شاعران هنگام مضمون‌سازی باید مواظب باشند توپ‌شان به تیرِ دروازه نخورد!




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سبحان ملک‌محمدی


عنوان شعر اول : خوابِ نیمه تمام
تا چشم خواست صرف کند یک نگاه را
چپ دستِ روی شانه نوشت اشتباه را

عاشق شدن همیشه دلیلِ گناه نیست
تفکیک کن فرشته! نگاه از گناه را

با طعنه گفت: عشق چه می‌فهمی ای بشر؟
مجنون مباد زُل بزند رویِ ماه را

چَشمان همیشه راهِ دل‌ِ بی بصیرت‌اند
بایَست کور کرد همین کوره راه را

نادیده دل ببند به آن‌کَس که یوسُفان
خوش داشتند در بغلش، قعرِ چاه را

گفتم تو صحبت از سرِ اجبار می‌کنی
با اختیار خوانده دلم باراله را

با فقر، دست و پنجه اگر نرم می‌کنی
عقلت نمی‌رسد سخنِ پادشاه را

از لحظه‌ی "یَمُت یرنی" حرف می‌زنم
یعنی نگاه داده اصالت، پناه را

از خواب تا پریدم و بابا صدام کرد
گفتش چرا مدام کشیدی تو آه را

گفتم که خوابِ خوبِ من و عشق نصفه ماند
دیگر چطور زُل بزنم دل‌بخواه را

مُردم ولی سریع پریدم ز خواب، آه
تا چشم خواست صرف کند یک نگاه را

#سبحان_ملک_محمدی
۹۹/۵/۱۷


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سبحان ملک‌محمدی سلام.
در بخش پیام برای منتقد نوشته‌اید: «بعد از مدت‌ها که هیچ شعری نمی‌نوشتم این غزل رو نوشتم... کاش منتقد به اشعار ثبت شده قبلی هم نگاهی کند و نظرش را راجع به سیر نزولی یا صعودی اشعار بیان کند...» به پیشنهاد شما عمل کردم. در غزل‌های پیشین، ما اغلب با یک یا چند بیت روبروییم که بهتر از باقیِ ابیات، سراغ مضمون‌سازی رفته‌اند و در نتیجه مخاطب را در شیرینی بیت، شریکِ شاعر کرده‌اند مثل:
کنجِ ازلت منشین، در پیِ محبوب برو
بُلبلی گفت که گُل آن طرفِ پرچین است
[توضیح: که موفقیت‌اش، مدیونِ اتکاء به «سفیدخوانی متن» است چرا که شاعر، خواسته «صحنه» را بسازد با «توصیف» و البته اندکی هم از «فرامتن هزار ساله» صرفِ بیت کند که در «گل» و «بلبل» مستتر است با این همه، موفقیت بیت و مضمون‌سازی حاصل از آن، مدیونِ «اشتراکِ ذهن شاعر با حافظه جمعی معاصر» است که «گل» و «پرچین» در آن، وابسته به «تجربه امروزیِ عشق» است و تضاد میان «کنج عُزلت» (که به اشتباه «ازلت» تایپ شده؛ لغت‌نامه دهخدا/ عزلت. [ ع ُ ل َ ] گوشه‌نشینی و خانه‌نشینی. (ناظم الاطباء). جدا شدن از زن و فرزند و گوشه‌نشینی برای عبادت. (غیاث اللغات ). کناره گرفتن از خلق. انزوا.گوشه گیری. اعتزال/ عطار: تا درین زندان فانی زندگانی باشدت/ کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت) و جهان پیرامونی «آن طرف پرچین» به بیت، «حس» و «وسعت دید» داده است.]
یا:
حالِ من حالِ پزشکی است که هنگامِ دوا
آرزو کرد که کاش این همه بیمار نبود
[توضیح: که به رغم، ایده خوب و تا حدی امروزی (می‌توانست کلمه «طبیب» بیاید و امروزی هم نباشد!) چون مصراع اول نتوانسته کاملا منعقد شود، بیت کاملی نیست اما همچنان برای مخاطب از باب «شهود شاعر» جذاب است. منظور شاعر البته در مصراع اول این است: «حالِ من حال پزشکی‌ست که به رغم موفقیت در درمان بیماران و برخورداری از شوق موفقیت، از شدت خستگی "آرزو کرد که کاش این همه بیمار(در مطب) نبود"» اینکه، همه‌ی آنچه را که نوشتم، شاعر باید چگونه در مصراع نخست جا می‌داد که وزن هم معطل نماند، پاسخ‌اش در جوابی‌ست که دبیر تاریخ و عربی و دستور و ادبیات فارسیِ من –که دبیر بسیار فاضلی بود و خود، شاعر- در سال 61 به من داد هنگامی که همین سوال را در قبال نقدی که بر مثنوی‌ای که برای مولا علی(ع) نوشته بودم، پرسیده بودم: «این دیگه مشکل توئه! نه مشکل من!» یا به عبارت بهتر، مشکل شاعر است که بیشتر بکوشد!]
یا:
خوشا آنان که در آغوشِ تو زائر شدند و هیچ
نیازی نیست آن‌ها را تقاضای ضریحِ تو
[توضیح: که بی آنکه در عالمِ واقعِ «زبان» و «ادبیات» (با تفکیکِ مجازی «گادامر»ی [هانس-گئورگ گادامر (به آلمانی: Hans-Georg Gadamer) (زادهٔ ۱۱ فوریه ۱۹۰۰ – درگذشتهٔ ۱۳ مارس ۲۰۰۲) فیلسوف برجستهٔ آلمانی در سنت قاره‌ای و نویسندهٔ اثر مشهور حقیقت و روش (۱۹۶۰) بود] و پس از آن «دریدا»یی [ژاک دِریدا (به فرانسوی: Jacques Derrida) (زاده ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۰ - درگذشته ۸ اکتبر ۲۰۰۴) فیلسوف الجزایری‌تبار فرانسوی و پدیدآورندهٔ فلسفهٔ واسازی بود. نظریات وی بر فلسفه پسامدرن و نقد ادبی معاصر تأثیر فراوانی گذاشت] عرض می‌کنم) بین «آغوش» و «ضریح» تضادی باشد، شاعر با «کنایه»، موفق به ارائه «صنعت تضاد» در این بیت شده است یعنی «تضاد» را ساخته که کار دشواری‌ست اما به هر حال، چه از سرِ «بختِ شاعرانه» و چه از منظرِ «تسلط بر زبان»، این اتفاق در بیت افتاده است.]
*
خُب از این منظر اگر بخواهم به غزلِ تازه شما نگاه کنم، باید عرض کنم نتوانستم بیتِ جذابی پیدا کنم مگر البته این بیت را: « با فقر، دست و پنجه اگر نرم می‌کنی/ عقلت نمی‌رسد سخنِ پادشاه را» که ایده خوبی دارد اما مضمون در «اجرا» منعقد نشده است که این مشکلِ عمومیِ آثار شماست یعنی توپ را شوت می‌کنید اما اغلب یا به تیر دروازه می‌خورد یا در دست دروازه‌بان جای می‌گیرد! من البته، نه به عنوان مخاطب عام و نه به عنوان مخاطب خاص و نه البته به عنوان منتقد، انتظار ندارم که شاعری با حضوری کم و بیش سه ساله در حوزه شعر، ابیاتی ارائه دهد که علاوه بر انعقاد مضمون در «روگفتار» از «زیرگفتار»های متعددی برخوردار باشد اما انتظار دارم که روی ابیات بیشتر متمرکز شود و کوشش بیشتری برای ویرایش و بازسرایی آن‌ها داشته باشد. کمی از روند «از تولید به مصرف» خود بکاهید و بگذارید این وسط، چیزی هم گیرِ «واسطه-ویراستار-شاعر» بیاید! شما بااستعدادید اما مشکل از آنجایی شروع می‌شود که بااستعدادها معمولاً زودتر از صحنه خارج می‌شوند چون خیلی مطمئن به استعدادشان هستند! منتظر آثار بعدی‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۲
شعیب یوسفوند » یکشنبه 02 شهریور 1399
درود بر استاد عزیز و نادیده ام یزدان سلحشور که سال ها از نقدهاتون آموختم و خواهم آموخت.خیلی نقد زیبایی بود.از شما در سینما و شعر بسیار آموختم.انشالله که روزی ادبیات فقط برای ادبیات باشه و امثال حقیر هم بتونن اجتماعی تر بشن و در کلاس های شما شرکت کنن و به استعدادشون پر و بال داده بشه و مورد حمایت قرار بگیرن .الگویی هستید برام
سبحان ملک‌محمدی » یکشنبه 02 شهریور 1399
ممنون. شاید از مضمون‌سازی بی‌نتیجه دلیل کمتر ویرایش کردن باشه. شاید هم نشونه‌ی کم‌تر شعر گفتن باشه... در هر حال سعی می‌کنم موقع سرودن بیشتر به استفاده بهتر از واژه‌ها نگاه کنم. باز هم تشکر از نقدتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.