز درد این قفس را کم نخواهد کرد
که افتادست دیگر آسمان از چشمِ بال ما

چرا زحمت بیندازیم بیخود قهوه چی هارا
ازاین تکرار اقبالی نمی افتد به فال ما

برای ما هوای پاک یعنی سیب ممنوعه
شد از دنیا فقط خون جگر خوردن حلال ما

زمین هم سبز شد اما بهاری سر نزد آخر
تفاوت می کند گاهی حقیقت با خیال ما

ازین پس آرزو کردی اگر با ناامیدی کن
که این سینه ست گورستان آمال محال ما

کمک کن بشکنیم این بار باهم بغض باران را
که اینجاهیچ چشمی ترنخواهدشد به حال ما

امید_خیاطی فرد

عنوان شعر دوم : غزل2
ممنون که دادی یار استثنایی ام راهم
از یاد بردم در حرم تنهایی ام را هم!

درد و دلم را ریختم در بقچه آوردم
درد و دل همسایه ی بالایی ام را هم...

یادش بخیر آن شب دمِ باب الرضا - خادم
می گشت جیب خالی و دمپایی ام را هم

نامه نوشتم در زری!!! انداختم آن شب
فرداش فهمیدم غلطْ املایی ام را هم

تا جمعیت راهم دهد تا پنجره فولاد
از دست دادم ناگهان بینایی ام را هم!!

ها...راستی...یک خانه می خواهم، خودت گفتی
از تو بخواهم حاجت دنیایی ام را هم

ازتو چه پنهان امر خیری زیر سر دارم
می خواهم اینک از تو دختردایی ام را هم

با تو زیادی راحتم انگار...شرمنده
پنهان نکردم لهجه ی قشقایی ام را هم

از دار دنیا یک دل بی ادعا دارم
آن هم به نامت می زنم ... دارایی ام را هم!

می خواهمت آنقدر که دم می کنم هر صبح
با زعفران مشهدی ها چایی ام را هم

امید_خیاطی فرد

عنوان شعر سوم : غزل3
اگر بزرگی و مردی به قُطر بازوهاست
بزرگْمرد شدن ویژه ی هلاکوهاست!!!

کسی که گردن او را تبر نمی شکند
همان یَلیست که لولوی بچه ترسوهاست!

کلاغ، اَعلمِ مرغانِ شهر خواهد بود
اگر مسبّب محبوبیت، هیاهوهاست

کسی که روی دلش عشق، کنده کاری شد
کجا و آن که تنش یادگار چاقوهاست

به زرّ و زور، جهان پهلوان نخواهد شد
کسی که روی تشک، پهلوانِ پهلوهاست

فدای نیکْ سرشتی که نیکْ اندامی
فضیلتی فقط از منظرِ ترازوهاست

هنر به نانِ رگِ بادکرده خوردن نیست
که این طریقه ی سرزندگیِ زالوهاست

امید_خیاطی فرد
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
نخ تسبیح غزل نخست امید خیاطی‌فرد، حسرت و اندوه است. همین موضوع، غزل را غزلی یک‌پارچه کرده و به آن سامان بخشیده است. حال و هوای شعر، ما را به فضای ابیات موفق غزل‌های قدمایی می‌برد. خصوصاً این بیت درخشان که: «رهایی نیز درد این قفس را کم نخواهد کرد / که افتاده‌ست دیگر آسمان از چشم بال ما»، نشان می‌دهد که به قول ما اصفهانی‌ها با شاعر «دانسته»ای طرفیم. تنها ناپرهیزی این غزل از دید من، تصرف در «در زحمت انداختن» است که حذف «در» در آن با آن که زبان را امروزی‌تر کرده اما به عرف کاربرد بیان ضربه زده است.
غزل دوم، به استحکام غزل نخست نیست. چیزی که از نظر من مایه‌ی کاستی و فرودستی این شعر شده، همان چیزی‌ست که احتمالاً شاعر آگاهانه به آن اهتمام ورزیده و آن را عامداً به کار بسته!؛ یعنی نزدیک کردن زبان شعر به کاربردهای روزمره. اصلاً منظورم این نیست که نفس رفتن شعر به سمت زبان امروزی منفی و ناپسند است؛ نه! اما آسیب آن‌جا شکل می‌گیرد که همین تغییر زبان، رویّه‌ای طنز به شعری که ذاتاً‌ قرار نیست طنز باشد می‌بخشد. پس بهتر است بگوییم اشکال عمده، طنازی برخی از بیت‌های غزل است که در بعضی عرصات، به مدد زبان صورت پذیرفته است و در بعضی عرصه‌های دیگر با دست‌مایه‌ی مضمون. مثلاً ببینید طنز بیت سوم چطور حال مخاطبی را که در دو بیت نخست وارد فضای روحانی حرم شده می‌گیرد... همین طنز که در بیت‌های چهارم و پنجم و البته بیت هفتم هم ادامه یافته، بیش از آن که در راستای القای روحیه‌ی عامی و صاف و سادگیِ روستاییِ گوینده باشد، رو به شیطنت رفته است و این بیت‌ها را در ردیف اشعار طنز ـ گیرم قوی و چرب‌دستانه ـ قرار داده است. علاوه بر این، باید از کلمه‌ی «استثنایی» در مصراع نخست شعر هم گلایه کرد. باید توجه داشت که مخاطب خالی‌الذهن در ابتدای شعر، با شنیدن این کلمه به سراغ هر دو بار معنایی آن (ویژه / کندذهن) می‌رود و دست آخر هم نمی‌تواند بفهمد که مقصود از «یار استثنایی»، اگر «دخترداییِ» بیت هفتم نیست، پس کیست؟ آیا خداست؟ این ابهام را به هر حال نمی‌توان با مفاد مندرج در شعر رفع کرد. نکته‌ی دیگری هم می‌توان در مورد این غزل گفت و آن این‌که به کار گرفتن «هم» به عنوان ردیف، کار دشواری‌ست؛ چرا که با کم‌ترین سهل‌انگاری شاعر می‌تواند به حشو بدل شود. اما شاعر توانسته از این ردیف خوب کار بکشد و با آن، معانی ناگفته و پنهانی به هر بیت بیفزاید.
و اما غزل سوم... «زرّ» مشدد غزل سوم را اگر در راستای طنز تلخ شعر، مقبول بشماریم، غزل سوم هم غزل موفق و خوبی از آب درآمده است.
در مجموع، غیر از نکاتی که عرض شد، هر سه غزل را می‌توان غزل‌هایی جان‌دار و خوش‌ساخت و موفق ارزیابی کرد و نیز می‌توان ـ به شرط در امان ماندن از شرّ راه‌زنان شعر ـ، به بیش از پیش شنیدن نام شاعر این غزل‌ها در آینده «امید» بست...

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.