غزلی دچار ضعف تالیف




عنوان مجموعه اشعار : گور سرد
شاعر : رویا پیران


عنوان شعر اول : ..
در زیر سقف آسمانی لاجوردی
بر قلب من پا می نهد انگار فردی

در تنگنایی از غروبی سرد و غمگین
سر می زند بر خاک من یک روز مردی

از برگ های یک درخت بید مجنون
بر قامتم پوشیده ام تن پوش زردی

شاید تو هستی ؛همچنان آرام و محزون
می گیری از رخسار من با دست گردی

می پرسی اینجا خانه ات دلگیر و سرد است
می پرسم آیا باز با خود در نبردی؟

بعد از هزاران بوسه در یک گوشه از شهر
با دست های خود برایم گور کندی

از چشم هایم تاس های تازه ای ساز
بر تخته ی تابوتم از سرگیر نردی!

سر باز خواهد کرد آری زخم کهنه
پیچیده در این استخوانها باز دردی

جانم به قربانت، چرا حالا رسیدی
ای نوش دارو بعد مرگم دیر کردی

با گام هایی واژگون و بی تفاوت
روزی سبک پا می نهی بر گور سردی!

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از سرکار خانم رویا پیران، 32 ساله، از کردستان، باتجربه‌ی حدود 4 سال شاعری، یک غزل 10 بیتی بدون نام، به‌دستمان رسیده است؛ شاعری بسیار موفق در زندگی تحصیلی، بامدرکی بالاتر از دکتری. البته تحصیلات عالیه در زندگی اجتماعی و شخصی افراد موثر است، اما الزاما این‌گونه نیست.
از این مقوله‌ که بگذریم، میرسیم به غزل؛ غزلی که به‌واسطه‌ی غزل‌بودنش باید عاشقانه باشد. هرچند که پس از دوره‌ی مشروطه، فتوای غزل سیاسی و اجتماعی نیز داده شد. با این‌همه، از آن روز تا امروز، از منظر بعضی از غزل‌سرایان، غزل‌هایی که خالی از تغزل و معاشقه یا حداقل تهی از بارِ عاطفی باشند، غزل نامیده نمی‌شدند. اگرچه فرخی یزدی در بعضی غزل‌هایش و هوشنگ ابتهاج در بسیاری از غزل‌ها و دیگران نیز به‌نوعی و شکلی، با دوصدایی‌کردن غزل، تعریفِ دیگری بر غزل افزوده‌اند. غزل دوصدایی نمونه‌های متعدد و متنوعی دارد که یک نوع‌اش عاشقانه‌اجتماعی است که در غزل‌های ابتهاج دیده می‌شود، یا غزل‌های عاشقانه‌فلسفی، عاشقانه‌آیینی و...
اما غزل خانم رویا پیران همان تعریف قدیمی غزل را دارد؛ هرچند چندان عاشقانه و عاطفی نیست. غزلی عاشقانه که «تو»یی به‌عنوان «عاشق» یا «معشوق»، کمتر توصیف می‌شود، اما یک گفت‌وگوی درونی با او دارد.
قافیه‌های شعر به‌تنهایی و بیرون از کادر غزل، قوی هستند، اما شاعر از این قدرت نه تنها بهره‌‌ای نبرده، بلکه حتی از آن‌ها آگاهانه استفاده کرده است. قافیه‌ها جاافتاده نیستند، به‌جای این‌که خوش‌آهنگی خود را ابراز دارند، بیشتر مصنوع و ارادی‌بودن خود را بروز می‌دهند. طبعا این مشکل از کلیت غزل به‌سمت قافیه‌پردازی‌اش ساطع شده است:
«در زیر سقف آسمانی لاجوردی
بر قلب من پا می‌نهد انگار فردی»
قافیه‌‌ی «فردی» کاملا مصنوعی و از روی ناچاری آورده شده است. وقتی هم که در کنار «انگار» قرار می‌گیرد، ضعفش دوچندان می‌شود. در صورتی که اگر شاعر به‌جای «فردی» ـ جدای از الزامش ـ «پرنده» را می‌آورد، بسیار زیبا می‌شد؛ حتی باوجود «انگار»، زیباتر هم می‌شد.
همان‌گونه که در نوع بیانش، اغلب ابیاتش را نیز دچار ضعفِ تالیف کرده است:
«از چشم‌هایم تاس‌های تازه‌ای ساز
بر تخته‌ی تابوتم از سر گیر نردی!»
همچنین وقتی یک مصراع خالی از حشو و زاید نیست، خودبه‌خود آن مصراع و حتی بیت دچار ضعف در بیان و تالیف خواهد شد:
«از برگ‌های یک درخت بید مجنون
بر قامتم پوشیده‌ام تن‌پوش زردی»
«سر باز خواهد کرد آری زخم کهنه
پیچیده در این استخوان‌ها باز دردی»
«یک» در بیت اول و «این» در بیت دوم، حشو و زاید هستند و برای این‌که وزن را پر کنند آمده‌اند، از این رو، آن‌ها را دچار سستی و کاستی و ضعف کرده است.
در بیت ذیل هم اگر به خودِ «دست» صفتِ «آرام» و «محزون» را می‌دادیم، بیت به‌لحاظ معنوی دچار ضعف نمی‌شد:
«شاید تو هستی؛ همچنان آرام و محزون
می‌گیری از رخسار من با دست گَردی»
دیگر این‌که دو مصراع ذیل ارتباطی با هم ندارند. مصراع اول باتوجه به مفاهیم ابیات پیشین قابل توجیه است، اما «در نبرد بودن طرف مقابل ناگهان از کجا سر درآورده است؟:
«می‌پرسی این‌جا خانه‌ات دلگیر و سرد است
می‌پرسم آیا باز با خود در نبردی؟»
بعد «هزاران بوسه در یک گوشه از شهر» چرا؟! چرا بعد از این بوسه‌ها «گورش کنده شده»؟! آیا منظور رسواشدن است؟ که اگر باشد، معنای دور از ذهنی است.
«بعد از هزاران بوسه در یک گوشه از شهر
با دست‌های خود برایم گور کندی»
برخلاف ضعیف و سستی ابیات به‌لحاظ زبانی و بیانی که طبعا معنا و محتوای خود را نیز تحت شعاع خود قرار می‌دهند، دو بیت ذیل بیانی قوی دارند و حتی به محتوا و معانی تکراری خود(که از این منظر ضعف تلقی می‌شوند) کمک کرده‌اند:
«سر باز خواهد کرد آری زخم کهنه
پیچیده در این استخوان‌ها باز دردی»
«جانم به قربانت، چرا حالا رسیدی
ای نوش‌دارو بعد مرگم دیر کردی»
دو بیت بالا نشان می‌دهد که خانم رویا پیران می‌تواند اشعاری خالی از ضعف بسازد و همچنین می‌تواند تخیل خود را با بیانی قوی بیافریند. ابیات ذیل خالی از تخیلِ خلاق نیستند، اگرچه بیان ضعیف، آن‌ها را نیز دچار کاستی کرده است:
«از برگ‌های یک درخت بید مجنون
بر قامتم پوشیده‌ام تن‌پوش زردی»
«از چشم‌هایم تاس‌های تازه‌ای ساز
بر تخته‌ی تابوتم از سر گیر نردی!»
امیدواریم صراحت لهجه‌‌ی ما سبب رنجش خانم رویا پیران نشده باشد و باز هم برایمان شعر بفرستد. باتوجه و تاکید بر این نکته که همه‌ی شاعران تعداد اشعار ضعیف و متوسطشان بیشتر از اشعار خوبشان است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.