تصویرهای اجباری



عنوان مجموعه اشعار : پایین پای ماه
عنوان شعر اول : قتلگاه آب

نگاهی که گره خورده است با مهتاب مشک من
نبینم زل زده بر روی مشتی آب مشک من

از آن روزی که عهد آب بستی با دو دست من
عمو را داده ای سقاّ ترین القاب مشک من

نشد تا سهم گلبرگ شقایق ها شوی،حالا
فرات از اشکهایت می شود سیراب مشک من

ندارم چاره دارد می برد دل از علی اصغر
و گرنه می کنم این موج را مرداب مشک من

نبینی تا که بعد از تو چگونه بغض جی بالمای
به هم ریزد گلوها را، برو در خواب مشک من

من از نیزار سرها می سرایم روضه ی لب را
تو می مانی کنار قتلگاه آب مشک من

بیا تا بگذریم از صفحه ی تاریخ......می بینی
تمنا می کند لبهات را سرداب مشک من

رسانَد کاش بازوی به خاک افتاده ای ای کاش
علم را تا کنار خیمه ی ارباب، مشک من

عنوان شعر دوم : قبله ی کعبه

به لطف تاب و تب شاعرانه های لبش
رسید موج جنون تا کرانه های لبش

بیا به قدر غزل گفتنی بمان با من
بیا که طرح زنیم از جوانه های لبش

ببین چگونه به دریا زده است دل، مهتاب
میان قافله ی رودخانه های لبش

قلم به شعر می آید به رقص می آید
به یک کرشمه ی نهج الترانه های لبش

به وجد آمده با سیدی شباب، بهشت
قسم به مزرعه ی نازدانه های لبش

همان اوایل اقرا گذاشت جبراییل
تمام بار قلم را به شانه های لبش

عروج کرده به عرش خدا چه وحی آمیز
به قاب سوره ی شب محرمانه های لبش

هنوز قافیه ی ماه و چاه گریان است
بهانه می گیرد با بهانه های لبش

شبیه تشنه و باران چقدر دیدنی است
سجود اشک من و آستانه های لبش

عنوان شعر سوم : رضا آباد
تا خودم را غرق در چشمان آهو می کشم
گاه پابوسی به رسم عارفان "هو" می کشم

بر لب دریا حبابم یا سرابی آبرنگ
پرتویی یا که در آغوش تو سوسو می کشم

واژه می ریسم ببافم تا برایت شعر را
زلف شب را جای تار و پود گیسو می کشم

کوچ کردم در هوایت کوچ کردم تا بهشت
مشهدت را "ضامن آبادِ" پرستو می کشم

موج مجنون پروری اینجا تلاطم می کند
"یا جواد" از صحن می بارد که "یاهو" می کشم

من ستاره نیستم اما کنار یک رواق
خواب دیدم خادمانه نور جارو می کشم

حال زایر را نمی دانم ولی لبهاش را
"یارضا"یی را به "بست" تو دوزانو می کشم

مثل اعجاز کویر طوس و باران بهشت
سرونازی در بیابان ابرقو می کشم
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
شاعری که کم‌تر از یک سال است شعر می‌نویسد چاره‌ای ندارد که برگردد و نگاه کند ببیند دیگران چه نوشته‌اند یا احیاناً چگونه نوشته‌اند و او هم از روی دست آن‌ها بنویسد. این وضعیتی اجتناب‌ناپذیر است و هرکسی به شکلی از این راه گذشته یا در آن مانده است، هنر شخصی شاعر است که جزء کدام دسته باشد.
ردیف‌های اسمی گاه به حصری دچار می‌شوند که از هم‌نشینیِ آن‌ها با کلمه‌ی قبل، به‌خصوص اگر آن هم اسم باشد، تصویرهایی اجباری ساخته می‌شود که بی‌شک ما / شاعر دخالتی در ساخت و پرداخت آن‌ها نداریم / ندارد. هم‌نشینیِ ناخواسته‌ی آن‌ها با هم خودبه‌خود ترکیب‌آفرین است و خیال شاعر نقشی در این میان ندارد. به این نکته برمی‌گردیم.
بعد از این مقدمه می‌رویم سراغ شعرها.
با خواندنِ مصراعِ اولِ شعرِ «قبله‌ی کعبه» منتظرِ یک خبر بزرگ‌تر یا عجیب‌تر از آنی هستیم که اکنون در مصراع دوم می‌بینیم. این به دلیل است که ما نه می‌توانیم ارتباطی با اضافه‌ی موج جنون برقرار کنیم و نه کرانه‌های لبش تصویری آشنا. این تصاویر نمی‌تواند ما را در فضایی که شاعر در نظر دارد بگذارد.
فاعل مصراع یا جمله‌ی اول «نگاهی» است با همراهی «که» و در این وضعیت در مصراع بعد هم فاعل باید همین نگاه باشد ولی می‌بینیم که بی هیچ توجیهی فاعل شده است «مشک».
در بیت دوم با دو نفر روبه‌روییم؛ شاعر از یک نفر می‌خواهد حتی اگر شده به قدرِ غزل‌گفتنی کنارش باشد. تا این‌جا چنین به‌نظر می‌رسد که معشوق همین کسی باشد که شاعر از او می‌خواهد بماند ولی ناگهان می‌بینیم شاعر از کسی می‌خواهد بماند تا از لب کٙس دیگری بگوید. می‌توانیم حضور این بیننده را در بیت بعد هم کم‌وبیش ببینیم ولی حضورش در شعر به همین دو بیت خلاصه می‌شود، و بعد از شعر حذف می‌شود!
حضور «مهتاب» در بیت سوم محو و نارساست، و در بیت چهارم که از «به یک کرشمه» صحبت می‌شود، در محل قافیه باید با ترانه روبه‌رو شویم ولی ترانه‌ها به حکم قافیه آمده است.
عرش خدا نوعی حشو در خود دارد چون عرش خود به‌تنهایی بالایی و والایی را نشان می‌دهد. در یکی از مصراع‌های شعر دو بار «کاش» آمده که بودنِ یکی از آن‌ها کافی‌ست.
در شعر سوم فعل شعر بافتن احتیاجی به «را» ندارد، و هم‌چنین جای «تا» درست نیست و باید بیاید قبل از «ببافم».
برگردیم به هم‌نشینیِ اجباری: شاعر «لب» را گذاشته در جایگاه ردیف و «شاعرانه»های اولین قافیه. هم‌نشینیِ این ردیف و قافیه پذیرفتنی است ولی رودخانه‌های لبش، شانه‌های لبش، مزرعه‌ی نازدانه‌های لبش [مزرعه‌ی لبش]، سوره‌ی شب محرمانه‌های لبش، و آستانه‌های لبش. اول بگوییم که لب با هر چیز دیگر یک آستانه بیش‌تر نمی‌تواند داشته باشد و آوردنِ صورتِ جمع برای آن صحیح نیست، سپس می‌گوییم تصویرهایی نظیر شانه‌های لبش تصویری نیست که در خیال شاعر شکل گرفته باشد بلکه این حکم ردیف و قافیه که آن‌ها را در شعر کنار هم نشانده است.
و اما درباره‌ی نکته‌ی ابتداییِ گفته‌های بنده: در شعر آیینیِ ما چند عنصر و یا شی وجود دارد و آن اشیا و ارتباط‌شان با عناصر نزدیک به خودشان شعر را می‌سرایند و شاعران هم آن‌ها را آماده می‌بینند و از همان‌ها می‌گویند. در کل می‌توان گفت یک الگوی از پیش ساخته شده در حال سرودن این‌گونه شعرهاست. درحالی‌که وظیفه‌ی شاعر آن است که ارتباط‌های تازه کشف کند.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.