بیرون‌رفت از نُرمِ زبان




عنوان مجموعه اشعار : آغاز
شاعر : بابک سویدا


عنوان شعر اول : غزل
رفتی و با من ماه را هم‌خانه‌اش کردی
دیوانگی‌های مرا دیوانه‌اش کردی

ولگرد موهای تو بود انگشت‌های من
سلانه‌های رفتنم را شانه‌اش کردی

بینایی‌ام اندازه‌ی زیباییت بود و
اندازه‌ی آغوش من تنهاییت بود و
هرقالبی را بعد خود ویرانه‌اش کردی

گفتی برو هرجا که می‌خواهی نفهمیدم
فکر خودت را در سرم پایانه‌اش کردی

مردی می‌گویی بگردد کل دنیا را!
محرز به اصرار خودت پروانه‌اش کردی


بابک سویدا

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای بابک سویدا، 22 ساله، از استان البرز، غزلی دریافت کرده‌ام در 5 بیت.
بیرون‌رفت از نُرمِ زبان را در دو بیت اول (منهای مصراع اول از بیت دوم) نکته‌ی حائز اهمیتی است در این غزل:
«رفتی و با من ماه را هم‌خانه‌اش کردی
دیوانگی‌های مرا دیوانه‌اش کردی
ولگردِ موهای تو بود انگشت‌های من
سَلانه‌های رفتنم را شانه‌اش کردی»
در واقع این بیرون‌رفت حاصل نوعی جنون شاعرانه است که شعاع و ترکشِ زیبایی‌اش بیت بعدی را نیز می‌تابد و برمی‌تاباند، خاصه وقتی‌که بیت سوم ابتکاری را در شکل غزل، به‌خوبی و صورتِ طبیعی نشان می‌دهد؛ آن‌گونه که انگار این بیت باید 3 مصراع می‌داشت، تا دو مصراع اولش نقش مصراع اول را بازی کند.
هرچند این ابتکار پیش از این بارها اتفاق افتاده، اما اتفاق‌افتادنش در این‌جا نیز ـ از بس که جاافتاده است ـ دستِ‌کمی از ابتکار ندارد:
«بینایی‌ام اندازه‌ی زیبایی‌ات بود و
اندازه‌ی آغوشِ من تنهایی‌ات بود و
هر قالبی را بعد خود ویرانه‌اش کردی»
حتی این غزل در 3 بیت اول آنقدر توانایی و شعاع دارد که اگر غزل با دو بیت تقریبا معمولی هم تمام می‌شد، آن‌ها را نیز در فضای خود تلطیف و یا حداقل پذیرفتنی می‌کرد؛ اما مخاطب از شاعر جوان اما توانای ما جوابی را در دو بیت آخر می‌گیرد که نه تنها درخور فضای اصلیِ آفریده‌شده‌ی این غزل نیست که حتی ضربه‌زننده‌ی آن هم هست.
«گفتی برو هرجا که می‌خواهی نفهمیدم
فکر خودت را در سرم پایانه‌اش کردی
مردی می‌گویی بگردد کل دنیا را!
محرز به اصرار خودت پروانه‌اش کردی»
مصراع اول از بیت اول(آمده در بالا) تنها یک حرف معمولی است که در محاوره هم به همین شکل و با همین کلمات بارها بیان می‌شود؛ منتها این‌جا موزون شده؛ موزن‌شدنی که ارزشی ندارد؛ مثل اینکه در وزن فاعلاتن... بگویی: «هرکسی در زندگی با مشکلاتی روبه‌روست». مصراع دوم هم همین‌طور است(همچنان که مصراع اول از بیت دومِ بالا)، با یک اشکال مضاعف که «پایانه» ایجاد کرده است؛ کلمه‌ای که هم جا نیفتاده و هم «ترمینال» را تداعی می‌کند. جمله‌ی «فکر خودت را در سرم» نیز ضعفِ‌تالیف دارد؛ کلمه‌ی «محرز» هم در مصراع دومش، کل بیت را ضعیف‌تر کرده است؛ در صورتی که مطلع و مقطع غزل باید بهترین‌بیت غزل یا حداقل در سطح دیگر ابیات باشد.
در این غزل انگار آقای سویدا تقسیم بر دو شده است؛ آن‌گونه که انگار سه بیت اول را شاعری قوی و دو بیت دوم را شاعری ضعیف‌ سروده است!
اما نکاتی درباره‌ی درهم‌ریختنِ نِرمِ زبان که آقای سویدا نیز در 3 بیت اول غزلش چنین کرده است. این کار بزرگی در شاعری است، به‌شرطی که شرطی نشود؛ یعنی شاعر هنگام سرودن سعی و عمدی در انجام این کار نداشته باشد.
یدالله رویایی در برهم‌ریختن نُرمِ زبان آنچنان استاد است که می‌توان به او اعتماد کرد؛ شاعری که هم بر زبان فارسی و هم بر زبان شعر خودش اشراف و احاطه دارد؛ آنقدر که یکبار در جنون شاعرانه‌ای آنچنان اسم، صفت، ضمیر، فعل و... را در شعر «از دوستت‌دارم» درهم‌آمیخت و هر یک را به‌جای آن یکی به‌کار برد که نه تنها به زبان آسیبی نرساند، بلکه زیبایی‌ها و توانایی‌های نهفته‌ی زبان شعریِ خود را و ظرافت و ظرفیت و قابلیت زبان فارسی را نیز در این شعر به رخ کشید:
«از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می‌گویم
از عاشق از عارفانه می‌گویم
از دوستت‌دارم
از خواهم‌داشت
از فكرِ عبور در به تنهایی
من با گذر از دلِ تو می‌كردم
من با سفرِ سیاهِ چشمِ تو زیباست
خواهم زیست
......................
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه‌ی از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذتِ نادرِ شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده‌ی تشنه‌ام تو دیدن باش»
طبعا این نوع کار، با شگردهای جدول‌ضربی، بی‌آن‌که قدرت زبانی و نوآوری و عاطفه جاری در آن نشان داده شود، فرق می‌کند؛ چنان که بنشینیم و مثلا ببافیم:
من سمتِ باغ را می‌رفتم/ من رفتنِ باغ را به‌سمتی/من سمتی از باغ را می‌رفتم و... یا به‌جای «رفتم» بگوییم: «می‌گریم»، «می‌بارم» و... همین‌طور با جملات دیگر به همین شکل و شکل‌های دیگر بازی کنیم و نامش را بگذاریم «زبان‌آوری» یا «بیرون‌رفتن از نُرمِ زبان»، «کارهای فرمالیستی» و...
اما این‌که «این شعر بخشی از یک غزل‌مثنوی است و...»، باشد یا نباشد، کاری از دست ما کاری برنمی‌آید، جز این‌که درباره‌ی همین اثری که ارسال شده چند سطری را قلمی کنیم.
با آرزوی موفقیت بیشتر آقای سویدا، پیشنهاد می‌کنم نقد خوب کم نخواند و همکاریش را با پایگاه نقد بیشتر کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » شنبه 08 شهریور 1399
منتقد شعر
ممنون. با این حال، بهتر است شما بعد از این، یک شعر را به طور کامل ارسال کنید و صرف نظر کنید از پاره‌ای یا بُرشی از شعری که اشتیاق یا میل به ارسالش دارید.
بابک سویدا » چهارشنبه 05 شهریور 1399
باتشکر از شما، غرض از گفتن اینکه جزیی از مثنوی‌ست به این‌خاطر است که اگر چه به مقطع کار اگر ایراد بی‌اتفاقی وارد است، آن بیت آخر نیست. بیت بعد دور تو می‌گشتم مرا ولگرد میدی پروانه را در قالب یک مرد میدی که به این خاطر ارسال نشد که از نظر سایت قابل پخش نبوده که قابل درک هم هست... ممنون از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.