«شعر منثور کوتاه» گفتن، گام زدن بر آب دریاست که توانایی عیسوی می‌خواهد که شاعر فرو نرود!




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۱۲
شاعر : لیلا طیبی


عنوان شعر اول : خزان
من،
-- بی تو...
میان تمام آدم‌های دنیا
--تنهای تنهایم!
...
گلبوته‌ی احساسِ من!
خزانِ تو،
مرگ تمام باغچه‌های دنیاست...



عنوان شعر دوم : پرواز احساس
دلتنگت که می‌شوم،
حسِ پرواز--
به سرم می زند...
افسوس!
من پرنده ای محبوسم
[زخمی ی میله ها]!

#لیلا_طیبی (رها)

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم لیلا طیبی سلام.
با نگاهی به آثار ارسالی شما برای پایگاه نقد شعر، شاهد کیفیتی متغیر در این آثاریم. به عنوان مثال در چند اثری که با عنوان «هاشور8» برای این پایگاه ارسال شده، کیفیتی به مراتب بهتر را شاهدیم اما در همین دو اثر فعلی، متن نخست، چنان از زیباشناسی و وقوف نسبی شاعر بر شگردها و صنعت‌های آن آثار دور است که گویی ما با دو صاحب اثر روبروییم یا آنکه «خزان» پیش از آن آثار، بدل به متن شده است. اثر دوم، گرچه توانایی‌های آن آثار را ندارد اما از لحاظ برخورد با زبان و شیوه بیانی به آن‌ها نزدیک است.
اینکه شما در آغاز راه‌اید هم به دلیل مدت زمان ورودتان به حوزه شعر و به لحاظ رویکردتان به «اجرا»، مشخص است اما نکته مشخص‌تر این است که پشتوانه مطالعاتی شاعر، گسترده نیست. طبیعتاً این گستردگی باید شعر [اعم از کلاسیک و نو و ادبیات هزار ساله و متون نظری]، داستان [اعم از آثار کلاسیک و مدرن و متون نظری] و فلسفه و روانشناسی را در بر بگیرد با این همه، شاید ضروری‌ترین متون، متونی باشند در ارتباط با شعر نو که پیشنهاد من در این خصوص، «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی‌ست [مخصوصاً مطالعه چندباره مقدمه مفصل‌اش] و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی که در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های کشور به راحتی در دسترس‌اند.
پیشنهاد دیگر من این است که از ترکیبات و ترکیب‌سازی [چه پیش از شما متداول بوده باشد چه خودتان اقدام به آغاز این روند کنید] بپرهیزید. ترکیب‌سازی در ادبیات هزارساله به اوج خود رسید و بعدها در روزگار نیما و پس از نیما، شاگردان او حجت را تمام کردند و انتظار نمی‌رود پس از سپهری، دیگر شاهد اوجی در این رویکرد باشیم. مضاف بر اینکه حتی اگر شاعری بخواهد مسیر شاملو را در این رویکرد بپیماید نیازمند «تسلط بسیار» بر حوزه «زبان فارسی»ست.
در متن نخست، باید آن خزان و تنهایی و باغچه [باغچه‌ها] در متن، بازآفریده می‌شدند تا مختصِ متن شما شوند در واقع باید توصیف می‌شدند به شکل عینی که نشدند در نتیجه، متن، بدل به تجربه‌ای شخصی نشده. در متن دوم، با متن تأثیرگذارتری روبروییم که البته منظر تازه‌ای را نشان نمی‌دهد و اگر به دفترهای شعر دهه سی تا اکنون، رجوع کنیم ان بحث حس پریدن و زخمی میله‌ها شدن، به کرّات قابل مشاهده است و اجرای تازه‌ای هم ندارد اما در آن شعرهای کوتاه «هاشور8» مخاطب شاهد کشف‌های شخصی‌ست مخصوصاً در این شعر که تلمیح به کار برده‌اید و ارجاع داده‌اید به «فرامتن»:
تو،،،
تعبیر رویاهایم شده‌ای.
*
یوسف هم می‌داند.
پیشروی شاعر به سمت شعر منثور به خودیِ خود انتخابِ دشواری‌ست همچنان که انتخابِ دشواری‌هاست! بنابراین افزودن دشواری «شعر منثور کوتاه» گفتن، گام زدن بر آب دریاست که توانایی عیسوی می‌خواهد که شاعر فرو نرود!
من اگر بنا بود که شعر نخست را بگویم احتمالاً این می‌شد:
چه درخت باشی
چه گل
بی تو
میانِ تمامِ آدمیان
تنهایم
فرض کن که این «دیدار» باغچه‌ای باشد
تو پاییزی!
نه اینکه خیلی خوب می‌شد یا خیلی موفق، تنها سعی من بر این بود که فضا را ملموس کنم انتظاری که مخاطب از من یا هر کس دیگری دارد. با مضمونی شبیه به شعر دوم، فروغ فرخزاد شعر مشهوری دارد که می‌تواند پیشنهاددهنده باشد در نگاه به چنین ایده‌ای و نحوه اجرا:
دلم گرفته ‌است
دلم گرفته‌ است

به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم
چراغ‌های رابطه تاریک‌اند
چراغ‌های رابطه تاریک‌اند

کسی مرا به آفتاب
معرّفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را به‌خاطر بسپار
پرنده مُردنی‌ست
بر این شعر، محمد حقوقی هم مطلبی نوشته که مکانیزم آن را واکاوی کرده است. مهم، آن است که شاعر در متن، میانِ اجزاء، به بهترین وجه ممکن، ارتباط را «اجرا» کند.
منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.