فقط به حسِ نخست و ایده نخست، تکیه نکنید؛ شعر، «اجرا» می‌خواهد




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۱۲
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : رسوایی
شعرم هایم را،
--باد برد!
...
فردا همه می فهمند 
عاشقت شده ام...


عنوان شعر دوم : تحریم
چه کسی گفته:
– تحریم اثر ندارد؟!

ببین:
بوسه هایم،
تَه گرفته ست!
 
 


عنوان شعر سوم : علاج

نخی سیگار تلخ،
دود می کنم...

شاید،،،
علاجِ دلتنگی هایم باشد!

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سعید فلاحی سلام.
من گرچه از شما شعرهای خوبی خوانده‌ام اما این شعرها را شعرهای موفقی نمی‌دانم. اگر بخواهم از شعرهای موفق‌تان یکی را مثال بزنم می‌روم سراغ این:
گونی‌های سیمان می‌دانند
چرا کارگرِ کارخانه
صورت دخترکش را
نوازش نمی‌کند!
[توضیح: که در اصل «صورت دخترک خودش» بوده اما با پیشنهاد آقای محمد زینعلی که در پی‌نوشت، نوشت: «شعر سوم خیلی زیبا بود فقط اگر به جای صورت دخترک خودش صورت دخترکش باشد بهتر می‌شود» موافقم.]
شعرهای شما موقعی که موفق به خلق کامل صحنه می‌شوند [بخوانید «موفق به انعقاد موفق مضمون» می‌شوند] یادآور مسیری هستند که کارل سندبرگ [کارل سَندبرگ (به انگلیسی: Carl Sandburg) (زاده ۶ ژانویه ۱۸۷۸ – درگذشته ۲۲ ژوئیه ۱۹۶۷) شاعر، نویسنده و ویراستار آمریکایی؛ برنده سه جایزه پولیتزر؛ که دو جایزه را برای شعر و یکی را برای نوشتن شرح حال ابراهام لینکلن دریافت کرد] در شعرهای اجتماعی خود به شعر قرن بیستم پیشنهاد داد. من خودم، آشنایی‌ام با شعرهای سندبرگ، مدیونِ ترجمه‌ی هانیبال الخاص است از شعرهای او که در سال 1363 خواندم [(۲۶ خرداد ۱۳۰۹ کرمانشاه – ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ کالیفرنیا) نقاش، منتقد و مدرس هنری، مترجم و نویسنده آشوری‌تبار ایرانی؛ الخاص از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از سی و پنج سال از زندگیش را در آموزش سپری کرد اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود. وی که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگراست و یکی از تأثیرگذارترین نقاشان و مدرسان هنری بر جریان هنر معاصر نقاشی ایران بود] و بسیار تأثیرگذار بود و به من آموخت که می‌شود بدون آنکه به ورطه شعر «تک‌لایه سیاسی» سقوط کرد با اتکاء به شعر اجتماعی، شعرهایی چندلایه و تأثیرگذار و ماندنی خلق کرد.
شما در شعرهای منثور خود، هنگامی که از صنایع قدمایی «تناسب» و «تضاد» و «تلمیح» و «ایهام» استفاده می‌برید تا به خلقِ «صحنه» برسید، موفق‌اید اما وقتی صحنه خلق نمی‌شود نمی‌توانید دست به دامن «سپیدخوانی متن» شوید چون چیز مشترکی بین شعر و مخاطب خلق نشده تا مخاطب، باقیِ آن را در ذهن بسازد. در شعرِ اخیر، از این چهار صنعت، خبری نیست و صحنه‌ای هم خلق نشده. شاعر بر شعرها متمرکز نشده تا چون خمیری که نانوا «ورز»ش می‌دهد، به شکلِ ایدآل در آیند. در شعر نخست، «سه نقطه‌ها» به «سپیدخوانی» منجر نشده‌اند. شاید اگر چنین می‌شد شعر، «سپیدخوانی» هم شکل می‌گرفت:
در خیابان مردم می‌خوانند
هرآنچه را که بر باد می‌رود
شعرم‌هایم را باد برد
رسوایی!
حالا
همه می‌فهمند
عاشقت شده‌ام...
[توضیح: که طبیعتاً شکل کاملی برای این شعر نیست، فقط پیشنهادی برای نگاهی دوباره است به آن.]
یا در شعر دوم:
در دیگ ته می‌گیرد
شعله که زیاد می‌شود
شعله را زیاد کرده‌ای
بوسه‌هایم را ببین!
مثالی می‌زنم از تحریمِ این روزها
چه کسی گفته:
– تحریم اثر ندارد؟!
یا در شعر سوم:
دوای تلخ می‌دهد طبیب
سیگار تلخ هم دواست
دلتنگی علاج می‌خواهد
تو که نوبت نمی‌دهی!
فوراً نگویید این‌ها که شعرهای من نیست! مثال است که چطور می‌شد [می‌شود] جانی به این ایده‌ها بخشید. شما مسیر خودتان را بروید اما... بروید! وقت بگذارید فقط به حسِ نخست و ایده نخست، تکیه نکنید؛ شعر، «اجرا» می‌خواهد. شعر، «باله» است رقص می‌خواهد؛ رقص کلمات. منتظر آثار بعدی‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
شعیب یوسفوند » دوشنبه 03 شهریور 1399
فدای استاد نادیده ام .هر سطر نقد شما دریایی است از روزگار نوجوانی ام تا اکنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.