توهم کشف شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۱۲
شاعر : لیلا طیبی


عنوان شعر اول : دخترک بهار
چشم‌هایم،،،
بارانی‌ست.

من،
نامم بهار!


عنوان شعر دوم : دق کرده‌اند، گنجشک‌ها
آنجا کنارِ تو،
-- نمی‌دانم!
اما اینجا، کنار من
دق کرده اند،
-- تمام گنجشک‌ها!
چند روزی است
بعدِ تو
دانه از دست کسی نچیده اند.


عنوان شعر سوم : تنهایی
این روزها،
نیمکتی افسرده‌ام
- در پارکی خلوت -
که زمزمه‌های عاشقانه
به گوشم نمی‌خورد!


#لیلا_طیبی (رها)
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
پیش از این نیز در مطلبی دربارۀ آثار ارسالی خانم طیبی، دربارۀ غلبۀ نثروارگی در آثارشان، و پس از آن دربارۀ وجه تمایز شعر و نثر، مختصری نوشته بودم و اشاره کرده بودم که در نقدها و یادداشت‌های مربوط به شعر، شاید پیش و بیش از هر بحثی، به مباحثی مفصل و گسترده دربارۀ وجه تمایز شعر و نثر بربخوریم و آنقدر در این‌باره گفته‌اند و گفته‌ایم که بازگوییِ آن‌ها ملال‌آور است.
همچنین نکته‌ای که باز لازم است به آن توجه داده بشود، این است که در زمینۀ وجه تمایز شعر و نثر، تفاوت بارز، به نوعِ درگیری و برخورد کاربر عادی زبان و شاعر با عناصر زبانی برمی‌گردد و اینکه زبان برای متکلم (گوینده) اهلی و رام است و برای شاعر، وحشی است و سرکش، و درواقع کاربران عادی، زبان را دربرگیرندۀ قراردادهایی می‌دانند که درجهت انتقال معنا به‌کار می‌روند، امّا درنظر شاعر، زبان مجموعه‌ای است از قراردادها، عناصر و ابزار کلامی که ارزش آن‌ها در خلق زیبایی بروز می‌یابد و این زیبایی توسط شیوه‌های برجسته‌سازی زبانی آفریده می‌شود و... مطالبی که به‌عینه می‌توان دربارۀ سه اثر اخیر نیز بیان داشت. با این تفاوت که در آثاری که پیش‌تر درباره‌شان صحبت بود، کشف‌هایی زبانی و تصویری در محوریت قرار می‌گرفت، منتها شاعر در به شعر کشیدن آن کشف‌ها توفیق نمی‌یافت. امّا در سه اثر اخیر، متأسفانه کشف شاعرانه‌ای هم دیده نمی‌شود:
«چشم‌هایم بارانی است، مثل بهار»، «اینجا که تو نیستی گنجشک‌ها ساکت‌اند و از دست کسی دانه نمی‌خورند» و «مثل نیمکتی در پارکم که دیگر حرف عاشقانه‌ای نمی‌شنوم»
سه گزارۀ خبری ساده، بدون هیچ اعجاب و شگفتی، یا نکته‌ای خاص که مخاطب پیش از خواندن این شعرها، متوجهشان نبوده، و بعد از خواندن این شعرها، متوجه آن‌ها بشود!
یقیناً در نوشتن این آثار، عاطفه‌ای سرشار دخیل بوده است، به‌گونه‌ای که مانع نگرش منطقی شاعر به اثر شده تا بتواند از منظر مخاطب نیز شعر خود را بخواند، و ببیند که آیا این بُعد سرشار عاطفی، از منظرِ شخصی خارج از این محدودۀ عاطفی نیز همین‌قدر سرشار و عمیق هست یا نه.
و دقیقاً همین عاطفۀ قوی در هنگام سرودن است که مانع از مواجهۀ هوشمندانۀ مؤلف با اثرش می‌شود و نمی‌گذارد به‌راحتی دریابد که آنچه او با اشتیاق روی کاغذ آورده، چند گزارۀ ساده، با یک نثر ساده است که با چند تقطیع، نوشتاری شبیه به شعر پیدا کرده است.
به‌نظر می‌رسد خانم طیبی بهتر است مدتی، به‌جای نوشتن، صرفاً به مطالعۀ شعرهای موفق و ماندگار بپردازند و به‌ویژه بر کشف‌های تصویری و مضمونیِ آن اشعار تمرکز کنند. تنها به این شیوه، یعنی با آشنایی با کشف‌های شاعرانۀ شاعران موفق است که شاعر می‌تواند در‌یابد که مثلاً «ساکت بودن و دانه نخوردن گنجشک» کشفی نیست که بتوان آن را به‌عنوان محوریت مضمونی و تصویری یک شعر قرار داد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.