در باب جدی‌تر بودن!




عنوان مجموعه اشعار : فصل نو
شاعر : سیده زهرا شرفی


عنوان شعر اول : اندرباب دلبری

«بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری...»
#دهلوی

«اما تو چیز دیگری» ، خورشیدی از عالم سری
آخر چه کردم من که تو اینگونه دل را می بری؟

درگیرم و قربانیم ، در دام تو افتاده ام
نه من که کل شهر ما پرپر شد از رویت،سری[ع]

بر بنده ات رحمی بکن،دلبر نشو،جذاب من!
با این که می دانم که تو ، از هر که دیدم سر تری

با اینکه گاهی خشم تو سوزنده تر از آتش است
خوبی ، رفیقی جای خود ، در مهربانی مادری

در خواب و در بی خوابیم شادم به فکر و یاد تو
شاید وصال حاصل شود ، شاید بری با دیگری...

میخ سخن در سنگی این مخ نرفت از بس خرم
از دخترعمه ، خواهرم، راهی نماند جز تو سری

وای از دل دیوانه ام ، چربیده بر عقل و سرم
رسوای دنیا کرده ام خود را به این خیره سری!

دنیا دو روز است و منم بار غمی سنگین به دوش
شادم به این دلدادگی ، دوری و رویا پروری...


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به یک غزل از دوست شاعرمان سید زهرا شرفی که آن‌طور که در پرونده ایشان درج شده بیش از پنج سال سابقه شاعری دارند، این یعنی با یک شاعر تازه‌کار مواجه نیستیم. در غزل امروز گاهی به این فکر می‌کنم که معیار معاصر بودن را چگونه می‌توان در شعر شاعران جوان جستجو کرد. اینکه شاعری در روزگار حاضر همچنان مشتاقانه غزل می‌نویسد جز حفظ قواعد و اصول چه جنبه‌هایی را باید مدنظر قرار دهد تا بتوان شعرش را معاصر نامید. در این باب می‌توان از چند منظر امروزی بودن یک متن را بررسی کرد، از دید استخدام تصاویر و ترکیب و به طور کلی جهان کلمات، از حیث جهان بینی، از حیث تبیعیت از شیوه روایت مدرن و... از هر منظری که به این ماجرا توجه کنیم در می‌یابیم برای گریز از کهن بودن ناچار به خلق تازگی در غزل هستیم.
من در غزل "اندر باب دلبری" از دوست شاعرمان در درجه اول متوجه جدی بودن یا طنز بودن اثر نمی‌شویم، که اگر حتی این غزل بنا بوده شعری طنز باشد در بسیاری از ابیات طنزی ندارد، و اگر بنا بوده غزل عاشقانه‌ای جدی باشد در بسیاری از ابیات گرفتار شوخی‌ست. ما شکلی از طنز داریم که اتفاقا در متن جدی کمک کننده هم هست، به طور مثال کنایه ایجاد طنز می‌کند اما اگر در یک متن جدی درست و حساب شده بیاید امتیاز محسوب می‌شود. در مجموع در غزل خانم شرفی نوعی دوگانگی و شاید با سختگیری سخیف نویسی دیده می‌شود که در ادامه به صورت جزیی هم به مصادیق آن اشاره می‌کنم.
«اما تو چیز دیگری» ، خورشیدی از عالم سری
آخر چه کردم من که تو اینگونه دل را می بری؟
بالای شعر مصرعی از امیرخسرو دهلوی آورده‌اند، که البته اشاره به دهلوی کافی نیست ما شاعران زیادی داریم که به سبب اقامت در دهلی دهلوی نیز نامیده می‌شوند، پس اگر قرار است ارجاع بدهیم باید نام کامل را قید کنیم، آن هشتگ هم مناسب متن‌هایی در شبکه‌های اجتماعی است. عرض می‌کردم با ارجاعی به شعر امیرخسرو شعر آغاز می‌شود بیت مطلع صرفا یک ستایش عاشقانه است. اما ایرادی در همین بیت هم وجود دارد مصرع اول از یک عشق بزرگ که از تمام جهان هم برتر است سخن می‌گوید و در مصرع دوم من و تو می‌شود. نوع چینش کلمات در مصرع دوم هم می‌تواند بهتر باشد.
درگیرم و قربانیم ، در دام تو افتاده ام
نه من که کل شهر ما پرپر شد از رویت،سری[ع]
قافیه در این مصرع ایجاد کننده طنز است، ما در شعر جدی از این دست رفتارها کمتر داریم، در مصرع دوم شاعر می‌گوید کل شهر ما از رویت پرپر شد، آیا این توصیف مناسبی‌ست، منظور شاعر این است که کل شهر ما از دیدن رو تو دیوانه شد مثلا، ضمن این‌که خود این حرف هم بسیار کلیشه‌ای‌ست.
بر بنده ات رحمی بکن،دلبر نشو،جذاب من!
با این که می دانم که تو ، از هر که دیدم سر تری
مصرع اول را نگاه کنید، صرفا خطاب است، دلبر نشو، جذاب من! این شکل استفاده از کلمات چقدر می‌تواند در یک غزل عاطفه را منتقل کند، شاید در یک ترانه بازاری این دست ترکیب‌ها مناسب به نظر بیاید، اما قطعا در یک غزل راه گشا نخواهد بود.
با اینکه گاهی خشم تو سوزنده تر از آتش است
خوبی ، رفیقی جای خود ، در مهربانی مادری
منظور از مصرع دوم احتمالا در جای خود است و حذف آن "در" معنا را به کل مختل می‌کند.
در خواب و در بی خوابیم شادم به فکر و یاد تو
شاید وصال حاصل شود ، شاید بری با دیگری...
فکر و یاد یکی اضافه است یا با فکر تو یا به یاد تو، ضمن اینکه در این بیت هم مانند سایر ابیات هیچ استفاده از کلمات نمی‌شود، یعنی خواب می‌آید بی‌خوابی می‌آید و همین‌طور رها‌ می‌شود. مصرع دوم اوضاع بدتر هم‌ می‌شود "ح" در حاصل در وزن شعر خوانده نمی‌شود و بری هم به اشتباه به جای "روی" آمده است، بری محاوره است و نباید در شعری با زبان معیار بدون پشتوانه و دلیل بیاید. پس این مصرع هم ایراد وزنی فاحش دارد هم ایراد زبانی.
میخ سخن در سنگی این مخ نرفت از بس خرم
از دخترعمه ، خواهرم، راهی نماند جز تو سری
این بیت هم از ابیات مبتذل این غزل است، دقت کنید وقتی می‌گوییم مبتذل یعنی کاهنده شان، پس آن‌قدر معنی نگران کننده‌ای ندارم، این بیت از آن ابیاتی بود که به من این حس را در خوانش اول داد که ما به یک شعر طنز(آن هم در معنای واقعی طنز) مواجهیم، ضمن این‌که مصرع دوم ایراد وزنی هم دارد و "د" در نماند در وزن شعر خوانده نمی‌شود.
بیت پایانی غزل نسبت به باقی ابیات بیت بهتری‌ست هم زبان سالم تر است و هم مضمون، شاعری که می‌تواند بیت شبیه بیت پایانی بنویسد قطعا با کمی کوشش و البته سخت گرفت به خود می‌تواند شعری جدی تر خلق کند.
با آروزی موفقیت برای شاعر عزیز.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
سیده زهرا شرفی » جمعه 31 مرداد 1399
بسیار سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید. تمام گفته های شما صحیح البته باید اشاره کنم این غزل را مقداری تغییر دادم اما بنا به دلیلی که نمیدانم ویرایش اثر توسط سایت مختل شده بود باز هم متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.